Contact Us Recommend Us News Contents About Us Home Page
 

زندگي نامه فاطمه زهرا-1
نويسنده : فرزين نجفي پور
بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
زندگينامه فاطمه زهرا
قسمت اول
ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) فاطمه بضعة منى و هى نور عينى و ثمرة فؤادى و روحى التى بين جنبى و هى الحوراء الانسية:
«فاطمه پاره تن من است، و نور چشمان من، و ميوه دلم و روح من است و او حورى انسان صفت است»
پيامبر اسلام(ص) در آن سال كه سال پنجم بعثتش بود در سختترين شرائط و حالات به سر مى‏برد. اسلام منزوى بود، و مسلمانان اندك نخستين، شديداً تحت فشار. محيط مكه بر اثر شرك و بت پرستى و جهل و خرافات و جنگهاى قبايل عرب و حاكميت زور و بينوائى توده‏هاى مردم، تيره و تار بود. پيامبر(ص) به آينده مى‏انديشيد، آينده‏اى درخشان از پشت اين ابرهاى سياه و ظلمانى، آينده‏اى كه با توجه به اسباب عادى و ظاهرى بسيار دور دست و شايد غير ممكن بود. در همين سال حادثه بزرگى در زندگى پيامبر رخ داد، به فرمان خدا براى مشاهده ملكوت آسمانها به معراج رفت، و به مصداق «لنريه من آياتنا الكبرى» آيات عظيم پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود ديد، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده پذيرش رسالتى سنگيت‏تر توأم با اميد بيشتر.در روايتى از اهل سنت و شيعه - كه هر دو بر آن تأكيد دارند - مى‏خوانيم: پيامبر(ص) در شب معراج از بهشت عبور مى‏كرد، جبرئيل از ميوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى كه پيامبر(ص) به زمين بازگشت نطفه فاطمه زهرا سلام اللّه عليها از آن ميوه بهشتى منعقد شد.لذا در حديث مى‏خوانيم كه پيامبر(ص) فاطمه سلام اللّه عليها را بسيار مى‏بوسيد، روزى همسرش عايشه بر اين كار خرده گرفت، كه چرا اينهمه دخترت را مى‏بوسى؟!
پيامبر(ص) در جواب فرمود:«من هر زمان فاطمه را مى‏بوسم، بوى بهشت برين را از او استشمام مى‏كنم».
و به اين ترتيب اين مولود بزرگ از عصاره پاك ميوه‏هاى بهشتى و از پدرى همچون پيامبر(ص)، و مادر ايثارگر و فداكارى همچون «خديجه» در روز بيستم جمادى الثانى گام به دنيا نهاد، و طعن و سرزنشهاى مخالفين كه پيامبر را بدون «نسل جانشين» مى‏پنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «كوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پيامبر و ائمه هدى و خير كثير در طول قرون و اعصار، تا روز قيامت شد.
اين بانوى بهشتى (ص) نام داشت كه هر كدام از ديگرى پر معنى‏تر بود: 1- فاطمه، 2- صديقه، 3- طاهره، 4- مباركه، 5- زكيه، 6- راضيه، 7- مرضيه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر يك بيانگر اوصاف و بركات وجود پربركت او است.
همين بس كه در نام معروفش «فاطمه» بزرگترين بشارت براى پيروان مكتبش نهفته است، چرا كه «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، يا باز گرفتن از شير است، و طبق حديثى كه از پيامبر گرامى اسلام(ص)‏ روايت شده به امير مؤمنان على(ع) ‏ فرمود:«مى دانى چرا دخترم، فاطمه ناميده شد؟
عرض كرد:بفرمائيد.فرمود:براى آنكه او و شيعيان و پيروان مكتبش از آتش دوزخ باز گرفته شده‏اند»!از ميان نامهاى او نام «زهراء» نيز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(ع) پرسيدند:
چرا فاطمه را «زهراء» مى‏نامند؟فرمود:«زيرا زهراء به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود كه چون در محراب عبادت مى‏ايستاد و نور او براى اهل آسمانها پرتو افكن مى‏شد، همانگونه كه نور ستارگان براى اهل زمين [پرتو افكن است‏]. لذا زهراء نام نهاده شد».هنگامى كه خديجه زنى با شخصيت و معروف به بزرگى بود، با پيامبر اسلام(ص) ‏ ازدواج كرد زنان مكه از او قطع رابطه كردند، و گفتند: او با جوان تهى دست و يتيمى ازدواج كرده و شخصيت خود را پائين آورده است!اين وضع همچنان ادامه يافت تا اينكه خديجه باردار شد و جنينش كسى جز فاطمه زهرا نبود.به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قريش فرستاد و از آن‏ها خواست كه در اين ساعات حساس و پردرد و رنج به يارى او بيايند و تنهايش نگذارند، اما او با اين پاسخ سرد و درد آلود روبرو شد كه:«تو سخن ما را گوش نكردى، با يتيم ابوطالب كه مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نيز به كمك تو نخواهيم شتافت»!خديجه با ايمان، از اين پيام زشت و بى معنى سخت غمگين شد، اما در اعماق دلش نور اميدى درخشيد كه خدايش او را در اينحال تنها نخواهد گذاشت.لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محيط خانه تنها بود، و زنى كه او را كمك كند وجود نداشت، قلب او فشرده‏تر مى‏شد، و امواج خروشان بى مهريهاى مردم روح پاكش را آزار مى‏داد.ناگهان برقى در افق روحش درخشيد، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود ديد، سخت نگران شد. يكى از آن چهار زن صدا زد:نترس و غمگين مباش. پرودرگار مهربانت ما را به يارى تو فرستاده است ما خواهران توايم.من ساره‏ام!و اين يك آسيه همر فرعون است كه از دوستان تو در بهشت خواهد بود.آن ديگر مريم دختر عمران.و اين چهارمى را كه مى‏بينى دختر موسى بن عمران، كلثوم است!ما آمده‏ايم كه در اين ساعت يار و ياور تو باشيم.و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام ديده به جهان گشود.
آرى به مصداق‏""ان الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الاتخافوا و لاتحزنوا».كسانى كه بگويند پروردگار ما اللّه است، فرشتگان بر آن‏ها نازل مى‏شوند و مى‏گويند نترسيد و اندوهى به خود راه ندهيد»در اينجا نيز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصيت جهان به يارى خديجه با ايمان و پر استقامت شتافتند.تولد اين مولود خجسته آنچنان پيامبر(ص) را خشنود كرد كه زبان به مدح و ثناى پرورگار گشود، و زبان بدخواهان كه او را ابتر مى‏خواندند، براى هميشه كوتاه شد.خداوند مژده اين مولود پربركت را در سوره كوثر به پيامبرش داد و فرمود:انا اعطيناك الكوثر.فصل لربك وانحران شانئك هو الابتر»:
ما سرچشمه جوشان خير كثير را به تو بخشيديم.اكنون كه چنين است، براى پرودگارت نماز بجاى آور و تكبير گو!مسلماً دشمن تو، ابتر است!
