بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه فاطمه زهرا
ديگر مقامات
ما را توان آن نيست كه همه كمالات او را در اين محدوه فكر كنيم. اوج رتبت و مقام او بحدى است كه هيچ پرنده تيزبالى به درك مقامش دست نمىيابد و چند بعدى بودن حياتش سبب مىشود كه اگر يك جنبه آن را مورد عنايت قرار دهيم از ديگر جنبهها باز مىمانيم. ناگزير به صورت اشارهاى به مواردى از آنها را به صورت گذرا متذكر مىشويم: - او از نور عظمت خدا خلق شده لا ن الله تعالى خلقها من نور عظمته، [81] حوارء انسيه است و نطفه او از ميوه بهشتى است. و پيامبر بوى بهشت را از فاطمه (س) مىشنيد [82] شب قدر هزار ماه و فاطمه (س) تأويل شب قدر است [83]، و محور اهلبيت است [84] و از زنان برگزيده جهان است (سيدة نساء اهل الارض)[85].زهرا از صابرين است [86] و بهشت براى فاطمه (س) خلق شده. [87] و داراى مقام شفاعت است [88]، با جبرئيل مراوده داشت، و براى او مائده نازل مىشد، خدا پيش از خلقت دنيويش امتحانش كرد و موفقش يافت، آبرومند نزد خداست، امانتدار خلفاى الهى است، مادر مهدى است و...همانگونه كه ذكر شد ريشه و منشأ كمالات او عبادت، اطاعت و تسليم است. زهد و تقوا و امانت دارى تكليف و رعايت آن است. متعهد و مسؤول است، داراى وقار و استقامت است. غضب دارد و بى باك نيست، زبان دارد و اهل همز و لمز نيست او زنى است كه موقعيت خود را در عرصه تكليف يافته و آگاهانه و فضيلت مندانه در راه وصول به آن به پيش مىرود و هدفى جز جلب رضاى الهى ندارد .
درود بر فاطمه (س)
شأن و مقام او را از سخنانى كه ديگر اين درباره او گفتهاند، مخصوصاً حضرات معصومان (ع) مىتوان دريافت مثل درودهائى كه مرحوم مجلسى از زبان معصوم (ع) درباره او گفته است [89] السلام على نفس الله القائمة بالسنن السلام على نفس الله العليا، و شجرة طوبى، و سدرة المنتهى و المثل الاعلى و...اما در اين قسمت مىخواهيم از زبان فردى غير معصوم درود را درباره فاطمه نقل كنيم. محيى الدين عربى در كتاب مناقب براى هر يك از چهارده معصوم (ع) خطبهاى دارد كه در آن شؤونى را از آن معصومان نقل مىكند. درباره فاطمه سلام الله عليها چنين مىسرايد: و صلّ على الجوهرة القدسية فى تعيّن الانسيّةِ - صورة النفس الكلية - جواد العالم العقلية - بضعة الحقيقة النبوية مطلع الانوار العلوية - عين عيون الاسرار الفاطمية - الناجية المنجية لمحبيها عن النار، ثمرة شجرة اليقين، سيدة نساء العالمين، المعروفة بالقدر، المجهولة بالقبر، قرة عين الرسول، الزهراء البتول، عليها الصلوات و السلام .
محوريت فاطمه (س)
در شأن و مقام فاطمه (س) هر چه بگويند كم گفتهاند و رتبت و عظمت او بسى بيشتر از وصف توصيف كنندگان است او دخت پيامبر است و همسر امير مؤمنان، مادر سبطين است و خود معصومهاى شهيده، نمونه تربيت پدرى است كه داراى مقام نبوت است و مادرى كه سيده زنان عالم است .او داراى ملكه تقوا، عفت و عدالت است و داراى مقام عبد است و در اين راه واجد صفاتى كه افراد عادى بشر را توان اكتساب آن در چنان حد نيست. حق اين است كه گفتهاند براى او رازى الهى و لطيفه لاهوت مطرح است. ان لفاطمة سلام الله عليها سرّاً الهياً و معنى لاهوتيا...[90]
محور بودن فاطمه (س)
فاطمه (س) در جهان آفرينش و در دنياى اسلام مىتواند محورى به حساب آيد كه گردش بسيارى از پديدهها و چرخش آنها بدور او باشد. روايات بسيارى بنقل از مورخان شيعه و اهل سنت در دست است كه او را مورد عنايت خداوند در امر آفرينش خواندهاند و حتى متذكر شدهاند كه اگر فاطمه (س) نبود آفرينش جهان نبود.در دنياى اسلام او محور اسلام است، محور رسالت است، محور امامت و خلافت منصوص است.وعده الطاف حق در حفظ و تداوم آئين محمدى (ص) به وسيله او محقق شده و اسلام و قرآن به بركت حضور ذريه طيبه او از مهجوريت بدر آمده است .او محور اهلبيت است و محور اصحاب كسا، تداوم بخش نسل پيامبر است و محور سادات. در جريان مباهله او مصداق نساء ناست و الگوى همه نيك زنانى كه تا قيام قيامت بر تارك تاريخ بشريت مىدرخشند واسلام بوسيله آنان مىتواند امروز هم مباهله كند و حقانيت اين آئين را به اثبات برساند.مهدى امت كه چشم جهانى منتظر اوست از نسل فاطمه (س) است و فرزند اوست و جهان آشفته را فرزندش تحت سلطه اسلام در مىآورد و پرچم توحيد را او بر جهان مىافرازد. پس فاطمه (س) مادر اسلام است و مادر قرآن، ام ابيها بوده و ام الاسلام هم مىتواند به حساب آيد.
مصداقهاى ديگر
گفتيم كه فاطمه (س) مصداق آيات مختلف قرآن و تجلى بخش جنبههاى مختلفى از ابعاد حيات اسلامى است بگونهاى كه هر كدام از آنها نوعى محوريت او را نشان مىدهند.
- او مصداق اهل بيت پيامبر و واجد شأن آيه تطهير است .
- مصداق عترت و يكى از دو ثقلى است كه رسول خدا آن را به مردم سفارش كرده است. [91]
- مصداق ذوى القرباى قرآن است كه مودت آنها مورد توصيه است. [92]
- مصداق نفس پيامبر در آيه مباهله است .
- مصداق ام الائمه و ام المومنين است كه پيامبر درباره او سفارش داشته است .
