بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه فاطمه زهرا
معجون شدن به آب حيوان يعنى چه؟
اينها همه بحثهاى مفصلى دارد كه در جاى ديگر بايد به آنها پرداخت، اما چهارعبارت در ادامه اين روايت، كه در متون عامه هم آمده موجود است:
1 على احسن صوره ****2 و اكمل هيبه ****3 و اتم كرامه ****4 و اوفر.
نظام عدل وجود، كه ظهورش در قيامت كبرا است، محال است «احسن صور» را بهبشرى بدهد مگر اين كه او بهترين سيرتها را پيش خدا بياورد; يعنى اگر در كمالاتعلمى، اخلاقى و عبادى، نيكوتر از ديگران نباشد محال استبه احسن صور بيايد: «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره».
علاقه پيامبر(ص) به فاطمه
عايشه مىگويد: پيامبر(ص) هنگامى كه از سفر مىآمد،اولين كسى را كه به ديدنش مىرفت فاطمه بود، هم چنين آخرين كسى كه وقت رفتن بهسفر از او جدا مىشد فاطمه بود. يعنى داناترين و دقيقترين انبياى خدا در جدايىجسمانى كمترين فواصل را بين خود و فاطمه رعايت مىكرد. وقتى هم به خانه فاطمهوارد مىشد كيفيت ورود او اين گونه بود كه: نخست دست فاطمه را مىبوسيد. كسى كه جبرئيل خاك پايش را مىبوسيد خود دست فاطمهرا مىبوسيد، اين فقط مهر پدرى نبود بلكه مطلبى فوق آن بود. بعد سينه، سپس عرضپيشانى و تمام پيشانى را مىبوسيد و مىفرمود: من بوى بهشت را از تو استشماممىكنم، تو را كه مىبوسم، جنت قرب را مىبويم نه اين كه دخترم را مىبوسم ومىبويم. محدثان بزرگ اهل سنت نقل كردهاند كه: روزى پيامبر(ص) وارد خانهفاطمه(س) شد ديد كه دخترش لباس ساده و وصله خوردهاى بر تن دارد و مشغول دستآساست، تا صبح هم نخوابيده و مشغول عبادت بوده است، وقتى پيامبر(ص) اين وضع راديد قلب مباركاش شكست و اشك بر گونههايش لغزيد، به دخترش فرمود: «اصبرى علىمراره الدنيا». آن چه سيوطى و ابن نجار و بقيه نقل كردهاند چه جريانى گذشت ما نمىفهميم. همين قدر مىفهميم كه پيغمبر حركت كرد و رفت، جبرئيل نازل شد و اين آيه راآورد: «و لسوف يعطيك ربك فترضى».
مقام حضرت فاطمه(س) در شب شهادتاش
در شب دفن فاطمه(س) گوشهاى از شخصيت آنبانوى بزرگوار به عالم بشريتشناسانده شد. على(ع) بزرگ مردى بود كه جنگها وشمشيرها و ناملايمات زندگى در او هراسى به وجود نياورد اما غصه مرگ فاطمه، كمراو را شكست، چون او مىدانست كه فاطمه كه بود. دقت در تعبيرات حضرت(ع) نكتههاىعميقى به ما مىآموزد، ايشان بر جنازه فاطمه زهرا(س) نماز خواند، سپس دستها رابه سوى آسمان بلند كرد و فرياد زد كه: «هذه بنت نبيك فاطمه اخرجتها منالظلمات الى النور; پروردگارا، اين فاطمه، دختر پيامبر تو است كه او را ازظلمات به سوى نور بردى.» گفتهاند كه: تا على(ع) اين سخن را گفت زمين بهاندازه يك ميل در يك ميل، نور باران شد و بدن فاطمه را در بر گرفت. در واقع، خداوند سبحان، خواستبه على(ع) پاسخ دهد كه فاطمه(س) به همان نورىرسيده كه تو از آن سخن مىگويى. مىدانيم كه «انا لله و انا اليه راجعون» براى همه است، اما براى فاطمه«الى النور» است، و اين كه على(ع) به خدا عرض كرد: تو فاطمه را از ظلماتدنيا به سوى نور، سوق دادى منظورش آن نورى است كه در آيه شريفه «الله نورالسموات والارض» آمده است.
مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س)
در ميان مومنان و پيشوايان دينى فقط يك نفر«اصبر الصابرين» لقب گرفته است و آن، اميرمومنان على بن ابىطالب(ع) است. درزيارت او يكى از عناوين اين است: «السلام عليك يا اصبر الصابرين» چرا ايشاناصبر الصابرين است؟ پاسخ اين سوال از كلام خود حضرت روشن مىشود كه فرمود: «صبركردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم». آيا در عالم كسى ديدهشده كه هم خار در چشمش خليده باشد و هم استخوان در گلويش گير كرده باشد و بااين دو حال صبر كند، اما همين مرد بزرگ و همين «اصبر الصابرين» در هنگامشهادت فاطمه(س) طاقتاش تاب شد. شگفتا، مردى كه در مشكلات سنگين روزگار و حوادثتلخ و ناگوار دوران خود و در ميدانهاى جنگ و جهاد، خم به ابرو نياورده بود، درشب شهادت فاطمه(س) آن چنان بىتاب شد كه خطاب به پيامبر(ص) عرض مىكند: اى رسولالله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد، چرا كه بايد او را به طرز پنهانىدفن كنم و تنها او را در قبر بگذارم: «قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى و رقى عنها تجلدى».
قسمت پنجم :::::::
فاطمه : همسر امير المومنين
مقدمه:
کمالات بسيار حضرت فاطمه (س) از يک سو و انتسابش به شخص پيامبر از سوي ديگر و نيز شرافت خانوادگي او سبب شد که بسياري از بزرگان به خواستگاري او بيايند. تعداد زياي از افراد سر شناس و ثروتمند مکه به خواستگاري فاطمه آمدند و مهريه هاي بالايي را به پيامبر پيشنهاد کردند. اما هر گاه سخن از پول و ثروت و مهريه هاي بالا براي ازدواج با فاطمه ميشد، پيامبر با عصبانيت درجواب آنها مي فرمودند:" آيا شما گمان مي کنيد من بنده پول و ثروتم؟"مسلما پيامبر در امر ازدواج حضرت فاطمه، در صدد تبيين الگوهاي اسلامي و از بين بردن سنتهاي جاهليت بود که شخصيت زن را در بالا برودن مهريه اش مي پنداشتند. پيامبر به تمامي کساني که با معيارهاي غلط و رسوم جاهليت به خواستگاري فاطمه مي آمدند، جواب رد داد. تا اينکه نوبت به شخصيتي ممتاز که سالهاي عمرش را در خدمت رسول خدا گذرانده و خود تربيت شده دامن پر فضيلت نبوت بود يعني حضرت علي (ع) رسيد.