پاورقي قسمت اول :: تماما از كتاب آيت الله مكارم شيرازي
1. رياحين الشريعه، جلد1، صفحه .21-----------2. اين حديث را با مختصر تفاوتى «سيوطى» در درالمنثور و «طبرى» در ذخائر العقبى و «على بن ابراهيم» در تفسير خود نقل كرده‏اند. گرچه معروف است كه معراج در سالهاى آخر توقف پيامبر(ص) در مكه بوده، ولى به طورى كه از بعضى از روايات استفاده مى‏شود معراج مكرر اتفاق افتاده است، بنابراين منافاتى با تولد بانوى اسلام در سال پنجم بعثت ندارد. ----------3. اين حديث در بسيارى از كتب اهل سنت از جمله «تاريخ بغداد» و «صواعق ابن حجر» و «كنز العمال» و كتب ديگر آمده است .---------4. مضمون اين حديث را گروهى از دانشمندان اهل سنت از جمله «طبرى» در «ذخائر العقبى» نقل كرده است. -----------5. سوره فصلت، آيه .30
قسمت دوم ::: القاب دختر پيغمبر
«فطمت فاطمة من الشر (1) » .............(فتال نيشابورى از امام صادق (ع) )
نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هائى چند نوشته‏اند: زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه، مباركه، بتول و لقب‏هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مى‏آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مى‏رود در لغت،درخشنده، روشن و مرادف‏هائى از اين گونه،معنى مى‏دهد.و اين لقب از هر جهت‏برازنده اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد.از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مى‏درخشد. محدثان ذيل بعض اين لقب‏ها و سبب آن روايت‏هائى نوشته‏اند.باز نوشتن آن گفته‏ها موجب درازى گفتار خواهد شد.آنچه ازمجموع اين روايت‏ها دانسته مى‏شود،بزرگى قدر و خصيت‏برجسته دختر پيغمبر در ديده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و ميان مسلمانان است.اين حقيقتى است كه پيروان همه مذاهب اسلامى بدان اعتراف دارند.براى همين است كه در عموم كتاب‏هاى شيعه و گاه در كتابهاى معتبر اهل سنت و جماعت كتابى جداگانه در فضيلت دختر پيغمبر ديده مى‏شود و يا فصلى را براى روايت‏هائى كه درباره اوست گشوده‏اند. نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم.و فطم در لغت عرب بمعنى بريدن،قطع كردن و جدا شدن آمده است.اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏دهد،به معنى بريده و جدا شده است.فاطمه از چه چيز جدا شده است؟در كتاب‏هاى شيعه و سنى روايتى مى‏بينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند،چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده‏اند (2) مجلسى از عيون اخبار الرضا و او باسناد خويش از على بن موسى الرضا و محمد بن على (ع) و آنان از مامون و او از هارون و او از مهدى و او به سند خويش از ابن عباس روايت كنند كه:وى از معاويه پرسيد مى‏دانى چرا فاطمه را فاطمه ناميدند؟گفت نه!ابن عباس گفت چون او و شيعيان او به دوزخ نمى‏روند (3) فتال نيشابورى ضمن حديثى از امام صادق آورده است كه چون از بدى‏ها بريده شد او را فاطمه ناميده‏اند (4) بدين مضمون روايت‏هاى ديگر هم آمده است آنچنانكه براى صيغه وصفى نيز معناهاى ديگر جز آنچه نوشتيم ضبط كرده‏اند. (5) پيش از ظهور اسلام دو سه تن از زنان بدين نام موسوم بوده‏اند كه در اسلام به فواطم مشهوراند،مانند فاطمه دختر اسد بن هاشم و فاطمه دختر عتبة بن ربيعه (6) و نيز فاطمه دختر عمرو بن عائذ (7) . بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود،آنجا كه فرود آمد نگاه فرشتگان،و مركز نزول وحى و آيه‏هاى قرآن است.آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتائى خدا ايمان آوردند،و بر ايمان خويش استوار ماندند.آنانكه پروردگار دلهايشان را آزمود، و در قرآن كريم مدح فرمود.تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد (ص) فرا گرفت، پيغمبرى كه معلم انسانهاى جهان است.و تا جهان باقى است مشعل دين و دانش بنام او فروزان. كودك خردسال اين نو مسلمانان را مى‏ديد كه هر روز با شور و هيجان براى فرا گرفتن آيت‏هاى قرآن و آموختن روش پرستش پروردگار نزد پدرش مى‏آيند.در اين خانه بود كه تكبير گفتن،روى به خدا ايستادن،و هر شبانروز در اوقاتى خاص پروردگار يكتا را به بزرگى ياد نمودن آغاز شد.آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان اين تنها خانه‏اى بود كه چنين بانگى از آن بر مى‏خواست.«الله اكبر»و زهرا تنها دختر خردسال مكه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مى‏ديد.اين بانگ آسمانى اين مراسم بى‏مانند،در روح اين طفل خردسال چه اثرى نهاد،سالها بعد آشكار گرديد. او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهائى مى‏گذراند.دو خواهر او رقيه و ام كلثوم ساليانى چند از او بزرگتر بودند.او در اين خانه همبازى نداشت.شايد اين تنهائى هم يكى از انگيزه‏هائى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت‏هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.الله اكبر،اشهد ان محمدا رسول الله.اندك اندك آيه‏هاى ديگر مى‏رسد و درسهاى وسيع‏تر داده مى‏شود.درسهائى از اخلاق قرآنى و سفارش‏هائى براى تحصيل خوى انسانى.