- مصداق كوثر به معنى خير كثير كه شعاع بركتش سراسر عالم و جود را پر كرده و از وجود او و از رحمش شخصيتهائى پديد آمدهاند كه هر كدام مايه افتخار اسلامند. اين همه فيوضات و درخشندگى از ستارههاى تابان اسلام، اين همه هاديان و راهنمايان كه هم چون اخترهائى فروزان بر تارك آسمان اسلامند همه از فاطمهاند. و اين همه شاهدان ايثارگر تاريخ اسلام از عاشورا تا غيبت همه از زايندگى فاطمهاند .آرى، در جهان اسلام هر جا سخن از صفاى خانوادگى و وفاست فاطمه (س) در رأس آن است و هر جا كه از همسرى نمونه بحش شود فاطمه (س) سر آمد آنهاست و هر جا كه از زنى حق طلب ومبارز سخن رود نام فاطمه (س) در آن محفل ياد مىشود و هر جا از خانه شهيد و مادر شهيدان ياد است فاطمه (س) از زبدگان آنهاست. و محور همه اين بحثها و عناوين فاطمه (س) خواهد بود. و شگفت از يك زن، رشد يافته درخانهاى محقر و اين همه عظمت و آن همه محوريت .
فاطمه (س) محور خلقت
اگر به حديث لولاك لما خلقت الا فلاك كه در شأن پيامبر اسلام است اتكا شود، بايد فاطمه را محور آفرينش دانست از آن بابت كه بدون وجود او نسل پيامبر منقطع بود وتداوم بخشى اسلام تا قيام قيامت كه توسط نسل فاطمه (س) است على الظاهر بىاثر مىماند.در قوس صعودى و نزولى، در سيركمالى وجود فاطمه (س) منشأ فيض و منبع آثار انوار عاليه بحساب مىآيد و اگر رسول خدا را اصل اصيل آفرينش بحساب آوريم و اگر او را علت غائى خلقت بدانيم طبيعى است كه محور همه اين سيرها و رشد فاطمه (س) خواهد بود .فاطمه (س) واسطه نبوت و امامت است و تكامل خلقت در سايه تبيين رسالت است و ائمه مبين قرآن و رسالت و همه از نسل فاطمه (س). پس فاطمه (س) مصدر ائمه است و تداوم بخش دعوت محمد (ص) آيا جز اين است كه 11 ذريه پاك بعنوان خليفه راستين پيامبر از نسل فاطمهاند؟
حلقه تكامل انبياء
بگفته استاد فاضل حسينى دانشمند مصرى، فاطمه (س) مانند موجى بود كه بايد نور رسول خدا (ص) را در طول رشتههاى ممتد اعصار و قرون عبور دهد و بشريت را از آن نور فياض روشن و نورانى كند [93]او حلقه تكامل انبياء الهى و بقيه النبوه به تعبير على است [94] زندگى او امتداد حيات پيامبران است .همه آنچه را كه پيامبران در طول تاريخ گفته و سروده بودند، از طريق فاطمه (س) به امامان برحق، و از امامان به خلق خداى رسيده است. او از طريق پدر وارث و نيز سرايت ده همه مفاخر انبياى گذشته است و بدين سان همه ارزشهاى نياكان خويش از انبياء و رسل را در خود داراست و آنها را از طريق ازدواج با على در نسل خود سارى و جارى ساخته است .پس فاطمه (س) از اين ديد ادامه دهنده رسالتها و از ديدى اميد رسالتهاست، ثمره باغ وجودى انبياء است و مهدى موعود را او به جامعه اسلامى تحويل داده است و از اين ديد فاطمه (س) رسالتهاى گذشته را با خاتميت و امامت پيوند بخشيده است .
تداوم بخش نسل پيامبر
فاطمه (س) زنى است كه سلاله پاك رسول خدا (ص) بوسيله او تداوم يافته است. يازده خليفه راستين پيامبر و ولى خدا از رحم او پديد آمدهاند و وارث فضائلى شدهاند كه فاطمه (س) از طريق رسول خدا (ص) بدان صفات متصف بود.رسول خدا (ص) بوسيله فاطمه (س) نشان داد كه بر خلاف رسم معهود دختران هم مىتوانند نسل پدر را تداوم بخشند آن هم پدرى كه خاتم انبياست. و نيز از طريق دختر مكتب، تربيت، شهادت مىتواند به نسل بعد سرايت كرده و استمرار يابد، و اين مزيت مخصوص مردان نيست .رحم فاطمه (س) همانند منبع فيضى بود كه از آن معادن نور و حكمت پديد آمدند و خلفاء خدا در زمين از آن رحم پاك بروز و ظهور كردند. رسول خدا (ص) بر خديجه وارد شد و ديد با جنين خود سخن مىگويد، پس از سؤال و جوابى به او گفت:
\' هذا جبرئيل، فيبشرنى انهاانثى. اين جبرئيل است كه به من مژده مىدهد طفلى كه در رحم دارى دختر است .
- و انهاالنسلة الطاهرة الميمونة و او نسل پاك و ميمون و مباركى است .
- و ان اله تبارك و تعالى سيجعل نسلى منها و مژدهام داد كه خداى تبارك و تعالى تداوم نسل مرا از او معين كرده است .
- و سيجعل نسلها ائمة. و بزودى نسل او را پيشوايان زمين قرار دهد.
- و يجعلهم خلفا فى ارضه بعد انقضاء و حيه[95] و پس از انقضاى وحى آنها را خليفه خود در زمين قرار دهد.
محور رسالت
فاطمه (س) محور رسالت است. پيامبر او را جدّاً گرامى مىداشت و محبت او به دخترش بيش از حد محبت عادى پدرى به دخترش بود. شرايطى در فاطمه (س) بود كه براساس آن او ركن مهم پيشرفت اسلام بحساب مىآمد. هم در دوران حيات پيامبر، هم در عصر پس از وفاتش نقشهاى مهم و اساسى را در زندگى ايفا كرد.او پس از وفات رسول خدا (ص)، رسالت را زنده نگه داشت. همتاى على در مبارزه حق طلبانه بنفع اسلام بود. و هم او زمينه ساز شرايطى شد كه مقدمتاً به صلح حسن و نهايتاً به شهادت حسين منجر گرديد بار رسالت كربلا در واقع به دوش فاطمه بود و حاملان پيام شهادت دختران فاطمهاند.پيامبر در شب عروسى فاطمه (س) فرموده بود: پروردگارا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند. پس دوست بدار آنها را، و نسل شان را مبارك گردان و در تداوم بدار نسل و تبارشان را و از جانب خود آنها را نگهدارى بنما... بدين سان فاطمه (س) وزنهاى گرانقدر براى اسلام و محور استمرار هدف عاليه اسلام است .