ايشان از مال و ثروت دنيا بهره اي نداشت . اما سراسر وجودش مملو از ايمان به خدا و رفتارش مزين به ارزشهاي الهي بود. حضرت علي (ع) هنگامي که به قصد خواستگاري فاطمه نزد پيامبر رفت، در حاليکه سراسر وجودش را حجب و متانتي خاص فرا گرفته بود چنين گفت:" اي رسول خدا ، تو مرا در کودکي از پدرم ابوطالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتي و در سايه تربيت خود پروردي و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودي و مرا از سرگرداني رهانيدي / تو در دنيا و آخرت تنها اندوخته من هستي ، اکنون که خداوند مرا به واسطه تو نيرومند ساخته است مي خواهم براي خود ساماني ترتيب دهم و همسري برگزينم. من براي خواستگاري فاطمه آمده ام."ام سلمه مي گويد:" هنگامي که حضرت علي(ع) پيشنهاد خود را مطرح ساخت، چهره رسول خدا از شادماني روشن گشت، سپس بر چهره علي تبسمي زد و فرمود:" صبر کن تا از دخترم اجازه بگيرم"پيامبر گرامي اسلام(ص) پس از کسب اجازه از حضرت فاطمه(ص) نزد علي آمد و موافقت خود را با اين ازدواج اعلام فرمود.بدين ترتيب زندگي مشترک حضرت فاطمه (س) و حضرت علي(ع) با عنايت الهي به سادگي و بدور از تشريفات آغاز گرديد/ اين بانوي گرامي با دريايي از فضائل اخلاقي و روحي وارد مرحله جديدي از زندگي گرديد و تقدير الهي بر اين امر واقع شد که او در مقام مادر فرزنداني را تربيت کند که هر يک از مجريان شايسته احکام الهي کردند.*** درسي از شب ازدواج حضرت فاطمه (س)::در شب ازدواج حضرت فاطمه(س) شور و شوق خاصي در شهر مدينه برپا بود. قلب پيامبر به خاطر اين پيوند مقدس مملو ا ز شادي وشعف بود . پيامبر بسياري از اصحاب و بويژه مستمندان را به ميهماني اين ازدواج فرا خوانده بود. زنان بسياري گرد آمده بودند تا حضرت زهرا را در اين مراسم مشايعت کرده و به خانه علي (ع) ببرند. در ميان اين شلوغي و ازدحام ناگاه زن فقيري نزد حضرت فاطمه رفت و درخواست کمک نمود. همه با تعجب فاطمه را مي نگريستند که چگونه در چنين زمان حساس و به ياد ماندني از زندگي اش ، هر آنچه در پيرامونش مي گذرد را رها کرده و به ياري بنده اي از بندگان خدا مي شتابد حضرت با قلبي مملو از رحمت و رافت و با نگاهي مهربان به آن زن گفت :"بگو چه مي خواهي تا من تو را ياري کنم ."زن بامشاهده چهره مهربان حضرت زهرا و در حالکه بغض گلويش را مي فشرد چنين گفت:" اي دختر رسول خدا، نمي خواستم که در چنين شب بزرگي از زندگي ات خاطر تو را آزرده کنم ، ولي چه کنم که ناتواني به گونه اي مرا در سختي قرار داده که چاره اي جز اين نديدم که به نزد تو بيايم. اکنون نيازمند به پوشاکي هستم که خود را با آن بپوشانم."حضرت زهرا پس از شنيدن سخنان زن به او گفت :" قدري صبر کن تا من برگردم.پس از لحضاتي حضرت فاطمه با لباسي که براي مراسم عروسي اش تهيه شده بود، به سوي زن آمد. حضرت با دستان مهربان خود لباس عروسي اش را به زن بخشيد و او را به خدا سپرد. اطرافيان در حاليکه با تعجب بسيار به دختر پيامبر مي نگريستند علت اين امر را از او جويا شدند و حضرت در جواب آنان به آيه اي از آيات قرآن استناد کردو فرمود:" لن تنالوا البرحتي تنفقوا مما تحبون"
"هرگز به مقام نيکو کاران نخواهيد رسيد مگر از آنچه دوست مي داريد در راه خدا انفاق کنيد."
پيامبر پس از اين اتفاق فرمود:" جبرئيل بر من نازل شد و فرمود:" خداوند به تو و فاطمه سلام مي رساند و مي فرمايد هرچه فاطمه بخواهد به او مي دهيم."من با فاطمه (س) ، اين موضوع را مطرح کردم و او در جواب من گفت:" هيچ چيز جز توفيق خدمت در راه حق نمي خواهم و از خداوند طلب مي کنم که رحمتش هميشه باقي باشد."**زندگي مشترک حضرت فاطمه (س) و همسر با وفايش علي (ع) به سادگي و بدور از تشريفات آغاز شد و اين بانوي گرامي وارد مرحله جديدي از زندگي گرديد. حضرت با کمال ميل و در حاليکه احساس خوشبختي مي کرد به خانه ساده و بي آلايش علي بن البيطالب (ع) رفت. پدر بزرگوارش معني زندگي را به او آموخته بود و به وي تفهيم فرموده بود که انسانيت ، جوهر زندگي است و اهميت ازدواجي که بر اساس خوي و خصلتهاي اسلامي استوار گردد، به مراتب از زر و زيور دنيا با ارزشتر است .ايشان به شئون مختلف زندگي عنايتي خاص داشت و با کار و کوشش به رفع نيازمنديهاي منزل مي پرداخت . زندگي حضرت فاطمه زهرا(س) بخاطر موقعيت حساسي که خاندان پيامبر داشتند و در راه دعوت اسلام با آزار و اذيت مشرکين و منافقين روبرو بودند آکنده از سختي و فشارهاي اقتصادي و اچتماعي بود. اما اين شرايط دشوار، خللي در عزم و اراده ايشان ايجاد نکرد و اين بانوي گرامي با صبر و تحملي خاص به وظايف خود عمل مي فرمود.در زندگي حضرت عبادت و طاعت پروردگار ، انجام وظايف خانواده و همچنين مشارکت در مسائل اجتماعي و سياسي هر يک در جاي خود جلوه اي خاص داشت.حضرت فاطمه (س) با اينکه مسئوليت زيادي در خانه بر عهده داشت، اما هيچگاه خود را از مسائل سياسي و اجتماعي دور نگه نداشت، حمايت بي دريغ ايشان از پيامبر اسلام و همچنين امام علي(ع) درخشانترين نقطه زندگيش مي باشد. حضرت در برخي از غزوات مشارکت داشتند و پيامبر در جنگ ها مسئوليت برخي از کارها را به اين بانوي گرامي مي سپردند. ايشان در سخت ترين شرايط تا آنجا که مقدور بود پدر و شوهر خود را د ر جبهه ها همراهي مي کردند.