مردم همه برابر خدا و حكم الهى يكسانيد!كسى بر ديگرى برترى ندارد! برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى مساوى هستند.شما موظفيد با بردگان،با اسيران،با مستمندان،مهربانى كنيد و با آنان خوشرفتار باشيد.به دختران چون پسران حرمت نهيد و با آنان درشتى نكنيد!و در كنار رسيدن اين تعليمات و آموختن آن بمسلمانان،و شورى كه آنان در فرا گرفتن اين درسها نشان مى‏دادند،دشمنى همشهريان و خويشاوندان را با پدرش مى‏ديد.آنان چنين سخنانى را خوش نداشتند.نمى‏خواستند مردم با اين گفته‏ها كه تا آنروز سابقه نداشت آشنا شوند.گسترش اين تعليمات موجب درهم ريختن زندگانى آنان مى‏شد.اما براى اينكه بيم خود را پنهان سازند و به گمان خويش گفته‏هاى او را از تاثير بيندازند،بدو تهمت مى‏زدند:جادوگر است،ديوانه است،يتيم ابو طالب كجا و پيغمبرى كجا؟چرا اين وحى به مرد بزرگ و دولتمندى از مكه و يثرب فرود نيامده. (8) تا دير نشده بايد اين كار را چاره كرد. اما اگر او را بكشيم با ابو طالب و بنى هاشم درگيرى خواهيم داشت.بهتر است پيروان او را از گردش پراكنده سازيم.و اگر بزبان خوش پند نگرفتند و او را رها نكردند،بزور متوسل شويم. سلاح مردم بى منطق چيست؟دشنام،آزار،و اگر ممكن شود كشتار.در شهر كوچك خبرها بسرعت پخش مى‏شود و خانه پدرش مركز انعكاس جريانهاى آنروز مكه بود.امروز بلال را شكنجه كردند!امروز به عمار آسيب رسيد!امروز مادر عمار را كشتند!عموى پدرش ابو لهب چنين گفت و ابو جهل چنان،و گزارشهاى ناخوشايندى از اين قبيل.تا روزيكه شنيد پدرش پيروان خود را فرموده است مكه را ترك گويند و به حبشه بروند،چون نمى‏توانسته است‏بيش از اين شاهد آزار نو مسلمانان باشد.چرا اين مردمان بايد از خانه و زندگى خود دست‏بردارند و خطر سفر را بر خود هموار سازند؟به جائى بروند كه نمى‏دانند كجاست،و از كسى پناه بخواهند كه نمى‏دانند كيست؟و روش او چيست.پدرش بآنان گفته است نجاشى با پناهندگان خود خوشرفتارى مى‏كند،اما مگر اينان چه گناهى كرده‏اند كه بايد نزد او بروند؟چرا بايد رنج غربت را تحمل كنند؟راستى اين سنگ پاره‏ها و قطعه چوب‏ها كه بنام خدا درون خانه كعبه نهاده‏اند،اين اندازه حرمت دارد؟آيا بزرگان قريش نمى‏دانند كه اين دست پرداخت كارگران نه سودى دارد نه زيانى؟نه!آنان از چيز ديگرى مى‏ترسند.از زيانهائى كه با پخش اين دعوت محمد (ص) دامنگير آنان مى‏شود:
«الذى جمع مالا و عدده.يحسب ان ماله اخلده.كلا لينبذن فى الحطمة (9) .» (سوره همزه) آرى پيكار در گرفته است.دسته‏اى مى‏خواهند از طاعت مخلوق باطاعت‏خالق بگريزند،طوق بندگى را بشكنند و آزاد شوند.و براى همين است كه همه اين بلاها را بجان مى‏خرند و از پرستش خدا باطاعت‏شيطان باز نمى‏گردند،و دسته‏اى كه مى‏خواهند،اينان همچنان ابزار افزايش مكنت آنان باشند.هر يك از اين حادثه‏ها به نوعى در قلب بظاهر كوچك و بمعنى بزرگ او اثرى مى‏نهاد و هر پيش آمد بدو درسى مى‏داد.درس پايدارى،آنان كه به حكومت الله گردن نهند،و بر سر گفته خود بايستند،فرشتگان بر آنان فرود مى‏آيند. (10) امنيت و آسايش روحى اينجهان و بهشت جاودان آن جهان در انتظار كسى است كه برابر پيش آمدها استقامت ورزد و از كيد شيطان نهراسد.اين‏ها درس‏هائى بود كه به مسلمانان داده مى‏شد،و او كه مستقيم با گيرنده دستورات مربوط بود جداگانه مى‏آموخت.او بايد اين آزمايش‏ها را يكى پس از ديگرى ببيند تا چون فولادى كه پى در پى آبش مى‏دهند مقاومتش افزوده گردد.اما آزمايش‏ها پايان يافتنى نيست،هر روز آزمايشى و هر شب رياضتى. دوره‏هاى آزمايش يكى پس از ديگرى مى‏گذرد،و هر آزمايش تلخ‏تر از آزمايش پيشين است. آزمايش‏ها پيوسته دشوارتر و دردناك‏تر مى‏شود.تهديد،خشونت،آزار،گرسنگى و سختى زندگانى. روزى مى‏شنود دشمنان شكنجه شترى را بر سر پدرش افكنده و رخت او را آلوده ساخته‏اند. دوان دوان خود را به پدر مى‏رساند و جامه او را از آن آلودگى پاك مى‏سازد.روز ديگر خبر مى‏دهند كه پاى پدرش را با پرتاب سنگ آزرده‏اند.هيچيك از اين رفتارهاى خشونت آميز نتيجه‏اى چنانكه دشمنان مى‏خواهند نمى‏دهد.نه محمد (ص) از دعوت دست مى‏كشد و نه نو مسلمانان از گرد او پراكنده مى‏شوند.ديرى نمى‏گذرد كه قريش شكست‏خورده و خشمگين، تصميم سخت‏ترى مى‏گيرند.بايد رابطه بنى هاشم با مردم قطع شود.آنان بايد در محاصره اقتصادى و اجتماعى قرار گيرند،گرسنگى و جدائى از مردم براى ايشان درس خوبى است. چندى كه بدين حال بمانند خسته مى‏شوند.بستوه مى‏آيند،و براى آسايش خود هم كه شده است از حمايت محمد (ص) دست‏بر مى‏دارند.آنگاه محمد يكى از دو راه را پيش روى خود خواهد داشت:از كارى كه پيش گرفته است‏باز ايستادن،يا بدست قريش كشته شدن.شعب ابو طالب در فاصله كمى از شهر مكه براى تبعيد شدگان در نظر گرفته مى‏شود.خوراك،پوشاك، ديد و بازديد براى آنان ممنوع است.چه مدت در اين دره مخوف بسر برده‏اند؟دقيقا معلوم نيست.ابن هشام مدت را دو يا سه سال نوشته است (11) در اين مدت بر زهرا چه گذشته ست‏خدا مى‏داند.بيشتر سنگينى بار چنين زندگى بدوش اوست.اما دشوارتر و دردناك‏تر از همه اين رنج‏ها مرگ عزيزانست.