محور عصمت
فاطمه (س) محور عصمت است. معصومان اسلام در عصر او پيامبر است كه پدر اوست، على است كه همسر اوست حسن و حسيناند كه دو فرزند او هستند و او هم چون قطبى است كه عصمتها به دور او مىگردند و از طريق او به نسل بعد سرايت مىكنند.بدين سان فاطمه (س) محور تداوم عصمت است. گردش چرخ امامت و ولايت به نيرو بخشى فاطمه(س) وصل است و تربيت معصومان و شهادت آموزى و زندگى سازى، و هدايت آموزىهاى بعدى هم در محور او دور مىزنند. ابواب عليم الهى از دريچه فاطمه (س) گشوده مىشود واقتداى مردم به راه خداوند از بركت اوست. جابر عبدالله انصارى از قول پيامبر چنين نقل مىكند: - ان اله جعل عليا زوجته و ابناءه حجج الله على خلقه خداوند على و همسر او و فرزندان او را حجتهاى خدا بر خلقش قرار داد.
- و هم ابواب العلم فى امتى - آنان دروازههاى علم در امت منند.
- من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم آن كس كه بوسيله آنها ره يابد به صراط مستقيم هدايت گردد.[96]
محور اهلبيت
فاطمه (س) محور اهل بيت و نزديكترين فرد به بيت رسول اله است. ام سلمه گويد روزى پيامبر (ص) در منزل من بود على و فاطمه (س) هم دم در خانه بودند. پيامبر (ص) فرمود اهلبيت مرا صدا بزن. و من على و فاطمه (س) را صدا كردم، وارد شدند وپيامبر آنها را در كنار گرفت. [97] و اين خود حكايت از معرفى مصداق اهلبيت دارد .فاطمه (س) وزنه سنگين اهل بيت است و محور علاقه رسول خدا (ص) هر وقت سخن ازمورد محبت بودن كسى در نزد پيامبر (ص) بود فاطمه (س) بر همه آنها مقدم بود. از كسانى كه در زير عبائى گرد آمده ومورد ادعاى پيامبر قرار گرفتهاند فاطمه (س) از اعضاى مهم آن است پيامبر درباره آنها چنين فرمود اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً. خداوندا اينان اهلبيت مناند، پليدى را از آنان دور دار و آنان را كاملاً پاك و پاكيزه بدار.
محور اهل كسا
داستان كسا بدينگونه است كه روزى رسول خدا (ص) على، فاطمه، حسنين (ع) را در زير عبائى كه خود هم در آن بود گرد آورد. و آيه تطهير را در شأن آنان خواند كه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً و دعا كرد وفرمود خداوندا اينان اهلبيت و آل محمدند درود و بركات خود را بر اينان قرار داده كه تو ستوده و الا مقامى. اين حديث كه شأن خاندان پيامبر، فاطمه زهرا (س)، على و حسنين را نشان مىدهد از طرق مختلفى از شيعه و اهل سنت نقل شده است بنابر آنچه صاحب كتاب فاطمه الزهرا ء ذكر كردهاست [98] نويسندگان حديث كسا بخط خود عبارتند از شيخ عبداله بحرانى در كتاب العوالم العلوم، كه در آن خط بيش از 20 تن از علماى بزرگ مثل شهيد ثانى، علامه حلى، فخر المحققين، ابن شهر آشوب و ديگر افراد مورد وثوق گردآورى شده است .اين حديث با 29 سلسله سند به جابربن عبداله انصار مىرسد و افرادى چون علامه حلى، طبرسى، شيخ طوسى، شيخ مفيد و امثالهم بر آن صحه گذاردهاند كه صدق و اتقان سخن شان جاى بحث و وسوسهاى نيست و جز اعتماد بر آن گزيرى نتواند بود .
- طبرى در تفسير الجامع البيان از 25 طريق، سيوطى در تفسير درالمنثور از 20 طريق درباره اين حديث بحث كردهاند.
- و بنابر آنچه علامه سيد شهاب الدين تبريزى تحقيق كرده حديث كسا داراى سندى است كه او آنرا بدست آورده و در رسالهاى كوچك به زبان فارسى آن را نگاشته است. [99]
اهميت حديث و محوريت فاطمه (س)
خداوند خواست حقيقت نورانى و ملكوتى اهلبيت را در حديث آشكار سازد و آنان را اشرف مخلوقات معرفى كند، و افضل موجودات، اينان اهلبيت پيامبر (ص) معرفى شدند و جان او، در زير آن عباى كوچك و محدود جهانى گرد آمده بودند (ليس على اللّه بمستنكر - ان يجمع العالم فى واحد) و و رسول خدا در محوريت و ارزش آنان از سوگندهاى غليظ استفاده كرده بود .در كسا فاطمه (س) محور و اول و آخر آنها بود - معرفى جبرئيل از اهل كسا هم همين نكته را نشان مىدهد جبرئيل در معرفى آنها به اهل آسمان و فرشتگان عبارتى بدين شرح داشت: هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها.در اين معرفى چنان است كه گوئى خداى هم دوست داشت نام فاطمه (س) مكرراً ذكر شود و ترجمه عبارت فوق چنين است:
- فاطمه (س) است و پدر فاطمه (س).
- فاطمه (س) است و شوهر فاطمه (س).
- فاطمه (س) است و فرزندان فاطمه (س). و محوريت تعريف روى او دور مىزند - نام پيامبر و على و فرزندان يكبار مورد اشاره قرار گرفته و نام فاطمه (س) چند بار.
محور مباهله
مسيحيان نجران درباره حقانيت اسلام با پيامبر به بحث و جدال پرداختند و نتوانستند حقانيت اسلام را بپذيرند و ياخود را قانع كنند بر اين مقرر شد كه خاندان و عزيزان خود را در مجلسى گرد آورند و به نفرين گروهى كه ناحق است بپردازند. دعوت پيامبر چنين بود: و قل تعالوا، ندع ابنائنا و ابنائكم - و نسائنا و نسائكم - و انفسنا و انفسكم ثم نبهتل فنجعل لعنة الله على الكاذبين [100] پيامبر براى حضور در آن مجلس على و فاطمهو حسنين (ع) را بهمراه خود برگزيد و در اين آيه فاطمه (س):
- از جهتى مصداق فرزند پيامبر است ابنائنا.