حضرت فاطمه (س) با تمام توان، براي تبيين و تبليغ فرهنگ اسلامي و آموزشهاي زندگي ساز آن مي کوشيد. پس از رحلت پيامبر نيز حضرت فاطمه (س) در مورد سرنوشت جامعه اسلامي بي تفاوت نماند و در مقابل ظلم و بيعدالتي به شايستگي ايستادگي کرد. خطبه اي که اين بانوي گرامي پس از رحلت پيامبر در مسجد النبي بيان کردند، نمايانگر شجاعت، شهامت ، بينش الهي و آگاهي سياسي و اجتماعي ايشان است. با وجود چنين مسئوليت هايي ايشان در کنارهمسر با وفايش حضرت علي(ع) فرزنداني را تربيت کرد که هر يک الگويي راستين در ارزشهاي انساني شدند و از آنان نسلي پا به عرصه وجود نهاد که هنوز بعد از گذشت بيش از هزار سال ، سيره آنان در زندگي فرا روي تمامي حق جويان و کساني است که بدنبال ارزشهاي الهي و انساني هستندايشان در مسائل علمي تلاش چشمگيري داشتند و بخصوص بانوان را بر علم آموزي و کسب معارف الهي ترغيب مي کردند و مي فرمودند:" جلسه مباحثه و مناظره علمي براي من بسيار ارزشمند است . هر سوالي که داريد بگوئيد تا جواب دهم."نقل شده است که به واسطه کمالات علمي فراوان حضرت فاطمه(س) ، خدمتگذار ايشان " زني به نام"فضه " بر اثرملازمت و همراهي با اين بانوي گرامي، چنان با معارف قرآن آشنا شده بود که سالها با استناد به آيات قرآن به سوالات مختلفي که از سوي مردم مطرح ميشد، پاسخ مي داد.
متن اصلي
لولم يخلق على لم يكن لفاطمة كفو ::«هر گاه على آفريده نمى شد، كسى كه لايق همسرى فاطمه باشد وجود نداشت».
ازدواجى كه عقدش در ملكوت آسمان بسته شد!----كمالات فوق العاده فاطمه(س) از يكسو.و انتسابش به شخص پيامبر از سوى ديگر. و شرافت خانوادگى او نيز از سوى ديگر.سبب شد كه مردان زيادى از بزرگان ياران پيامبر(ص) به خواستگارى او بيايند اما همه جواب رد شنيدند.و جالب اينكه غالباً پيامبر در پاسخ آنها مىفرمود:امرها الى ربها!«كار فاطمه به دست پروردگار فاطمه است»!از همه عجيبتر خواستگارى «عبدالرحمن بن عوف» بود، همان مرد ثروتمندى كه مطابق راه و رسم جاهليت، به همه چيز از دريچه مادى مىنگريست، و مهريه سنگين را دليل بر شخصيت زن و موقعيت ممتاز شوهر مىپنداشت.او به خدمت پيامبر(ص) آمد و عرض كرد:اگر فاطمه را به همسرى من درآورى يكصد شتر كه بار همه آنها پارچههاى گرانقيمت مصرى باشد به اضافه ده هزار دينار طلا مهريه او مىكنم!!پيامبر(ص) از اين خواستگارى زشت و بى معنى چنان خشمگين شد كه مشتى سنگريزه برداشت و به طرف عبدالرحمن پاشيد و گفت:«تو گمان كردى من بنده پولم و ثروتم كه با پول و ثروت مىخواهى بر من فخر بفروشى»؟آرى بايد در خواستگارى فاطمه الگوهاى اسلامى مشخص شود، سنتهاى جاهليت پايمال گردد، و معيارهاى ارزش اسلامى معلوم شود.مردم مدينه در اين گفتگوها بودند ناگهان اين صدا در همه جا پيچيد كه پيامبر(ص) مىخواهد تنها دخترش را به همسرى على بن ابيطالب(ع) در آورد.على بن ابيطالب كه دستش از مال و ثروت دنيا كوتاه بود و از معيارهاى عصر جاهلى چيزى نداشت، اما وجودش از فرق تا قدم مملو از ايمان و ارزشهاى اصيل اسلامى بود.هنگامى كه تحقيق كردند، معلوم شد رهنمون پيامبر(ص) در اين ازدواج مبارك تاريخى وحى آسمانى بوده است، زيرا خودش فرمود:«اتانى ملك فقال يا محمد ان اللّه يقرأ عليك السلام و يقول لك: انى قد زوجت فاطمه ابنتك من على بن ابى طالب فى الملاءِ الاعلى، فزوجها منه فى الارض»:«فرشتهاى از سوى خدا آمد و به من گفت: خداوند بر تو سلام مىفرستد و مىگويد من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسرى على بن ابيطالب درآوردم تو نيز در زمين او را به ازدواج على درآور»!هنگامى كه امير امؤمنان على(ع) به خواستگارى فاطمه سلام اللّه عليها آمد، چهره مباركش از شرم گلگون شده بود. پيامبر(ص) با مشاهده او شاد و خندان شد فرمود براى چه نزد من آمدهاى؟ولى اميرمؤمنان على(ع) به خاطر ابهت پيامبر(ص) نتوانست خواسته خود را مطرح كند، و لذا سكوت كرد.
پيامبر(ص) كه از درون اميرمؤمنان على(ع) باخبر بود، چنين فرمود:«لعلك جئت تخطب فاطمة».«شايد به خواستگارى فاطمه آمدى»؟!...عرض كرد:آرى، براى همين منظور آمدم.پيامبر فرمود:اى على! قبل از تو مردان ديگرى نيز به خواستگارى فاطمه آمدند، هر گاه من با خود فاطمه اين مطلب را در ميان مىنهادم روى موافق نشان نمى داد، و اكنون بگذار تا اين سخن را با خود او در ميان نهم.درست است كه اين ازدواج آسمانى است و بايد بشود، اما شخصيت فاطمه سلام اللّه عليها خصوصاً، و احترام و آزادى زنان در انتخاب همسر عموماً، ايجاب مىكند كه پيامبر(ص) بدون مشورت با فاطمه سلام اللّه عليها اقدام به اين كار نكند.هنگامى كه پيامبر(ص) فضائل امير مؤمنان على(ع) را براى دخترش بازگو كرد و فرمود:من مىخواهم تو را به همسرى بهترين خلق خدا در آوردم، نظر تو چيست؟فاطمه كه غرق در شرم و حيا بود سر به زير انداخت و چيزى نگفت و سكوت كرد.پيامبر(ص) سربرداشت و اين جمله تاريخى را كه سندى است براى فقهاء در مورد ازدواج دختران باكره بيان فرمود:«اللّه اكبر! سكوتها اقرارها»:«خداوند بزرگ است، سكوت او دليل بر اقرار او است».و در پى اين ماجرا عقد ازدواج به وسيله پيامبر(ص) بسته شد.