مرگ مادرش و مرگ ابو طالب: قضاى الهى چنان بود كه مرگ اين زن فداكار-خديجه نخستين بانوى مسلمان-با مرگ ابو طالب در يكسال اتفاق افتد آنهم در فاصله‏اى كوتاه (12) فاطمه (ع) چنانكه از قرآن كريم درس گرفته است‏بايد اين آزمايش را هم به بيند مرگ خويشاوندان براى او آزمايش دگرى است.بايد برابر اين دشوارى بردبارى نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد (13) آن آزمايشها آزمايش جسمانى بود و اين امتحان،آزمايش قدرت نفسانى است.مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابو طالب او را برابر دشمنان بيرونى حمايت مى‏كرد.با بودن ابو طالب مشركان مكه نمى‏توانستند قصد جان پدرش را بكنند.زيرا خويشاوندان او-تيره بنى هاشم-تيره‏اى بزرگ بودند اگر مكنت و مال آنان در حد بنى زهره،بنى مخزوم و يا بنى حرب نبود،هيچ قبيله‏اى در شرافت و بزرگوارى با آنان برابرى نمى‏كرد.مهتران مكه و ثروتمندان شهر مى‏دانستند اگر به قصد جان محمد (ص) برخيزند،بنى هاشم خاموش نمى‏نشينند،و بسا كه تيره‏هاى ديگر نيز به حمايت آنان برخيزند.ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار او آرام مى‏كردند.دشنام،ريشخند، سنگ پرانى،دهن كجى،تهمت:حربه‏هائى كه ناتوانان از آن استفاده مى‏كنند.تقدير چنين بود كه فاطمه (ع) شاهد همه اين منظره‏ها باشد،و پس از تحمل اين رنج‏ها آن دو صحنه دلخراش را نيز به بيند. اكنون فاطمه ديگر دختر خانواده نيست.او جانشين عبد الله،عبد المطلب،ابو طالب و خديجه است. (ام ابيها) چه كنيه مناسبى!مام پدر.او بايد وظيفه مادرش را عهده‏دار شود.بايد براى پدرش هم دختر و هم مادر باشد. اگر قبول كنيم زهرا (ع) پنجسال پيش از بعثت متولد شده است،بخاطر همين مادر خانگى است كه تا هفده سالگى نتوانست و يا نخواست‏بخانه شوهر برود.او نمى‏خواست پدرش را تنها بگذارد.او مى‏دانست تا آنجا كه مى‏تواند بايد در داخل خانه پدر را آرامش دهد.اكنون كه پدرش سرپرستى چون ابو طالب و غمخوارى چون خديجه را ندارد،دشمنان بر او گستاخ‏تر شده‏اند،و او به دلجوئى نياز دارد.پدر نيز چون اين فداكارى را از او مى‏ديد با نمودن محبت، خشنودى خويش را از وى اعلام مى‏كرد.سالها پس از اين روزگار از عايشه مى‏پرسند،چرا به جنگ جمل برخاستى؟مى‏گويد:«اين داستان را باز مگوئيد بخدا سوگند كسى از مردان جز على و از زنان جز فاطمه نزد پيغمبر محبوب‏تر نبود (14) و نيز مى‏گويد كسى را راستگوتر از فاطمه نديدم جز پدرش (15) ممكن است كسانى كه در سيره پيغمبر و خاندان او تتبعى دقيق ندارند،يا روح اسلام و شريعت محمد (ص) را چنانكه بايد لمس نكرده‏اند چنين به پندارند كه اين محبت مانند دوستى هر پدر به فرزندى ناشى از غريزه انسانى است.اين پندار شايد از يك جهت درست‏باشد.ما نمى‏گوئيم محبت رسول خدا به فاطمه رنگى از عاطفه پدر سبت‏بدختر را نداشت،چه محمد (ص) پدر بود و فاطمه فرزند.اما اين روايت و روايتهاى ديگر كه با اندك اختلافى در الفاظ از پيغمبر رسيده نشان دهنده حقيقتى ديگر است- بزرگى فاطمه در ديده پيغمبر و بزرگان اسلام در عصر رسول و زمانهاى پس از وى-فاطمه اين مقام را نه تنها از آنجهت‏يافت كه دختر پيغمبر است،آنچه او را شايسته اين حرمت‏ساخت از خود گذشتگى،پارسائى،زهد،دانش و ديگر ملكات انسانى است كه در او به حد كمال بوده است.و همه مورخان شيعه و سنى اين امتيازات را براى وى در كتابهاى معتبر خويش نوشته‏اند.
از امام صادق (ع) پرسيدند:بعض جوانان حديثى از شما باز ميگويند كه باور كردنى نيست. ميگويند«خدا از خشم فاطمه بخشم مى‏آيد (16) »امام صادق فرمود-مگر شما اين روايت را در كتاب‏هاى خود نداريد كه خدا از خشم بنده مؤمن بخشم مى‏آيد؟ -چرا -پس چرا باور نمى‏داريد كه فاطمه زنى با ايمان باشد و خدا از خشم او بخشم آيد (17) . مرگ خديجه و ابو طالب،پيغمبر را نيز سخت آزرده ساخت.او ديگر خود را تنها و بى غمخوار و پشتيبان ميديد،اما در همه حال خدا مدد كار او بود.و دعوت به خداپرستى شعار او.سفرى به طائف كرد شايد در آن شهر از ميان مردم ثقيف كه تيره‏اى قدرتمند بودند كسانى را بدين خدا در آورد.ولى مهتران آنجا نه تنها روى خوش بدو نشان ندادند،از آزارش نيز دريغ نكردند. مكه همه كوششهاى خود را براى خاموش ساختن اين فروغ خدائى بكار برد،اما از اين كوشش سودى نبرد.هر روز بانگ دعوت اسلام رساتر شد و بگوش گروهى تازه رسيد.طرح محاصره اقتصادى-آخرين مبارزه قريش-با شكست روبرو گرديد،تا آنجا كه سران قوم،خود آن معاهده شوم را بهم زدند.اما تصميم ديگرى گرفتند.حال كه ديگر محمد در مكه پشتيبانى ندارد بايد خود او را از ميان بردارند.بايد همه تيره‏ها در كشتن او شريك باشند،تا بنى هاشم نتوانند كسى را به قصاص او بكشند.اما مكرهاى شيطانى برابر تقديرات ربانى نمى‏پايد.از چندى پيش مركز دعوت از مكه به يثرب كه شهرى در پانصد كيلومترى مكه است منتقل شده بود،يا بهتر بگوئيم مركزى تازه براى دعوت اسلام تاسيس گرديد.ياران پدرش تك تك يا دسته دسته خانه و زندگانى خود را رها مى‏كنند و به يثرب مى‏روند.مردم اين شهر كه از آن پس در تاريخ اسلام لقب‏«انصار»را يافتند از آنان هر چه نيكوتر پذيرائى كردند.تا آنجا كه آنان را بر خود مقدم داشتند.شبى كه بنا بود توطئه قريش عملى گردد،و پيغمبر (ص) بدست گروهى مركب از همه تيره‏هاى قريش كشته شود،على (ع) را بجاى خود خواباند و با ابو بكر راه يثرب را پيش گرفت.اين همان روى داد بزرگى است كه چند سال بعد،مبدا تاريخ مسلمانان گرديد و تا امروز هم بنام‏«تاريخ هجرى‏»متداول است. چون اندك اندك كارها سر و سامانى يافت،و مسجدى آماده گرديد،و مهاجران در خانه‏هاى تازه جاى گرفتند،پدرش دستور هجرت وى را داد.بلاذرى نويسد:زيد بن حارثه و ابو رافع مامور همراهى فاطمه (ع) و ام كلثوم بودند (18) اما ابن هشام نوشته است عباس بن عبد المطلب مامور بردن او بود (19) بهر حال زهرا و ام كلثوم با سرپرست‏خود سوار شدند كاروان آماده حركت است‏حويرث بن نقيذ،از دشمنان محمد (ص) كه پيوسته بد گوى او بود نزد آنان مى‏آيد و شتر آنان را آسيبى مى‏زند.شتر مى‏رمد و فاطمه و ام كلثوم بر زمين مى‏افتند.ابن هشام و ديگر مورخان از آسيبى كه فاطمه (ع) از اين صدمه ديده است نامى نبرده‏اند،لكن پيداست كه دختر پيغمبر از اين حادثه بى‏رنج نمانده است.اين مرد پست فطرت در شمار كسانى است كه در روز فتح مكه پيغمبر (ص) فرمود اگر به پرده‏هاى كعبه چسبيده باشند بايد خونشان ريخته شود حويرث بدست على شوى فاطمه كشته شد (20) در مقابل اين سندها يعقوبى كه او نيز از تاريخ نويسان طبقه اول است نويسد على بن ابى طالب (ع) او را بمدينه آورد (21) و روايت‏هاى شيعى نوشته يعقوبى را تاييد ميكنند.سرانجام وعده خدا تحقق يافت. مسلمانان از گزند مشركان و دشمنان آسوده گرديدند.در تاريخ اسلام فصل تازه‏اى گشوده شد. از اين تاريخ ديگر نه تنها از بجاى آوردن مراسم دينى بيمى ندارند،بايد ديگران را هم به پذيرفتن دين بخوانند،و اگر نپذيرفتند با آنان پيكار كنند.