- از ديدى مصداق نسائنا است و تنها زنى است كه در جريان مباهله حاضر شده.
- و از ديد سوم مصداق انفسنا و نفس و جان پيامبر است .
- در مورد گزينش پيامبر اين عده را حديثى بدينگونه داريم از رسول خدا (ص):
- لو علم الله تعالى ان فى الارض عباداً اكرم من على و فاطمه و الحسن و الحسين لامرنى ان اباهل بهم ولكن امرنى بالمباهله على هؤلاء و هم افضل الخلق [101]اگر خداى تبارك و تعالى در روى زمين بندگانى گراميتر از على و فاطمه و حسن و حسين (ع) سراغ مىداشت به من دستور مىداد كه با آنها به مباهله بپردازم ولى او مرا به مباهله فرمان داد بهمراهى اين گروه و اينان برترين آفريدگان خدايند.
محور امامت
فاطمه (س) محور امامت است. خداوند به او مژده داد كه از نسلش 11 ذريه پاك و امام پديد آيد كه همه هدايتگر دوران خود مىباشند. [102] ام الائمه است و ام الازهار (مادر شكوفههاى و گلهاى اسلام) و هم ام انوار الائمه نام دارد زيرا كه نور امامان از او مشتق است .او حامل سرّ مستودع خدا، ولى امر و بقية الله است. در دعاى حاجتى كه به اسم اوست چنين مىخوانيم: اللهم انى اسالك بحق فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها، و السّر المستود ع فيها - ان تصلى على محمد و آل محمد (ص) و ان تفعل بى ما انت اهله - و ان تقضى حوائجى [103] خداوندا از تو مسألت دارم كه بحق فاطمه (س) و پدرش، و شوهر و فرزندانش، و سرّ وديعه نهاده در او، كه بر محمد (ص) و آلش درود فرستى، و آنچه خود اهل و سزاوار آنى برايم انجام دهى و حوائجم را برآورده سازى.فاطمه (س) آن زنى است كه نور امامان از او پديد آمده و تداوم يافت. در زيارتش مىخوانيم: - حليفة الورع و الزهد - و نفاحة الفردوس - والخلد اللتى شرف مولدها بنساء الجنة - و سللت منها انوار الائمة و ازجت دونها حجاب النبوة و...[104] و بدين سان او امامت اسلام را به تاريخ بشريت و به انبياى گذشته الهى پيوند مىدهد. روايات در اين زمينه بسيارند و مورد ديگرى را به اين شرح ذكر مىكنيم: قال رسول الله (ص) فاطمة بهجة قلبى و ابناها ثمرة فوادى و بعلها نور بصرى - و الائمة من ولدها امناء ربى و حبله الممدود بينه و بين خلقه...[105] پيامبر فرمود فاطمه (س) مايه روشنائى دل من است و فرزندانش ميوه دل من هستند و شوهر او نور چشم من است و امامان ازفرزندان او امناى پروردگار مناند، و رشته ممدود خدا بين او و خلق خدايند...
محور سادات
فاطمه (س) محور سادات است. مليونها نفر در جهان بشريت زندگى مىكنند كه شجره حسب و نسب شان به فاطمه (س) پيوند مىخورند. با آن همه دشوارى و مشكلتراشى خصم در سر راه رشد خاندان پيامبر و با آن همه محدوديتها كه در ارتباط با آنان پديد آوردند باز هم نسل او بميزان و حدودى است كه يك فاميل چند مليون نفرى را تشكيلداده و همه آنها از دامان فاطمه (س) بوجود آمدند. و چه بسيار از آنان كه ستارگان درخشان اين امت در علم و تقوا بودهاند.نوع سادات جهان امروز را در نظر آوريم از سادات علوى، فاطمى، حسنى، حسينى، زينبى، زيدى، جعفرى، رضوى، اسمعيلى، موسوى، همه و همه از نسل فاطمهاند. پس او چشمه جوشان و فيض الهى است و به تعبير عالمى در تفسير سوه كوثر [106] معنى خير كثير وجود صدها هزار خانواده سيادت است كه هر كدام وارث صفاتى از فاطمهاند. و چه بسيار از آنها كه براى حمايت از دين برخاسته و تا پاى جان به پيش رفتهاند. پس دامن زهرا (س) دامن فضيلت و خير و بركت است .
محور هدايت و پيشوائى
فاطمه (س) محور هدايت است و در جنبه پيشوائى امت. رسول خدا (ص) در پيشرفت آئين خود و اهداف و مقاصد خويش الگوى مردانه بسيار داشت اما در جنبه الگوئى زن عده او بسيار اندك بودند و در آن جمع اندك فاطمه (س) در رأس بود. تشبيهات درباره فاطمه (س) تشبيه زهرهاى است كه در بين كواكب آسمانى درخشان است و جلب نظر كننده. به اين حديث توجه شود.
رسول خدا (ص) فرمود: اهتدوا بالشمس، فاذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فاذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة فاذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدين...بوسيله خورشيد و ماه و زهره و فرقدان، هدايت يابيد در صورت غيبت يكى به ديگرى تمسك جوئيد. از او درباره اين لغات و اصطلاحات توضيح خواستند. فرمود خورشيد منم، و على (ع) چون قمر است، و فاطمه (س) چون زهره، و فرقدان حسن و حسين (ع)...[107] و ديديم كه محور اين پنج تن فاطمه (س) بود .- در تفسير آيه ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماماً [108] رسول خدا (ص) مقام پيشوائى را درباره خانواده خود پرسيد همانگونه كه درباره كلمات ازواج و ذريه و قرة اعين پرسش كرد. جبرئيل، خديجه را مصداق ازواج، فاطمه (س) را مصداق ذريه، حسن و حسين (ع) را مصداق قرة اعين و على را مصداق امام ذكر كرد. [109] و مىدانيم كه از ذريه او چه نسل پاك و پاكيزهاى پديد آمد. در سخنى ديگر رسول خدا خود را به يك درخت، و فاطمه (س) را حامل آن، و على (ع) را عامل لقاح و حسن و حسين (ع) را ميوه آن معرفى كرد: انا شجرة، فاطمة حملها، و على لقاحها، و الحسن و الحسين ثمارها [110].