مهر فاطمه
اكنون ببينيم مهريّه فاطمه چه بود؟بدون شك ازدواج بهترين مردان جهان با سيده زنان عالم دختر پيامبر بزرگ اسلام بايد از هر نظر الگو باشد، الگوئى براى همه قرون و اعصار لذا پيامبر(ص) رو به اميرمؤمنان على(ع) كرد و فرمود:چيزى دارى كه مهريه همسرت قرار دهى؟ عرض كرد:پدر و مادرم بفدايت، تو از زندگى من به خوبى آگاهى كه جز «شمشير» و «زره» و «شتر» چيز ديگرى ندارم.
پيامبر(ص) فرمود:درست است، شمشيرت به هنگام كارزار با دشمنان اسلام مورد نياز است.و بايد با شتر نخلستان را آب دهى، و در مسافرتها از آن استفاده كنى.بنابراين تنها زره را مىتوانى مهريه همسرت بنمائى و من دخترم فاطمه را در برابر همين زره به عقد تو درآوردم!شايد بيشترين قيمتى كه در تواريخ درباره اين زره نوشته شده است، پانصد درهم است.آرى اين گونه بايد ارزشهاى غلط درهم بشكند، و ارزشهاى اصيل جانشين آن گردد، و اينگونه است راه و رسم مردان و زنان با ايمان، و اين چنين است برنامه زندگى رهبران راستين بندگان خدا.
جهيزيه فاطمه::
هميشه «مهريه» و «جهيزيه» و «تشريفات عروسى» سه مشكل بزرگ بر سر راه خانوادهها در مسئله ازدواج بوده است، مشكلاتى كه گاهى تمام دوران حيات ازدواج را مىپوشاند و آثار نكبت بارش تا پايان عمر دو همسر باقى مىماند.گاه دعواها و مشاجرات لفظى، و گاه نزاعهاى خونين، بر سر اين امور رخ داده است، و چه سرمايه هائى كه بر اثر چشم هم چشميها و رقابتهاى زشت و كودكانه در اين راه از بين رفته است، هنوز هم كه هنوز است اين رسوبات افكار جاهلى در كسانى كه دم از اسلام مىزنند، كم نيست.ولى بايد جهيزيه بانوى اسلام همچون مهريهاش الگوئى براى همگان باشد.اگر تعجب نكنيد پيامبر(ص) دستور داده زره اميرمؤمنان على(ع) را بفروشد و پولش را كه حدود پانصد درهم بود نزد او آوردند.پيامبر آن را سه قسمت كرد، قسمتى را به بلال داد، تا از آن عطرى خوشبو تهيه كند، و دو قسمت ديگر را براى تهيه وسائل زندگى و لباس تعيين فرمود.پيداست وسائلى كه با اين پول ناچيز مىتوان خريد چقدر ساده و ارزان قيمت بايد باشد؟!در تواريخ آمده كه هيجده قلم جهيزيه، با آن پول تهيه شد كه قلمهاى مهم آن چنين بود:يكعدد روسرى بزرگ به چهار درهم***يك قواره پيران به هفت درهم***يك تخت كه با چوب و برگ خرما تهيه شده بود.***چهار عدد بالش از پوست گوسفند كه از گياه خوشبوى «اذخر» پر شده بود.***يك پرده پشمى.***يك قطعه حصير.***يك عدد دستاس «آسياب كوچك دستى».***يك مشك چرمى.***يك طشت مسى.***يك ظرف بزرگ براى دوشيدن شير.***يك سبوى گلى سبزرنگ... و مانند اينها.***آرى چنين بود جهيزيه بانوى زنان جهان.
مراسم جشن عروسى
پيغمبر گرامى اسلام(ص) در اين مراسمى كه براى تشكيل خانوادهاى بود كه بخش مهمى از تاريخ اسلام را دگرگون ساخت و جانشينان معصوم پيامبر(ص) همگى از آن به وجود آمدند، آنچنان برنامهاى اجرا نمود كه دشمنان را خشمگين و دوستان را سربلند؟ و دور افتادگان را وادار به تفكر نمود.«ام سلمه» و «ام ايمن» كه دو زن با شخصيت در اسلام بودند و علاقه بسيارى به بانوى بزرگ فاطمه زهرا سلام اللّه عليها داشتند خدمت پيامبر(ص) آمدند و چنين گفتند:«اى پيامبر گرامى خدا، راستى اگر خديجه زنده بود با تشكيل مراسم جشن عروسى فاطمه چشمانش روشن مىشود، چنين نيست؟رسول خدا(ص) از شنيدن نام آن بانوى فداكار، اشك در چشمانش حلقه زد، و به ياد آن همه مهربانيها و ايثارگريهاى خديجه افتاد و گفت:كجا مانند خديجه زنى پيدا مىشود؟ آن روز كه همه مردم مرا تكذيب كردند، او مرا تصديق نمود. و تمام ثروت و زندگى خود را براى نشر آئين خداوند در اختيار من گذارد.او همان بانوئى بود كه خداوند به من دستور داد به او مژده دهم كه قصرى از زمرد در بهشت برين به او عنايت خواهد فرمود.ام سلمه هنگامى كه اين سخن را شنيد و انقلاب و سوز درونى پيامبر(ص) را مشاهده كرد، عرض نمود،اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. شما هر قدر درباره خديجه بگوئى عين حقيقت است، ولى به هر حال او دعوت الهى را لبيك گفته و به جوار رحمت او شتافته است اميد است خداوند او را در بهترين جاى بهشت جاى دهد.ولى مطلبى را كه به خاطر آن به محضر مباركت آمدم چيز ديگرى بود و آن اينكه برادر و پسر عمويت على دوست دارد اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از اين راه به زندگى خويش سر و سامانى بخشد.پيامبر(ص) فرمود:چرا على شخصاً اين پيشنهاد را با من در ميان نگذاشت؟ام سلمه عرض كرد:شرم و حيا مانع بود.در اينجا پيامبر(ص) بهام ايمن فرمود:على را خبر كن.اميرمؤمنان على(ع) آمد و در مقابل پيامبر(ص) نشست. اما سر خود را از شرم به زير افكنده بود.پيامبر(ص) فرمود:آيا ميل دارى همسرت را به خانه برى؟اميرمؤمنان على(ص) در حالى كه سرش را به زير انداخته بود، عرض كرد:آرى، پدرم و مادرم به قربانت باد.