پى‏نوشتهاي قسمت دوم:: تماما از دكتر سيد جعفر شهيدي:
1.روضة الواعظين ج 1 ص 148. ------------2.بحار ص 18 ج 43 از امالى شيخ طوسى.نسائى،حافظ ابو القاسم دمشقى و جمعى ديگر اين حديث را ضبط كرده‏اند (الصواعق المحرقه ص 160) . -------------3.بحار ص 12 ج 43. ----------4.روضة الواعظين ص 5148.بحار ص 12. ----------6.ابن سعد ج 1 ص 32 لسان العرب.ذيل فطم. -----------7.يعقوبى ج 2 ص 8. -----------8.و قالوا لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم. -----------9.مال‏ها را بر هم مى‏نهد و مى‏شمارد و مى‏پندارد اين مال او را جاويدان خواهد ساخت نه چنين است،اين مال آتش جان او خواهد شد. ---------10.ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملئكة (فصلت-30) . -----11.ج 1 ص 375. ---------12.اما به نقل شيخ كلينى،ابو طالب يكسال پس از مرگ خديجه در گذشت (اصول كافى ج 1 ص 44) . ------------13.و بشر الصابرين.الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون (البقره:155-156) . ------------14.بحار ج 43 ص 23 از امالى شيخ طوسى. ---------15.مناقب ج 1 ص 462. -----------16.خوارزمى ج 1 ص 60. ----------17.بحار ص 22 ج 43. -----------18.انساب الاشراف.ص 414 و 269. ----------19.ابن هشام ج 4 ص 29. ----------20.ابن هشام ج 4 ص 30. -------21.ج 2 ص 31.
قسمت سوم ::::
معرفى فاطمه (س)
خانواده و تربيت او
سخن از فاطمه (س)است و معرفى او، و البته در محدوده حسب و نسب، ولادت و نامگذارى او بگونه‏اى اجمالى تا شناختى سطحى از ريشه و تبار او حاصل آيد. اما در همين تلاش مقدماتى نيز ما با دشوارى‏هائى بشرح ذيل مواجهيم:
1- دشوارى در محدوديت ثبت تاريخى كه بسيارى از اطلاعات لازم از وقايع و جريانات بصورتى مدون وجود ندارند.
2- اختلاف در رأى و نظر مورخان كه برخى از آنها استناد تاريخى را ملاك بحث خود قرار داده‏اند گروهى اسنتاد عقلى را. آشفتگى و درهمى اسناد در اين زمينه فوق‏العاده است .
3- آميخته بودن شگفتى‏هاى واقعيت زندگى او، با پاره‏اى از استبعادهاى فكرى و عقلى كه موجب شد مورخى آن را بكلى ناديده انگارد و اصولاً وارد آن بحثها نگردد.
4- دور ماندن ما از اصل جريان‏هاى تاريخى بعلت فاصله زمانى بسيار و نفوذ دست تحريف در اسناد و احياناً اعمال غرض برخى از مورخان و برخورد خطى و مسلكى با وقايع.
5- آميختن بسيارى از مسائل و حوادث با تعصب‏هاى، اغراق گوئى‏ها، و در مواردى هم تخفيف‏ها و كاستن‏ها از شأن و رتبت و موقعيت او، واقعى جلوه دادن امرى را كه شايد هرگز واقع نشده بود و يا اصل مسأله به گونه‏اى ديگر بوده و مورخ آن را با رنگ مذاق خويش وفق داده است .
در همه حال اين مائيم و آن هم تاريخ. اسنادى در دستند كه تكيه‏گاه ما جز بدانها نمى‏تواند باشد. گو اينكه در مواردى با استحسان عقلى مى‏توانيم بحقايقى دست يابيم ولى بعلت شگفتى‏هاى عظيم خلقى و خلقى در فاطمه (س) و استثنائى بودن شرايط او، همه گاه به آن هم نمى‏توان تكيه كرد. و ما در عين چنان دشوارى‏هاو محدوديت‏ها خواستيم به ترسيم چهره‏هاى واقعى از شخصيت فاطمه (س) بپردازيم و طبيعى است كه توفيق ما در اين راه اندك باشد.
پدرش
پدرش محمد مصطفى (ص) خاتم انبياء و آخرين تن از سفراى الهى، عقل كل و هادى سبل است. رمز خلقت است و سمبل آفرينش به بركت او خلقت افلاك است و انجم، و در سايه بعثت او نظام حيات اسلامى و رشد و سعادت بشر. اينكه رسول خدا (ص) چگونه انسانى بود و در گرو خدمتش چه رشدها و پيشرفتهائى براى بشريت پديد آمدند خود بحثى پر دامنه است كه عرضه آن دفترى جداگانه را مى‏طلبد و به بحمدالله آثار مكتوب در اين زمينه اندك نيستند. بدين خاطر ما وارد آن بحث نمى‏شويم و تنها به اين مطلب بسنده مى‏كنيم كه: فاطمه (س) ثمره وجودى پيامبر (ص) و تربيت شده و در دامان او، آن هم در دوران بعثت است. بدين سان هرگونه بحث و سخنى كه در اسلام راجع به تربيت و سازندگى است توسط پيامبر درباره او پياده شده و حق است كه فاطمه (س) را تربيت يافته‏اى مدل و اسوه براى دنياى اسلام بشناسيم و اگر از ما بپرسند كه اسلام در تربيت دختران به كجا مى‏خواهد برسد پاسخ صريح آن اين است كه مى‏خواهد چون فاطمه (س) بپروراند.