محور ديانت
فاطمه (س) محور ديانت ديروز و امروز بشر است. ببركت او چراغ اسلام روشن است و در سايه تربيتش فروغ شيعه پر تو افكن - اين همه آثار تربيت از وعظها و سخنرانىها، و اين همه آموزشهاى دينى از تعليمات و تبليغات همه از فاطمه (س) است و خيراتش هم به فاطمه (س) بر مىگردد.فاطمه (س) زنى است كه تحولات جهان تشيع در طول تاريخ، و حتى تحولات جهان اسلام در جنبه حركت آفرينى و رشد از او منشاء مىگيرند. چه بسيارند آثار خدماتى و انسانى كه در سايه حيات فاطمه (س) پديد آمدهاند. اين همه آثار ديانت از مساجد و بارگاهها، از حسينيهها و مراكز تبليغى، اين همه مدارس علمى و دينى همه از آثار فاطمه (س) است .او محور عالم عصمت است، محور فضيلت است، محور عفت و تقواست، محور تبليغ است، محور تلاش پدران درباره دختران است، محور گسترش دين و مذهب است. و او حتى محور و ميزان عمل محبان و مبغضان است، يوزن فيها اعمال المحبين لنا و المبغضين لنا [111].هم چنين فاطمه (س) محور نجات گنهكاران از دوزخ است، او را فاطمه (س) ناميدهاند بدان خاطر كه خدا او و ذريهاش را از آتش دوزخ دور داشته است، البته بدان شرط كه خداى را در سايه اعتقاد به توحيد و به آنچه من پيامبر آوردهام ملاقات كند. (سميت فاطمه - لان الله فطمها و ذريتها من النار - من لقى الله بالتوحيد و الايمان بما جئت به [112]).
محوريت امروز او
فاطمه (س) نه تنها در گذشته بلكه در امروز هم محور است، محور شناخت مخالفان و طرفداران است. اگر او نبود از كجا در مىيافتيم كه موافق كيست و منافق كيست؟ ممكن چيست غير ممكن كدام است؟ از كجا مىفهميديم چه كسى سخن پيامبر را در ولايت رها مىكند؟ حق را ناديده مىگيرد؟ خداى را به غضب مىآورد؟ و...
- امروز هم اگر بخواهيم از دخترى محبوب پدر نام ببريم نامفاطمه (س) بر زبان خواهد آمد.
- اگر بخواهيم از زنى مويد در زندگى ياد كنيم بايد فاطمه (س) را معرفى كنيم .
- اگر بخواهيم از همسرى دلدار سخن بگوئيم چه كسى اصلاح از فاطمه (س)؟
- اگر بخواهيم از زنى مبارز و سياستمدار در نظام دين ياد كنيم چه كسى برتر از فاطمه (س)؟
- و اگر بخواهيم از مادرى موفق ياد كنيم زبدهترين از فاطمه (س) چه كسى تواند بود؟
او محور نگرشها براى كسب تكليف و وظيفه آموزى براى همه دختران، همسران، مادران و مديران كانون خانوادگى و همه زنان صالحه و قانته است. با اعتماد و يقين مىتوان از او درس وظيفه آموخت.
پاورقي هاي قسمت سوم
1- ج 1 سيره ابن هشام .------------2- سيره حلبيه ج 1، ص 132. ------------3- ص 131 معالم العترة النبويه. ------------4- ص 139 كشف الغمه ج 2. ------------5- ص 279 سفينة ج 1. ------------6- همان مدرك. ------------7- ص 55 الزهراء. ------------8- ص 10بحار ج 16. ------------9- ص 302 تذكرةالخواص. ------------10- مسند احمد ص 117. ------------11- ص 302 تذكرة الخواص. ------------12- عوالم العلوم و المعارف ج 6 ص 10. ------------13- ص 17 انوار البهيه. ------------14- ص 129 منتهى الامال. ------------15- كشف الغمه ج 2 ص 139. ------------16- احقاق الحق ج 10 ص 12 و منابع ديگر . ------------17- امالى صدوق ره. ------------18- زندگانى حضرت زهراء (س) ------------19- ص 31 منتهى الامال. ------------20- كامل التواريخ ج 2، ص 341. ------------21- ص 101 - الزهراء------------22- بحارالانوار ج 43 ص 809. ------------23- ص 143 روضة الواعظين ج 1------------24- ص 414 خصال صدوق، ج 2. ------------25- ص 15 بحارالانوار ج 23. ------------26- بحارالانوار ج 43 ص 10. ------------27- ص 191 الزهراء. ------------28- ج 3 مناقب ابن شهرآشوب ص 357 و ص 86 نخبة البيان فى تفصيل سيدة النسوان. ------------29- آيه 4 - سوره قلم. ------------30- عبدالعظيم ربيعى. ------------31- انوارالتنزيل - آيات آخر سوره تحريم. ------------32- بحار ج 43 ص 91. ------------33- آيه 8 سوره نجم. ------------34- ص 436 ينابيع الموده . ------------35- ص 41 ذخائر العقبى. ------------36- ص 132 منتهى الامال. ------------37- ص 522 اسد الغابة ج 5. ------------38- آيه 1 سوره قدر. ------------39- آيه 1 سوره كوثر. ------------40- آيه 54 سوره آل عمران. ------------41- آيه 33 - تطهير. ------------42- شرف المؤيد ص 7. ------------43- ص 198 در المنثور ج 5 - ص 124 ينابيع المودة. ------------44- همان آيه تطهير. ------------45- آيه 9 حشر. ------------46- سوره دهر آيه 8. ------------47- آيه 11 سوره انسان . ------------48- آيه 23 سوره شورا. ------------49- آيه 2 سوره شمس. ------------50- آيه 9 قيامت. ------------51- آيه 5 انسان. ------------52- آيه 19 سوره رحمان. ------------53- ص 76 كشف الغمه ج 2. ------------54- بحار ج 43 ص 24. ------------55- ص 219 كنزالعمال ج 6. ------------56- ج 1 مناقب ص 462. ------------57- ص 229 خصايص. ------------58- بحار ج 8 كمپانى ص111. ------------59- ص 92 الزهراء. ------------60- ص 135 كشف الغمه. ------------61- ص 137 كشف الغمه. ------------62- ص 133 المختصر. ------------63- آيه 139 سوره نساء. ------------64- آيه 26 سوره آل عمران. ------------65- ص 