جالب اينكه بر خلاف آنچه در ميان مردم تجمل پرست معمول است كه از ماهها قبل دست به كار اين برنامهها مىشوند پيامبر(ص) با خوشحالى فرمود:همين امشب يا فردا شب ترتيب كار را خواهم داد.و همانجا دستور فراهم ساختن مقدمات جشن بسيار سادهاى كه مملو از روحانيت و معنويت بود صادر فرمود.اين جشن ملكوتى و مراسم مربوط به آن، آنقدر بى تكلف و ساده برگزار شد كه شنيدنش امروز براى ما تعجب آور است.اميرمؤمنان على(ع) مىگويد:مقدارى از پول همان زرهى را كه قبلا فروخته بودم پيامبر(ص) نزد ام سلمه به امانت گزارده بود، و به هنگام مراسم زفاف ده درهم از آن را از وى گرفت، و به من داد و فرمود: مقدارى روغن و خرما و كشك با اين پول خريدارى كن، من اين كار را انجام دادم سپس پيامبر(ص) شخصاً آستين را بالا زد و سفره تميزى طلبيد و آنها را با دست خود مخلوط كرد و غذائى تهيه نمود و با همان غذا از مردم پذيرائى به عمل آورد.امير مؤمنان(ع) شخصاً مأمور شد به مسجد بيايد و اصحاب را دعوت كند، هنگامى كه به مسجد آمد خواست فقط برخى را دعوت كند حيا مانع شد، از اين رو صداى خود را بلند كرد و فرمود:«اجيبوا الى وليمة فاطمة»شما را به ميهمانى عروسى فاطمه دعوت مىكنم!
حضرت مىگويد:مردم دسته دسته به راه افتادند و من از كثرت جمعيت و كمى غذا شرمنده شدم، همينكه پيامبر(ص) از ماجرا آگاه شد، به من فرمود: غصه مخور، من دعا مىكنم تا خداوند غذا را بركت دهد و چنين شد همگى از آن غذاى كم خوردند و سير شدند.جالب اينكه در پايان مراسم، به هنگامى كه مردم به خانههاى خود بازگشتند و خانه خلوت شد پيامبر(ص) فاطمه(ع) را در سمت چپ و امير مؤمنان على(ع) را در سمت راست خود نشانيد و از آبى كه با دهانش تبرك كرده بود كمى بر بدن زهرا سلام اللّه عليها و كمى بر بدن امير مؤمنان على(ع) پاشيد و درباره آنها دعا كرد و گفت:«اللهم انهما منى و انا منهما، اللهم كما اذهبت عنى الرجس و طهرتنى تطهيراً فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً»:«خداوند اينها از منند و من از آنها هستم، بارالها همانطور كه هر گونه رجس و پليدى را از من دور كردى از آنها نيز دور كن و آنها را پاكيزه فرما».سپس فرمود:برخيزيد و به خانه خود رويد خداوند بر شما هر دو مبارك گرداند.دنيا پرستان مادى و مؤمنان ضعيف الايمانى كه تحت تأثير زرق و برق مادى اين جهانند و آبرو و شخصيت و عظمت يك خانواده و مباركى و شكوه مراسم عروسى را در آن تشريفات و تجملات كمرشكن و طاقت فرسا مىدانند ببينند وعبرت بگيرند، ببينيد و از اين برنامه انسان ساز كه مايه خوشبختى همه پسران و دختران جوان است الهام بگيرند، و نمونه تعليمات اسلام را به صورت زنده و عملى در ماجراى «خواستگارى»، «مهريه»، «جهيزيه» و «مراسم جشن عروسى» فاطمه زهرا سلام اللّه عليها با چشم خود در صفحات تاريخ مشاهده كنند.
پي نويس هاي قسمت پنجم ::
1. كنوز الحقايق، صفحه .124
2. تذكرة الخواص: صفحه .306
3. ذخائر العقبى، ص .31
4. احقاق الحق، جلد 10، ص .358
قسمت ششم ::::
حيات خانوادگى فاطمه (س)
فاطمه و پدر
دوران اوليه حيات: او در مكه بدنيا آمد، آن هم در عصرى سخت و دشوار، تنها فرزند خانواده بود زيرا كه خواهرانش پيش از او ازدواج كرده و از خانه رفته بودند و برادرانش نيز همه قبل از او از دنيا رفته و مرده بودند و طبيعى است كه چنين فرزندى جدا مورد علاقه والدين و مورد توجه آنان باشد.رسول خدا (ص) حق پدرى و معلمى را درباره او نيكو انجام داد و مادرش خديجه نيز همه برنامههاى حيات را عملاً به او آموزش داده بود. بدين سان تربيت او در دامان وحى است و از سوى بزرگترين مربيان جهان آفرينش بويژه كه در زمينه مساعده او هم در تربيت پذيرى فوقالعاده بود و اين دو در رشد او نقش اساسى داشته و ضمن اينكه خداى را هم بر اين رشد و پرورش نظرى عنايت -آميز بود .او تنها دخترى است كه تلاش تربيتى پدر را به هدر نداد و تنها زنى است كه براساس اصل اسوهگيرى از رسول خدا مدل و نمونه شد. او مصداق اين كيه قرآن قرار گرفت كه: و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا[2].رسول خدا (ص) براى او همان ارزشى را قائل شد كه ديگران در آن عرصه و روزگار براى پسران، و بلكه بيشتر و فراتر. زيرا در نظام تربيتى اسلام كفه ترازو و عنايت و محبت به سوى دختران كمى سنگينتر از پسران است، آن هم دخترى چون فاطمه (س) كه بايد مادر امامان و اسوه زنان عالم باشد.او در خانهاى پرورش يافت كه آيات قرآن دائماً در حال نزول بود. پس رشد او در حال و هواى وحى بود و تربيت قرآنى درباره او در حال پياده شدن و اجرا. و اين درست در عصرى است كه هنوز انديشه كفرآميز زنده به گور كردن دختران در اذهان بود و برخى از دختران زنده به گور مىشدند.از سوى ديگر او تنها دخترى است كه در سلسله جليله نبوت قرار دارد، دخترى كه معصومه است و حامل و ناقل صفات انبياى الهى از آدم تا خاتم (ص) - خداى را هم بر اين خاندان و اين دختر نظر عنايتى بود. و اين مجموعه در به ثمر رسيدن فاطمه (س) فوقالعاده مؤثر افتاد.