مادرش
مادرش خديجه است، زن سرشناس عرب و از متشخص‏ترين آنها، از خاندانى كه اغلب اعضايش متفكر بودند و صاحب مقامات علمى. پدرش مدافع كعبه و مقاومى سرسخت كه نگذاشت حجر الاسود توسط پادشاه يمن از خانه كعبه كنده و ربوده شود، جدش جزء گروه حلف الفضول و مدافع مستضعفان، پسر عمويش ورقه بن نوفل فردى كه در جلسه سرى سران جاهليت بت پرستى را كار لغو و بيهوده كرده بود و با شنيدن جريان وحى و نبوت سر پيامبر را بوسيد و مراتب را به او تبريك گفت و به او عده يارى داد و... [1]اما خديجه خود زنى است كه از قريش، صاحب مال و ثروت بسيار، در عين جمال معنوى متعدد. شافعى در كتاب خود مى‏نويسد كانت خديجه اوسط نساء قريش نسباً و اعظمهم شرفا و اكثرهم مالا و كانت تدعى فى الجاهليه، طاهرة. [2]او از لحاظ نسب در جامعه قريش زنى متوسط و از نظر شرافت بزرگترين آنها و از نطر مال و ثروت در سطح نسبتاً بالائى بود و او را در جاهليت طاهره مى‏خواندند.زنى بود، باصفات عالى و پاكيزه كه زكيه‏اش نيز مى‏ناميدند. پناه زنان و دختران بى‏پناه بود و ام الايتامش مى‏خواندند.زنى بود با گذشت و ايثارگر، ملكه‏اى بود جليله و على الاطلاق در مكه، كه در سايه علاقه به معنويت، تلاش و كوشش بسيارى در خدمت به مردم داشت و در مسير تجارت و كار، درآمدى بدست آورده و بخشى از آن را در خدمت به محرومان صرف مى‏كرد.
ازدواج باپيامبر :
پس از مرگ همسر اول (و شايد همسر دوم) بعلت ثروت و شهرت، و هم بعلت پاكدامنى و طهارت خواستگارانى بسيار براى او مى‏آمدند. ولى او به همه آنها پاسخ منفى مى‏داد. اما او محمد (ص) را كه بعدها به پيامبرى رسيد امين و راستگو يافته و آثار عظيمى از نجابت و عزت در او سراغ داشت. خود به وسيله پيام رسانى به او پيشنهاد ازدواج داد و تقاضاى همسرى با او را كرد.و عرضت نفسها على النبى و قالت يابن عم انى رغبت فيك لقرابتك منى، و شرفك من قومك و امانتك عندهم و حسن خلقك و صدق حديثك [3] خود را بر پيامبر عرضه كرد و گفت اى پسر عم، بخاطر خويشاوندى و نزديكى تو با خود به تو رغبت دارم، و هم بمناسبت برترى شرافت تو و امانت تو در نزد آنان و اخلاق خوش تو و صدق سخن تو خواستار ازدواج تو شده‏ام.و اين يك درس است براى همه آنان كه در پى ازدواج و اختيار همسرند. زنان با كمال و فهميده در ازدواج به دنبال ملاك و معيارى مى‏روند كه زندگى ساز و سعادت آفرين باشد. تنها در پى قد و قامت رشيد، چهره زيبا، و مال و ثروت نيستند كه آن جنبه‏ها در عين اينكه بد نيستند اصالت ندارند. زندگى سعادتمندانه زوجين در سايه شرافت و ايمان است، امانتدارى و پاكى است، حسن خلق و صدق حديث است و ديگر امور بايد تحت‏الشعاع آن قرار گيرند.
برگزارى ازدواج
ازدواج صورت گرفت، با شكوه و عزتى در خور آنان و اين درست به هنگامى است كه پيامبر جوانى مجرد است و 25 سال از عمرش مى‏گذرد و خديجه به روايت ابن عباس 28 سال [4]او و به روايت مشهور 40 سال دارد و زنى بيوه است و البته در آنجا كه مسأله كفويت اعتقادى مطرح باشد مسأله تفاوت سن و بيوگى تحت‏الشعاع قرار خواهد گرفت.ازدواج شان ازدواجى موفق بود وا ين دو از وصل هم راضى و دلشاد بودند و تاريخ همانند چنان وصلتى را كه خاطره آفرين باشد سراغ ندارد. خديجه از مال خود، به احترام محمد (ص) هزينه بسيارى را تدارك ديد و جمع عظيمى بر سر خوان او حاضر شدند و از آن جشن و اطعام بهره بردند و آوازه آن وصلت در شهر پيچيد.اين نكته نيز قابل ذكر است كه بسيارى از زنان همشأن خديجه او را بخاطر اين ازدواج سرزنش كرده وحتى از او دورى گزيدند. بر او وارد نمى‏شدند و بر او سلام نمى‏كردند و اين امر بدان حد بود كه ميرفت خديجه را نگران كند زيرا در جاهليت فرد يتيم را بچشم فردى بيچاره نگاه مى‏كردند و ازدواج و همسرى با او را ناميمون مى‏شمردند و وحشت از آن بود كه بدبختى يتيم دامنگير آنها هم بشود. ادامه اين دورى و قهر چندان ادامه يافت كه حتى در دوران نبوت محمد (ص) خديجه را نگران جان پيامبر مى‏كرد. او پس از ازدواج صندوقى را كه در آن پول و ثروت و اسناد او بود درمقابل پيامبر نهاد كه اين دارائى من است و در اختيار توست و من در برابر تو كنيزى هستم. [5]
ايمان خديجه
فاطمه (س) اين مزيت را بر ديگران زنان جامعه خود دارد كه مادرش «اوّلُ مَنْ آمَن» است. و پس از قبول اسلام و دعوت پيامبر همه توان و عاطفه و احساس و هستيش را در راه دين او مايه گذارد و همه صدق و وفايش را در راه گسترش آئين او صرف كرد. و درآمد و ثروتش را كه اندك نبودند براى پيشبرد اهداف الهى و انسانى بكار انداخت .
رسول خدا (ص) پس از وفات او، در برابر فردى كه از محبت رسول (ص) درباره او انتقاد كرده بود فرمود: و اين مثل خديجه، صدقتنى حين كذبنى الناس [6] چه كسى مى‏تواند چون خديجه باشد؟ به هنگامى كه همه افراد به تكذيبم پرداخته بودند او مرا تصديق كرد و...زهرى در تاريخ خود مى‏نويسد خديجه در راه ترويج اسلام و كمك به مسلمانان چهل ميليون سكه طلا و نقره خرج كرد و همه هستيش را در راه خدا داد و بگفته بزرگى ديگر [7] با آن همه ثروتى‏كه داشت دستش از مال دنيا چنان خالى بود كه حتى كفنى براى خود باقى نگذارد و در حين مرگ توسط دخترش فاطمه (س) به پيامبر پيغام فرستاد عبائى را كه در حين نزول وحى بر سر مى‏انداخت كفن او كند و پيامبر هم چنين كرد .در آن هنگام كه راه حق شناخته شود و جاى شك و شبهه‏اى باقى نماند، ديگر جاى حفظ و نگهدارى كفن هم نخواهد بود مى‏توان از پول كفن خود هم بنفع هدف صرفنظر كرد. آرى، از نظر ما هم بى كفن بودن ضايعه‏اى است، ولى ضايعه بزرگتر و بهتر بگوئيم فاجعه گرانبارتر در اين است كه ستر آئين و مذهب براى آدمى نباشد. خديجه بى‏كفنى خود را مى‏پذيرد تا جامعه انسانى را جامه‏اى و نانى باشد، از جهاز دفن خود مى‏گذرد تا آئينداران راستين بى‏ساز و برگ نباشند.