16 بحار ج 25. ------------66- ص 126 ج 9 - الميزان. ------------67- ص 13 بحار ج 43. ------------68- آيه 2 سوره طلاق. ------------69- آيه 105 سوره مائده. ------------70- مناقب خوارزمى ج 1 ص 52. ------------71- مستدرك حاكم ج 3 ص 153 و ص 113 الزهراء. ------------72- ص 22 بحار ج 43. ------------73- ص 22 بحار ج 43. ------------74- اسدالغابه ج 5 ص 522. ------------75- زندگانى حضرت زهراء. ------------76- آيه 42 سوره زمر. ------------77- آيه 11 سوره سجده . ------------78- آيه 44 سوره زمر. ------------79- آيه255 سوره بقره. ------------80- آيه 28 سوره انبياء. ------------81- ص 92 الزهراء. ------------82- ص 20 رياحين الشريعه ج 1. ------------83- ص 97 بحار ج 25. ------------84- با توجه به حديث كسا . ------------85- بحار 43 ص 36. ------------86- ص 65 رياحين الشريعه ج 1. ------------87- ص 213 بحار ج 36. ------------88- ص 203 رياحين ج 1. ------------89- تحفة الزائر. ------------90- زندگانى حضرت زهرا (س). ------------91- انى تارك فيكم الثّقلين... ------------92- قل لما اسئلكم عليه اجرا... ------------93- فاطمة الزهراء ترجمه صادقى ص 61. ------------94- سخنان على در مسجد به هنگام خطبه فاطمه (س). ------------95-ص 143 ج 1 - روضه الواعظين. ------------96- ص 58 ج 1 شواهدالتنزيل - حافظ حسكانى. ------------
97- مسند احمد بن حنبل ص 323. ------------98- ص 292 - الرحمانى. ------------99- الذريعه ج 6 ص 378. ------------100- آيه 61 سوره آل عمران . ------------101- ص 131 ينابيع الموده. ------------102- دلايل الامامه ابن جرير ص 18. ------------103- ص 134 منتهى الامال ج 1. ------------104- تحفة الزائر - مجلسى. ------------105- ص 66 فرائد السمطين ج 2 به نقل از امام حسين (ع). ------------106- فخر رازى . ------------107- ص 59 شواهد التنزيل - از جابر. ------------108- آيه 74 سوره فرقان. ------------109- شواهد التنزيل ج 1ص 416. ------------110- احقاق الحق ج 9 ص 157. ------------111- ص 107 مقتل الحسين - خوارزمى . ------------112- ص 18 بحار ج 43.
قسمت چهارم ::::::::
شخصيت فاطمه
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليهامظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند. در اين مقاله، گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) را در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص) در چهار قسمت مىنگريم:
1) رضا و غضب فاطمه(س) *********2) مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله ********3) مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت*********4) مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س). تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه: خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
رضا و غضب فاطمه(س)
محدثان و فقيهان بزرگ اهل سنت از پيامبر(ص) نقل كردهاندكه فرمود: «فاطمه بضعه منى من اغضبها فقد اغضبنى; فاطمه پاره تن من است هر كساو را غضبناك كند مرا به خشم آورده است». اين روايت دو جنبه دارد: سند و محتوى (جنبه دليلى و مدلولى) در اين جا به ايندو جنبه اشارهاى مىكنيم:
سند روايت
اين روايت از نظر سند، صحيح اعلايى است; يعنى هيچ مناقشهاى در آننيست. «ذهبى» يكى از منتقدان بزرگ، مىگويد: اين روايت صحيح است. وى هم چنين روايت ذيل را هم صحيح مىداند كه: «ان الربيرضى لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمه; همانا خداوند متعال به رضايت فاطمه راضىمىشود و از خشمگين كردن او به غضب مىآيد.» صحيحى كه ذهبى آن را صحيح بداند ويا بخارى به صحتاش اعتراف كند، به همه «اهل سنت» حجت است. پس روايتبىهيچ ترديدى در حد تواتر اجماعى و مقطوع است.
محتواى روايت
مدلول و محتواى اين روايت چيست؟ آن روايت كه «فاطمه بضعه منىمن اغضبها فقد اغضبنى» مقدمه استبراى روايت دوم كه مىفرمايد «ان الرب يرضىلرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمه». رضا و غضب چيست؟ از كجا پيدا مىشود و به كجا مىرسد؟ در زندگى نباتى انسان، دوقوه است: يكى قوه جذب ملائمات و ديگرى قوه دفع مناصرات، قوام موجود زنده به ايناست. اين دو قوه در زندگى حيوانى از صورت جذب و دفع درمىآيد و به صورت رضا وغضب مىشود، اين رضا و غضب در محدوده حيوانى از طبع، مدد مىگيرد اما در حياتانسانى از عقل و انديشه ناشى مىشود، به عبارت ديگر رضا و غضب انسان از عقلسرچشمه مىگيرد.
مقام عقل:
مقام عقل، يك مرتبه و جاىگاه از رشد آدمى است، در اين مرتبه،كردارها و موضعگيرىهاى انسان از حالت جذب و دفع حيوانى و طبعى، بيرون مىآيد وبه محك عقل و انديشه مىخورد. رسيدن به مرحله «آدميت» آن جاست كه همه كارهاىانسان از جمله رضا و غضب او از عقل سرچشمه بگيرد. در تمام عمر اگر يك باررضاى انسان از عقل سرچشمه بگيرد همان يك بار آدم است، بار دوم باز حيوان است. عاقل شدن به اين حد كه رسيد اگر هميشه نه فقط يك بار و دو بار رضا و غضباو هر دو از عقل مايه بگيرد او انسانى عقلانى است، زيرا كه «يرضى لرضا العقل ويغضب لغضب العقل».