نقش او در خانواده ::در ايام حيات خديجه و رسول الله طبيعى است كه فاطمه (س) بعنوان تنها فرزند حاضر، مايه گرمى كانون و به تعبير خود رسول الله مايه روشنى و سرور دلش باشد (فاطمة بهجة قلبى) [3] حركت و رفتار او، جنب و جوش و تلاش او، شيرين زبانيهاى دخترانه و معصومانه او دل پدر و مادر را شادان مىساخت بويژه كه آينده روزگار و نسل او از پيش براى رسول خدا (ص) و خديجه شناخته شده بود .مىدانيم با همه انس و الفتى كه بين زن و شوهر است گاهى واقعه يا جريانى پديد مىآيد كه شرم حضور زوجين مانع از ذكر آن است در چنان صورت كودكان خردسال واسطههاى خوبى براى اداى رسالتند و فاطمه (س) در كنار پيامبر و خديجه ايفاگر چنان نقشى بود و نمونه ايفاى اين نقشها از سوى فاطمه (س) بسيار است و از جمله مورد زير. خديجه زنى ثروتمند بود ولى پس از ظهور اسلام بعلت دشوارىهاى اقتصادى مسلمين و نيازهاى مالى مردم جديد الاسلام به پيامبر و خاندان او، دست خديجه از مال دنيا چنان خالى شد كه حتى كفنى براى خود نداشت و در شرح زندگيش گفتيم كه او فاطمه (س) را واسطه قرار داد كه از پيامبر عباى وحيش را كفن او كند و پيامبر چنان كرد.او در عين خردسالى محرم انس و خلوت خديجه بود و راز دار مادر - پيامهاى او را نيكو مىگرفت و نيكو عمل مىكرد و دل آن مادر به اين دختر خردسال بسيار گرم بود. چه بسيارند مواردى كه خديجه در تنگناى فكرى و تحمل روانى قرار مىگرفت و اين دختر خردسال براى او گره گشائى مىكرد و با صبر و تحمل به او القاء مىنمود و حتى در آلام مصائب او را تسكين مىداد.
پس از مرگ خديجه (س):: خديجه از دنيا رفت و اين در سال دهم بعثت بود. اينكه اين مرگ و جدائى براى اين دختر و آن شوهر چه آثارى داشت خود موضوع بحث ديگرى است تأثر فاطمه (س) از اين مرگ بسيار و تحمل پيامبر در اين مصيبت زيادتر بود. اما ياد و ديدار فاطمه، يعنى عزيزترين يادگار خديجه براى پيامبر همه گاه الهام بخش بحساب مىآمد.گاهى رسول خدا با ديدار فاطمه (س) به ياد خديجه مىافتاد و از خود مىپرسيد چه كسى مىتواند جاى خديجه را پر كند؟ و جز فاطمه (س) چه كسى مىتواند يادآور او باشد؟ همه توجهش در خانه به فاطمه (س) بود و دلگرمى پيامبر در حين بازگشت از بيرون و ورود به خانه ديدار فاطمه (س) بود.اما فاطمه (س) نيز پس از مرگ مادر خود را وقف پدر كرده و همه كاره خانواده شده بود و همراز او شد و هم سخن پدر. او را در همه احوال نزد پيامبر مىديدى، حتى پس از ازدواج، رسول خدا (ص) پس از مرگ خديجه و مخصوصاً در دوران زندگى در مدينه ازدواجهاى متعدد داشت ولى هيچگاه از كمك فاطمه (س) بى نيازنبود و از ارتباط و انس با او احساس بى نيازى نمىكرد .او در تنگناها براى رفع موانع، در رهيابىها براى حل مشكل، در بيمارىها و مجروح بودن پدر براى پرستارى و زخم بندى او، در زندگى خصوصى براى سر و سامان دادن زندگى و در نيازمندىها براى عرضه خدمت همه گاه در كنار پيامبر بود. و اين همراهى و تلاش تا لحظه مرگ رسول خدا (ص) ادامه يافت .
محبت به پدر :: دوستى و محتبت فاطمه (س) به پدرش زبان زد بود و اين محبت در حدى بس فراتر از حد رابطه دخترى با پدر خويش است او پيامبر را از ديدى بچشم پدرى مىنگريست و از ديدى بس عميقتر به چشم يك مراد و يك پيشوا و عقلاً اين جنبه از او قوىتر بود زيرا او قدر مقام و رتبت پدر و آبرومندى و رسالت الهى او را بيش از ديگران مىشناسد.چهره عاطفى او نسبت به پدر از سوئى دخترانه است و ما مىدانيم كه دختران را به پدر عنايتى بيشتر از پسران است و از سوئى ديگر محبت او رنگ مادرانه داشت تا حدى كه با دستهاى كوچكش چون مادرى مهربان پدر را نوازش مىكرد.با پدر هم خانه است و اوقات فراغت پدر با اوست ولى كمك كار او، يار و غم خوار او، حامى اوست، از او دلجوئى دارد، ايمان به مكتب پدر، و اعتقاد به رسالت او سبب مىشود كه اين محبت و عاطفه رنگ و بوى الهى مىگيرد و او را بيش از پيش مريد پدر سازد.پس از ازدواج كه طبعاً فاصلهاى بين او و پدر افتاد، تحمل جدائى بر او گران بود. على و فاطمه (س) در خانهاى زندگى مىكردند كه كمى از خانه پيامبر دور بود اين دورى براى فاطمه (س) و رسول خدا (ص) دشوار بود. پيامبر (ص) روزى به او فرمود قصد دارم ترا نزديك خودم منتقل سازم. سپس با حارثة بن نعمان مذاكره كرد و فاطمه (س) را به خانه او كه نزديك خانه پيامبر بود منتقل ساخت. [4]
مادر پدر :: در انس و رابطه عاطفيش با پدر كار به جائى رسيد كه او را مادر پدر مىخواندند. (ام ابيها) او مىديد كه در مسجد الحرام بدستور ابوجهل فضولات را بر دوش او مىريختند. دويد و خود را به پدر رساند و با دستهاى كوچك خود آن را پاك كرد. [5]او گاهى مىديد كه دشمن به سوى پدرش سنگ مىپراند. او مىكوشيد، در مواردى، حتى با حائل گردانيدن خود جلوى صدمه و آسيب را بگيرد و اين نكتهاى است كه بارها اتفاق مىافتاد و در آنگاه كه دستش از كمك به پدر خالى مىماند و جلوگيرى از آزار را نمىتوانست، معصومانه مىگريست و اين نهايت علاقه او را به پدر نشان مىدهد.رفتارش با پدر رفتارى نوازشگرانه و مادرانه بود. گاهى گرد و غبار از سر و رويش پاك مىكرد وطبيعى است كه دخترى اينچنين، بيش از پيش محبوب پدر باشد. رسول خدا (ص) او را دوست مىداشت و بخاطر چنين صفايش اورا دوستتر مىداشت.به هنگامى كه آيه و ازواجكم امهاتكم آمد و زنان پيامبر لقب ام المومنين يافتند پيامبر به فاطمه (س) فرمود اگر آنهامادر مومنين شدند تو مادر منى. برخى از روايات ما گويند كه لقب ام ابيها براى فاطمه (س) در اين رابطه بود [6] گو اينكه استحسانهاى ديگرى هم در اين رابطه وجود دارد.