احترام خديجه نزد پيامبر:
خديجه را نزد پيامبر احترامى فوق‏العاده بود. رسول خدا (ص) هم به خاطر پاكى اخلاق و صدق گفتار و خلوص عمل او، و هم بخاطر انديشه بلند و تفكر والاى خديجه او را محترم مى‏داشت. محبت او را نوعى عنايت الهى تلقى مى‏كرد و مى‏فرمود رزقت حبها (دوستى او روزى من شد) و اين خود سند افتخارى براى خديجه بحساب مى‏آيد. و در جنبه صحت رأى و نظر او نيز آورده‏اند كه در مواردى بسيار پيامبر با او مشورت مى‏فرمود. [8] و اين خود افتخارى ديگر براى اوست و مى‏خواهيم بگوئيم اگر همسر آدمى خردمند و اهل انديشه باشد هم در خور محبت است و هم در خور مشورت و معاونت در حيات فردى و اجتماعى .او بيست و پنج سال با پيامبر زندگى كرد و در حالى از دنيا رفت كه رسول خدا هم چنان به زندگى با او رغبت داشت و تا خديجه زنده بود او همسر ديگرى اختيار نكرد [9] و نيز هيچگاه از زندگى با او احساس خستگى و ملالت نفرمود. پس از مرگ خديجه روزى پيامبر صداى هاله، خواهر او، را شنيد و بياد خديجه گريه كرد. عايشه گويد از اين واقعه رشكم آمد و گفتم خداى عوض آن پيرزن، زنى جوانى و زيبا به تو داد (يعنى خودش) و پيامبر بر آشفت كه عايشه ترا به خدا سوگند ديگر از اين سخنان مگوى، خداوند هرگز بهتر از او را نصيبم نفرمود او وقتى مرا تصديق كرد كه همه كفر مى‏ورزيدند و...[10]خديجه به هنگام مرگ بعنوان حلاليت‏طلبى ازپيامبر پرسيد كه آيا از او رضايت دارد؟ رسول خدا (ص) فرمود آرى، از تو خرسندم، و اميدوارم خداى از تو راضى باشد... و چه سعادتى از اين بالاتر كه رسول خدا (ص) از او ابراز رضايت كند و اين درسى است براى ما انسانها كه مردان و زنان براى يكديگر امانتدار باشند و دلدار، وغفلت‏ها و مسامحه‏ها در زندگى خود را بر يكديگر بخشند و بر هم مصالحه كنند و رفتارشان بگونه‏اى باشد كه موجبات رضاى شان را از يكديگر فراهم آورد. غرض آنكه فاطمه (س) دختر چنين مادرى است و خديجه امضاى پيامبر را بر صحت فعل و قولش در دفتر اعمال خود دارد پيامبر او را سيده زنان عالم معرفى كرده و هم او محبوب خداى تعالى است مقام خديجه در نزد خداتا بدان حد است كه در روايات آمد، هرگاه جبرئيل بر پيامبر وارد مى‏شد مى‏گفت سلام خداوند را به خديجه اعلام نمايد. [11]
تكون جنين فاطمه (س)
روايات در اين زمينه گوناگون و پر دامنه‏اند ضمن اينكه همه آنها محتواى كلى يك سخن را عرضه مى‏دارند. از جمله اين روايت است كه پيامبر فرمود: «لما عرج بى الى السماء اخذ بيدى جبرئيل و ادخلنى الجنة» به هنگامى كه مرا به معراج بردند جبرئيل دستم را گرفت و وارد بهشتم كرد. «فناولى من رطبها فاكلته» ،از خرماى بهشت برايم آورد و من آن را خوردم.«فتحول ذلك نطفة فى صلبى» و مايه آن غذا در صلب من بصورت نطفه‏اى در آمد. «فلما هبطت الى الارض واقعت خديجه» به هنگامى كه به زمين فرود آمدم با خديجه همبستر شدم «فحملت بفاطمة» او به وجود فاطمه (س) حامله شد. [12] در سخنى ديگر آمده است كه:جبرئيل فرود آمد كه چهل روز از خديجه دورى گزين در اين مدت شبها به عبادت و روزها در روزه باشد. در شب چهلم با خرما و انگور، به نقلى با سيب بهشتى افطار كرد و بنزد خديجه رفت و نور فاطمه (س) به رحم خديجه منتقل شد [13]، دستور وصلت از جانب خدا بود كه مى‏خواست از نسل او ذريه طيبه‏اى باشد. [14]در اين سخن درس جديدى براى مردان و زنان است كه در انعقاد نطفه و ايجاد نسل زمينه سازى و طراحى قبلى بايد باشد، روابط در چار چوب انديشه الهى بايد صورت گيرد و با غذاى پاك و طيب نطفه‏اى و به دنبالش وصلتى باشد. اين حاملگى را اگر در سال پنجم بعثت در نظر گيريم، خديجه بايد در سنين 60باشد (اگر ازدواج او در 40 سالگى بوده) و اگر در 28 سالگى او ازدواج صورت گرفته باشد [15]، در حاملگى 48 سال داشته است.در دوران حاملگى او از وقايع و حوادث كمتر خبر داريم، زيرا تاريخ حمل خديجه را برخى در سنين قبل از بعثت بعضى آغاز بعثت و جمعى پنجم بعثت نقل كرده‏اند و هر كدام را كه اختيار كنيم بحث جديدى در آن رابطه خواهيم داشت. اما آنچه كه در دوران حمل او اتفاق افتاد سخن گفتن فاطمه (س) در شكم مادر است كه سخنان و روايات متعددى در اين زمينه از منابع گوناگون نقل شده‏اند. [16] از جمله اين روايت است :
- فلما حملت (خديجه) بفاطمة سلام الله عليها - به هنگامى كه خديجه بوجود فاطمه (س) كه درود خدا بر او باد حامله شد.
- كانت فاطمه عليها السلام تحدثها من بطنها و تصبرها فاطمه (س) از شكم مادر با او حرف مى‏زد و درس تحملش مى‏داد .
- و كانت تكتم ذلك من رسول الله (ص) خديجه آن را مكتوم داشته و از آن به پيامبر سخنى نگفته بود.
- فدخل رسول الله يوما فسمع ذلك روزى پيامبر وارد شد و اين گفتگو را شنيد.
- فقال يا خديجة لمن تحدثين؟ فرمود خديجه با چه كسى سخن مى‏گوئى؟
- قالت الجنين اللذى فى بطنى تحدثنى و تونسنى خديجه عرض كرد جنينى كه در شكم من است با من سخن مى‏گويد و با من مأنوس است. [17]
- در روايات ديگر آمده است كه پيامبر فرمود خديجه، اين جبرئيل است كه به من مژده داد فرزندى كه در شكم تست دختر است و او نسلى پاك و ميمون و مبارك است و خداوند تبارك و تعالى نسل مرا از او قرار داده و از ذريه او ائمه راستين و خلفائى را در زمين مقرر فرموده تا از انقضاى وحى تا روز قيامت هم چنان جانشين خداوند در زمين باشند.بدين سان از همان دوران جنينى معلوم است كه او چگونه ثمره‏اى است و از ذريه او چگونه افرادى پديد مى‏آيند، از غذاى پاك و بهشتى، نسلى پاك، مدافع سنن الهى و سازنده و هدايت كننده پديد مى‏آيند و از نطفه ناپاك ذريه‏اى كه هر كدام نيزه‏اى بر پيكر اسلامند.