مقام عصمتخاتمى:
فوق مرتبه عقل، مقامى است كه اراده انسان در اراده خدا فانى مىشود، در اينصورت، غضب و رضايت او از رضايت و غضب خداست: «يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب» انسانى كه به اين مقام رسيده همه چيزش ازحضرت حق است، اگر زندگى و حيات و زن و فرزندانش را از او بگيرند، غضباش از خدااست و اگر همه آنها را نيز به وى بازگردانند، رضايت او به ضايتخدا است. اين همان مقام «عصمتخاتمى» است; يعنى عصمت آن موجود كاملى كه در عالم وجودنظيرش نيستيعنى كسى كه حب و بغض در حب و بغض خدا محو شده است; يعنى دوستى ودشمنىاش، مطابق دوستى و دشمنى خدا است، اين چنين انسانى به هوا و هوس نطقنمىكند و سخنى جز آن چه كه حق مىگويد بر زبان نمىراند: «و ما ينطق عن الهوىان هو الا وحى يوحى». از اين مرحله تعبير مىشود به «عصمتخاتمى»، كه غير ازعصمت ابراهيمى و عصمتيونسى است. صمتيونسى، هرچند عصمت است اما عصمتى است كه«وذاالنون اذ ذهب مغاضبا» دارد و نيز بايد بگويد: «لا اله الا نتسبحانك انىكنت من الظالمين». يوسف، داراى عصمت است اما «لولا ان راى برهان ربه» آنبرهان رب، عصمت است. يا باز هم مىگويد: «اذكرنى عند ربك» تا بعد بگويند درزندان درنگ كن. ختمى شدن براى حب و بغض خدا منحصر به خاتم است، وقتى به اين حدو مقام رسيد مىتوانيم بگوييم: «يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب».
مقام صديقه كبرى(س)
گاهى گفته مىشود: «يرضى لرضا الرب، يغضب لغضب الرب» لاماز طرف مىآيد تاثير مىكند در رضا و غضب و مىشود آن عصمت كبرى، اما گاهى درافق اعلا گام مىگذارد و لام از اين طرف مىآيد كه: «ان الرب يرضى لرضا فاطمه ويغضب لغضب فاطمه» آن نكته سخن فاطمه شناس جهان، حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام معلوم مىشود كه فرمود: «انما سميت فاطمه فاطمه لان الناس فطموا عنمعرفتها; فاطمه از آن رو فاطمه ناميده شد كه مردم از شناخت معرفت او عاجز وجدا شدهاند. »
نتيجه:
پس هر كس فاطمه را غضبناك كند، غضب خدا بر او نازل مىشود و به هلاكت مىافتدچون: «ومن يحلل عليه غضبى فقد هوى; هر كس خشم من بر او فرود آيد قطعا در هلاكتافتاده است».(سوره طه، آيه81) بخارى، بزرگترين فقيه و محدث اهل سنت در«صحيح» خود مىگويد: در زمان حيات فاطمه(س) برخى وى را به غضب آوردند و آنبانو در طول شش ماهى كه بعد از رحلتحضرت رسول(ص) زنده بود با آن افراد، ازفرط خشم، سخن نگفت. از همين رو بود كه به على عليه السلام وصيت كرد كه مراشبانه دفن كن. ما كه مسلمانايم و دائما رحمتحضرت حق را مىطلبيم و از خشم وغضب او ترسناكيم و در نمازهاى هر روز خود از خدا مىخواهيم كه ما را به صراطمستقيم و به راه نعمت دادهشدگان هدايت كند و از راهى كه غضب شدگان در آن فروغلتيدند باز دارد، بايد مواظب باشيم كه فاطمه سلام الله عليها و اهل بيتپيامبر(ص) را نرنجانيم و به راه غضب شدگان، گام برنداريم.
مقام صديقه كبرى(س) در روز مباهله
فخر رازى در تفسير خود به نام «التفسيرالكبير» و امام المفسرين زمخشرى در «كشاف» و قاضى بيضاوى، كه همگى ازمفسران بزرگ اهل سنت هستند، در ذيل آيه «مباهله» نكتههاى قابل توجهاىآوردهاند، هم چنين پيشوايان حديثى اهل سنت، همانند مسلم، ترمذى، ابن منذر،حاكم نيشابورى و جلال الدين سيوطى، به قضيه «مباهله» به طور جدى پرداختهاند. بدين صورت كه همگى از محدث و مفسر اتفاق نظر كردهاند بر اين كه وقتىپيغمبر در مباهله با نصاراى نجران بيرون آمد، عباى سياهى بر اندام آن حضرتبود، حسين(ع) را در بغل گرفته بود، سيدالشهداء در آن زمان در سنى بود كه راهمىرفت ولى پيامبر(ص) او را در آغوش گرفته بود و دستحسن(ع) در دستش، حضرت(ص)در جلو حركت مىكردند. پشتسر او فاطمه زهرا و پشتسر فاطمه على بن ابىطالب. حق اين بود كه فخر رازى، زمخشرى، قاضى بيضاوى، حاكم نيشابورى و جلال الدينسيوطى در تمام خصوصيات قضيه نظر مىدادند، چون ارزش يك محدث و فقيه، فقط بهروايت نيست، بلكه به درايت هم هست. اساس در دين بر تفقه است، زيرا بالاترينكمالها تفقه در دين است: «الكمال كل الكمال التفقه فى الدين» حقيقت تفقه هم اين است كه در تمامافعال و اقوال و خصوصيات دقتشود و سپس نتيجهگيرى صورت پذيرد. اين همانپيغمبرى است كه «و ما ينطق عن الهوى». اين همان كس است كه «و ما آتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا»، اينهمان كس است كه سنت او تنها قول او نيستبلكه فعل و تقرير و تمام كردارها وحركاتاش سنت و قابل پيروى است. همه كارها و احوال او مرتبط استبه مقام «فدنى فتدلى فكان قوب قوسين اوادنى». اين خلاصه عالم و پيغمبر خاتم و جوهر وجود و فرد اول عالم كون هر نگاه و ياكردارش دنيايى از حكمت و معارف است. حركت آن حضرت(ص) در روز مباهله، معناى عميقى دارد: خود حضرت در جلو، فاطمه دروسط و على(ع) پشتسر. معناى اين عمل آن است كه فاطمه برزخ بين نبوت كبرى وولايت عظما است، معناى اين عمل آن است كه فاطمه، قطب و مركزى استبين مقام وحىاعظم و مقام تبليغ وحى و مقام تفسير وحى. در پيش روى فاطمه تبليغ وحى است پشتسر او تفسير وحى است. رئيس اسقفهاى نصارا وقتى كه اين وضع را ديد، گفت: چهرههايى رو به ما مىآورند كه اگر بخواهند كوه را از ريشه مىكنند، و اگر دستبه دعا بردارند، از تمام نصارا، يك نفر بر روى زمين باقى نخواهد ماند، پس بههيچ قيمت اينان نبايد دستبه دعا بردارند. اى كاش كه فهم اسقف نصرانى با نقل فخر رازى توام مىشد و مصيبت اين است كهروايت از فخر رازى است ولى درايت از اسقف نصرانى. معناى اين جمله اين است كهعمل من انعكاس وحى است و وحى اين چنين است: «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك منالعلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكمثم نبتهل; پس هر كه در اين باره، پس از دانشى كه تو را حاصل آمده با تو محاجهكند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديكو شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنتخدا را بردروغگويان قرار دهيم.» نكته قابل توجه در اين قضيه آن است كه پيامبر(ص) بهعلى(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) فرمود: «اذا دعوت فامنوا; هرگاه كه مندعا كردم شما آمين بگوييد». معناى اين جمله آن است كه دعاى من (پيامبر) مقتضىاست اما شرط فعليت آن، نفس فاطمه و اهل بيت(ع) است. بايد آمين آنها به دعاى منضميمه بشود. پس وحى و سنت چنين است كه دعاى اهل بيتشرط است و مقتضى بىشرط محال است تاثير كند. اگر دست پيغمبر(ص) بالا مىرود بايد چهار دست ديگر همراهآن به طرف آسمان بالا برود. زمخشرى سپس مىگويد: اين قضيه دليل محكم و استوارى استبر فضل اصحاب كساء وبرهانى استبر نبوت پيامبر(ص) .