همگامى با پدر ::فاطمه (س) در تمام مدت زندگى با پدر همگام بود. در كوچهها، خيابانها، در مسجد الحرام، با پاى كوچك خود پدر را همراهى مىكرد. او استهزاء مردم را نسبت به پدر تماشا مىكرد و زخم زبانها را مىشنيد و آزار و اذيتها را مىديد، تا حد توان از او دفاع مىكرد و آن جا كه توان دفاعى نبود جز اشكريزى چارهاى نداشت .او در كشيدن بار رسالت پدر سهمى داشت، مىكوشيد زمينه را برا راحت و آرامش او فراهم كند تا او وظيفه رسالت را بوجهى نيكو انجام دهد. آن روز كه اسلام در حال شكلگيرى بود، او سنگر به سنگر، در طريق كار و تلاش پدر، كار و كوشش داشت .او هم چنين در گرسنگىها، تشنگىها، فقر و نادارىها، تحمل رنجها و سختىها با پدر همراه بود و چه بسيار بودند دشوارىهائى كه براى پيامبر پديد مىآمد ولى شدت و رنج آن خود به خود بر فاطمه (س) كوچك هم وارد مىشد. تنها پرستارى پدرى كه آزار مشركان او را زخمى و فرسوده مىكرد كارى كوچك و آسان نبود. مگر يك دختر كوچك تا چه حد مىتواند متحمل باشد.
در تحكيم انقلاب اسلامى::فاطمه (س) در تحكيم انقلاب اسلامى و رشد و گسترش آن نقش مهم و ارزندهاى داشت، چه در دوران قبل از هجرت و چه در دوران پس از آن. اقدامات حمايتى او از پيامبر، همگامى و همرزمى او با على، تلاشهاى مقاومتى و هشدار دهندهاش پس از وفات پيامبر بحدى بود كه اميرالمؤمنين على (ع) او را يكى از دو ركن مهم در حيات اسلامى معرفى مىكند.على (ع) در سخنان خود پس از وفات فاطمه (س) فرمود اوست، همان ركن دومى كه امروز از دست دادم، پيامبر ركن اول حيات بود و فاطمه (س) ركن دوم، [7] و اين واقعيتى است كه مطالعه در تاريخ و حيات فاطمه (س) آن را به صورتى روشن نشان مىدهد .ما تنها ذكرى از مقاومت فاطمه (س) و كتك خوردن او را مىشنويم. اما شايد كمتر آگاه باشيم كه حركت فاطمه (س) در احقاق حق با چه دشوارىهائى همراه باشد و چه عذاب وجدانى را براى خلفاى حال و آينده او پديد آورد. و چه استخوان گلوگيرى براى او شد.
تنها در داستان فدك مسأله بحدى مهم است كه 150 سال بعد هارون، امام موسى بن جعفر (ع) را مىطلبد كه بيايد و فدك را پس بگيرد. و شما مىدانيد امام نسل پنجم فاطمه (س) است. و مىدانيم امروز هم پرونده طرح شده فاطمه (س) گشوده و سندى براى محكوميت شان در نتيجه ناحقىشان در خلافت و رهبرى در اسلام است .
در جنگهاى اسلامى ::فاطمه (س) زن است اما در برخى از جنگهاى اسلامى بهمراه پدر حضور داشت و به زخمبندى مجروحان و اصلاح ابزار جنگى مىپرداخت. به هنگامى كه شايعه شهادت پيامبر در احد پيچيد و در مدينه هم نشر يافت فاطمه (س) به همراهى عدهاى از زنان خود را به صحنه رساند. پدر را زخمين يافت، گريان شد و دست در گردن او انداخت، خون زخمش را شست و زخم او را بست. [8]آنگاه بالاى سر مجروحان ديگر رفتند، زخم آنها را بستند و مرهم نهادند و سپس به صورت جمعى بر سر نعش حمزه سيدالشهداء رفتند و به عزادارى پرداختند. [9] اين كار فاطمه (س) بعدها نيز ادامه يافت، هم درباره پدر و هم درباره شوهر.تاريخ مىنويسد در جنگهاى اسلامى كه على مجروح مىشد اين فاطمه (س) بود كه زخمهاى على را مىشست، مرهم مىنهاد و آن را مىبست - و يا اين فاطمه (س) بود كه شمشير خون آلود على را مىشست، و آن را براى جنگ و مبارزهاى ديگر آماده مىكردو چنين اقدامى از يك زن عجيب است. البته نه براى فاطمه (س) كه عقلش بر احساسش غالب است و همه كار و تلاشش در راه خدا و براى خداست و حب و بغض او در اين مسير است .
در خطاب به پدر ::او طبق روالى كه در هر جامعه وجود دارد پدر خود را پدر، بابا و يا با عباراتى از اين قبيل مىناميد و البته حق هم همان بود تا اينكه آيه شريفه لا تجعلوا دعا الرسول كدعاء بعضكم بعضا[10] نازل شد اين آيه خطاب به مردم است و به آنها هشدار مىدهد كه پيامبر را به همان نامى كه بين مردم معروف است ننامند، آنچنان نباشد كه گوئى فردى فردى ديگر را به اسم و رسم صدا مىزند، عنوان رسول الله را برگزينند و در خطاب به پيامبر او را رسول الله بنامند .فاطمه (س) گويد من از دستور خدا ترسيدم كه از اين پس پدرم را پدر صدا كنم. تصميم گرفتم او را رسول الله خطاب كنم و دو سه بار اين كار را انجام دادم و پيامبر فرمود، فاطمه جان، تو از منى و من از توأم، تو مرا پدر صدا كن كه مرا خوشتر مىآيد. انت قولى يا ابه، فانهااحيى للقلب و ارضى للرب [11].