ولادت فاطمه
زمان حمل فرا رسيد، خديجه اززنان قريش در امر وضع حمل كمك خواست بخاطر سابقه نارضائى از اين وصلت و شايد هم نارضائى از تغييرعقيده و مذهب او كمك به او را نپذيرفتند. حزن و اندوه خديجه فزونى يافت و بنا بر آنچه كه نوشته‏اند ناگهان در باز شد و جمعى از زنان بر او وارد شدند.
- فقالت احديهن لا تحزنى يا خديجه - از بين آنان زنى رو به او كرد و گفت اى خديجه محزون مباش.
- فارسلنا ربك اليك و نحن اخواتك - خداى تو ما را به سوى تو فرستاد و ما خواهران و ياران توايم.
- انا ساره - من ساره‏ام (همسر ابراهيم (ع)).
- و هذه آسيه بنت مزاحم وهى رفيقتك فى الجنة .و اين آسيه (همسر فرعون) و همدم تو در بهشت است .
- و هذه مريم بنت عمران و اين مريم بنت عمران (مادر عيسى است).
- و هذه كلثم اخت موسى بن عمران و ابن كلثم خواهر موسى بن عمران است .
- بعثنا الله اليك لِنُلّى عنك ما بلى النساء من النساء خداوند ما را به سوى تو گسيل داشت تا در امورى كه براى زنان پديد مى‏آيد ترا ياور و كمك كار باشيم. [18]
در حين ولادت
فاطمه (س) آن معجزه آفرينش و آن سيده زنان به دنيا آمد و بنا به سرورده مرحوم حجة الاسلام خراسانى در حريم مكه خورشيدى درخشيد كه مروه و صفا از نور او روشنائى يافتند: اشرقت فى حريم مكة شمس‏ فاستنارت بمروها و صفاها..بدنيا آمد در حاليكه بنا به نوشته محدث قمى ره ذكر شهادت بر لب داشت. [19] بدينگونه: - اشهد ان لا اله الا الله گواهى مى‏دهم كه خدائى جز الله نيست .
- و ان ابى رسول الله سيد الانبياء و گواهى مى‏دهم كه پدرم رسول خدا و سيد پيامبر است .
- و ان بعلى سيد الاوصياء و همسرم على سيد اوصياءاست
- و ولدى سادة الاسباط
و فرزندانم سيد اسباط پيامبرند
شايد بروز چنين واقعه‏اى براى اذهان كمتر قابل قبول باشد ولى در بينش دينى وقوع چنين امرى غير قابل امكان نيست. اين قرآن كتاب خداوند است كه در دست ماست و در حقانيت آن شك و ريبى نيست در قرآن سخن از مريم است كه بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عيسى پديد آمد. عيسائى كه در گهواره سخن گفت و يا آدم ابوالبشر را از خاك پديد آورد و از روح منسوب به خود در او دميد و حياتش بخشيد. از چنان خدائى بعيد نيست كه بخواهد دخترى از صلب پيامبر بدين حال و هوا و خصايص پديد آورد. داستان چنين كارهاى شگفت‏انگيز در همه كتب مقدس فراوان مشاهده مى‏شود و طبيعى است كه اين امر از آيات خداوند باشد .
در تاريخ ولادتش
اينكه فاطمه (س) كى و در چه تاريخى بدنيا آمد در بين مورخان وحدت نظر نيست و اين خود يك بحث تاريخى است و حق اين است كه در اين باب اطلاع درستى نداريم و آنچه كه درباره آن داورى مى‏شود باتكاى نوعى استحسان عقلى است. ما در اينجا نظراتى را كه ديگران در كتب خود نوشته و جمع‏آورى كرده‏اند ذكر مى‏كنيم و نخست در مورد سال ولادتش بحث كنيم .
1- ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبين سال ولادتش را پنج سال قبل از بعثت، مقارن سال نوسازى خانه كعبه ذكر كرده است. صاحب كشف الغمه هم اين رأى و نظر را پسنديده و از امام باقر (ع) روايتى را در اين باره ذكر كرده است. ابن اثير هم همين رأى را برگزيده است. [20]
2- صاحب الاستيعاب (ابن عبدالبر) ولادت او را در سال دوم بعثت ذكر كرده، رأيى كه مورد تأييد در كتاب الاصابه هم هست [21]، شيخ طوسى، كفعمى، و مجلسى هم اين رأى را برگزيده‏اند[22] به همين گونه است طرز فكر حاكم در مستدرك، شيخ مفيد در ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب.
3- گروهى از علماى اماميه ولادت او را در سال پنجم بعثت نوشته‏اند، يعنى در 45 سالگى پيامبر مثل مرحوم طبرسى، مرحوم كلينى [23] و در اين انديشه مورخان اهل سنت تاييدى نكرده‏اند. البته گروه اندكى هم هستند كه ولادت او را در سال اول بعثت نوشته‏اند ولى در كل به نظر مى‏رسد رأى سالهاى پنجم قبل از بعثت و يا دوم آن به صواب نزديكتر باشد.
اما درباره روز ولادت او.
- عده‏اى آن را روز جمعه دهم جمادى الاخر نوشته‏اند.
- برخى هم آن روز جمعه بيستم جمادى الاخر.
و البته به تناسب روز و تاريخ ولادت فاطمه (س) كه مورد بحث و اختلاف است در مورد سن و سال ازدواج و وفات او هم اختلاف رأى خواهد بود و اينكه او در چه سنى ازدواج كرده و در چه سنى وفات يافته جاى سخن بسيار است .
نامگذارى او
اسم به معنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانه‏گذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصيت حال و آينده فرد بسيار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نيك يا بد، حركت يا ركود، رشد يا انحطاط است و به همين خاطر در اسلام راجع به آن توصيه‏هاى بسيارى شده است .مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزينند كه سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگى او را به مكتبى و انديشه‏اى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آينده باشد، او را به موضعگيرى ويژه و مثبتى وا دارد، حتى در مواردى خط فكرى و سياسى آدمى را در حفاظت و احياى يك انديشه نشان دهد.رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصيتى فاطمه (س) او را به اسامى و القاب متعددى مى‏ناميد كه همه آنها زيبايند و غرور آفرين، رنگ مكتب و انديشه اسلامى دارند و هر كدام به مناسبتى و در جائى به كار مى‏رفته‏اند و يا نوعى از حالات و صفات فاطمه (س) را نشان مى‏دادند.
نوع اسامى
اين زندگينامه ادامه دارد......... www.maximumtechncic.com
 

تاريخ : 29 ارديبهشت 1384 | تعداد دفعات نمايش داده شده : 587

Design and Hosted by ITACO Group Design and Hosted by ITACO Group