مقام فاطمه(س) در روز قيامت
ابن حجر در «لسان» و حافظ ذهبى در «ميزان»،كه هر دو از بزرگان نقل و نقد حديث اهل سنت هستند، نقل كردهاند كه «نخستينكسى كه وارد بهشت مىشود، فاطمه(س) دختر محمد(ص) است.» فرق بين دنيا و آخرتاين است كه دنيا عالم غلبه ملك بر ملكوت و بطون بر ظهور است. بر همين اساس درنشئه دنيا سيرتها تابع صورتها است و صور حاكم بر سير است. سير، منوى است، نيتاست: «لكل العلم ما نوى». ممكن است كسى در باطن گرگ باشد اما در صورت انسان است و از اين نظر با انسانكامل فرق ندارد، ريشهاش همان است كه: «فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء» و ايننشاه كه نشاه ملك است، ملكوت مقهور است ولكن در آخرت منقلب مىشود «و برزوالله الواحد القهار; مردم در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند.» و همه چيزظاهر خواهد شد. در اين آيه شريفه، كلمه «وبرزوا» نكته لطيفى در آن نهفتهاست. در جاى ديگر مىفرمايد: «و يحشرون على وجوههم; محشور مىشوند مردم به يكىاز اين وجوه:» «وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره; در روز قيامت، چهرههايىشاداباند و به سوى پروردگار خود مىنگرند.» آرى، اينان نه رو به زمين يا جنت وفردوس و يا.. . بلكه به روى حضرت حق، مىنگرند. آن كس هم كه گفت: «ما عبدتكخوفا من عقابك و لاطمعا فى ثوابك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك» اين باطن هم درآن عالم وقتى حشر بشود مىشود «وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره»، «ذلكاليوم الحق»، «الملك يومئذ الحق». آن روز، ملك فقط حق است و يوم، يوم حقاست. وقتى اين شد، اوليت دخول در بهشتبراى چه كسى است؟ براى شخص اول در وجوداست و او بايد برترين شخص در انسانيتباشد. از طرف ديگر، از نظر عقلى و نقلىممكن نيست كسى جلوتر از حضرت ختمى مرتبت(ص) وارد بهشتبشود، چون آن حضرت، ازنظر صورت، سيرت، عمل و رفتار، برترين انسان روى زمين است. پس چرا در اين روايتآمده است كه حضرت صديقه(س) اولين كسى است كه وارد بهشت مىشود؟ در اين جا بايدگفت كه بين عقل و نقل تناقض نيست و عقلا هم همانطور است كه اول كسى كه واردمىشود فاطمه است، زيرا فاطمه، عين پيغمبر و با او متحد است. ورود فاطمه يعنىورود پيغمبر و غير از اين نمىشود. در اين روايت راز عجيبى نهفته است كه ما اين راز را به كمك روايتهايى كه دركتابهاى حديثى عامه آمده، مىگشاييم: عايشه مىگفت: هر وقت آرزو داشتم راه رفتن پيغمبر را ببينم به فاطمه نگاهمىكردم. راه رفتن، نگاه كردن، منطق، چهره، حرف زدن و خلاصه، وجود او عين وجودپيامبر(ص) بود. پيامبر(ص) ابتدا فرمود: «بضعه منى; فاطمه پاره تن من است». وقتى پاره تناوست، پيغمبر بايد اول شخص باشد بعد بالاتر از آن را گفته و فرموده است: «روحىالتى بين جنبى». پس اولين كسى كه وارد بهشت مىشود، شخص اول عالم وجود است ولكن خدا مىخواهدنشان بدهد كه اين دخترى كه آن چنان آن پدر شد كه اگر من سوره طه نازل كردم وگفتم «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» اين همان دخترى است كه با آن پدر درمسابقه با معنا به آن جا رسيد كه: «قامت فى محرابها حتى تورمت قدماها» اگراين شد، پس اين شخص، شخص پيغمبر است. حالا كيفيت چه بود؟ حال، كيفيت ورود آن حضرت به صحراى محشر چگونه است؟ شيخصدوق به سه سند در «عيون» از امام على بن موسى الرضا نقل مىكند ولى ما دراين جا از كتابهاى شيعه استمداد نمىكنيم. فقط از عقل و كتاب و سنت قطعى در نزدعامه و خاصه استنتاج مىكنيم. كيفيت ورود آن حضرت(س) در محشر اين چنين است كه: «عليها حله الكرامه عجنتبماء الحيوان». حله كرامت چيست؟
اين زندگينامه ادامه دارد........www.maximumtechnic.com
تاريخ : 30 ارديبهشت 1384 | تعداد
دفعات نمايش داده شده : 561