علاقه پدر به او ::محبت و علاقه فاطمه (س) و پدر دو طرف بود. رسول خدا هم او را شديداً دوست مىداشت وكلمات و عباراتى كه درباره او بكار مىبرد حكايت از اين علاقه دارد. تاريخ فريقين پر است از اين گوه كلمات كه ذيلاً ذكر مىشود: - فاطمة بضعة منى [12]فاطمه (س) پاره تن من است .- هى نور عينى [13]فاطمه (س) نور چشم من است .- فاطمة ثمره فوأدى [14]فاطمه (س)ميوه دل من است .- فاطمة روحى اللتى بين جنبى [15]فاطمه (س)روح و جان من است .- و هى قلبى [16]فاطمه (س) دل و قلب من است .- گاهى در جنبه محبت به او رفتار خلاف با فاطمه (س) را زشت مىشمرد مثلاً مىفرمود هر كه او را غضبناك كند مرا بغضب آورده است. (فمن اغضبها اغضبنى [17]) - هر كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده (فمن آذاها فقد آذانى [18]) آزار كننده فاطمه (س) آزار رسان به پيامبر و مورد لعنت خداست [19] - هر كه فاطمه (س) را شاد كند مرا شاد كرده هر كه فاطمه (س) را نگران كند مرا نگران كرده - و يبسطنى ما يبسطها و يريبنى ما رابها و...نمونه اين روايات فراوانند.
نمونه عملى اين محبت ::امام صادق (ع) فرمايد كان النّبى لا ينام ليلة حتى يقبل فاطمه (س) [20] رسول خدا هيچ شبى به خواب نمىرفت جز اينكه نحست فاطمه (س) را ببوسد. و يااين سخن معروف را همه مىدانيم كه وقتى رسول خدا (ص) به سفر مىرفت، فاطمه (س) آخرين كسى بود كه پيامبر با او خداحافظى مىكرد و وقتى كه از سفر بر مىگشت فاطمه (س) نخستين كسى بود كه پيامبر با او ديدار مىنمود. [21]نمونههاى ابراز علاقه پيامبر به فاطمه (س) در كتب مختلفى ذكر شدهاند كه نويسندگان آنها اغلب از اهل سنت و جماعت هستند مثل نسائى در خصايص خود (ص 35) بخارى در صحيح خود (ج 2 ص 60) مسلم در صحيح خود (ج 2 ص 339) و...مطالعه در روش و طرز برخورد پيامبر با فاطمه (س) نشان مىدهد كه رسول خدا در پى يافتن كلمات و عباراتى بود كه درجه واقعى محبت او را به فاطمه (س) نشان دهد، كلماتى كه حجتآور براى خصم باشد و موقعيت فاطمه (س) را تحكيم بخشد و به قول وفعل فاطمه (س) سنديت دهد تا در آينده وسيلهاى براى اثبات حقانيت او باشد .
احترام به فاطمه (س) ::رسول خدا (ص) براى فاطمه (س) حرمتى بسيار قائل بودند. شنيديد كه دست فاطمه (س) را مىبوسيد و مىفرمود از فاطمه (س) بوى بهشت مىشنوم و اين نهايت احترام پيامبر را به فاطمه (س) نشان مىدهد و البته فاطمه (س) چنان عمل مىكرد كه در شأن چنين حرمت گذارى قرار مىگرفت و اين از ديدى مىتواند امرى طبيعى باشد و هم رسول خدا به احترام ورودش از جاى بر مىخاست و او را در كنار خود مىنشاند، به هنگام داخل شدن در خانه از او استقبال مىكرد و به هنگام خروج از خانه او را بدرقه مىنمود و اين سخن عايشه است كه گفته بود: هيچ زنى به اندازه فاطمه (س) نزد پيامبر عزيزتر و محترمتر نبود. [22]پيامبر در برخوردها با فاطمه (س)و يا به هنگام ورودش براو سلام مىكرد و به او خوشامد و مرحبا مىگفت [23] درباره او دعا مىكرد و درباره ذريه و همسر او نيز دعاهائى داشت و اين رفتار يكبارهاى پيامبر نبود كه امرى بود بطور مكرر انجام مىشد - بگونهاى كه هيچگاه رسول خدا را نمىيافتى كه مشيى خلاف آن داشته باشد . تازه سه روز از عروسى فاطمه (س) مىگذشت كه رسول خدا (ص) جدائى او را تحمل نتوانست كرد. به ديدن فاطمه (س) رفت، در كنار او و على (ع) نشست. احوال شان را پرسيد با آنها حرف زد، زن و شوهر رادعا كرد، فضيلت آنها را براىشان برشمرد و برخاست و بخانه برگشت .گفتيم كه او دخترش را مىبوسيد و اين كار موجب تعجب عايشه بود و روزى پرسيد با اينكه فاطمه (س) بزرگ شده و شوهر دارد او را مىبوسى؟ پيامبر فرمود اگر مىدانستى چرا فاطمه (س) را دوست دارم تعجب تو نسبت به او زيادتر مىشد. آرى من هر وقت مشتاق بهشت مىشوم فاطمه (س) را مىبوسم من از فاطمه (س)بوى بهشت را مىشنوم.
رمز و راز محبت ::گفتيم كه اين محبت تا سر حد شيفتگى است ود اراى رنگ عاطفى تنها و يا رنگ رابطه پدر با دختر نيست كه عامل معنوى و الهى در آن كاملاً بچشم مىخورد. رنگ وارث بودن و حامل رسالت بودن پيامبر هم در آن وجود دارد. فاطمه (س) وارث انبياء و حامل آثار رسالت الهى است، خدمات و زحمات رسول خدا (ص) او را مثمر ثمر مىسازد و نيز ذريه طيبه او، هم چنين پيامبر (ص) به فاطمه (س) محبت دارد از آن بابت كه او بنده كامل خداوند است، عابده و زاهده است و نمونه عالى مكتب اوست و الگوى يك زن كامل و اسلامى، مؤمنهاى راستين در آئين اوست و اين خود موجب پيوندى معنوى است نه تنها براى فاطمه (س) كه گاهى سلمان هم اهل البيت مىشود. (السلمان منا اهل البيت).پيامبر (ص) حق دارد كه به او علاقه بسيار داشته باشد. كدام مؤمن به اسلام چون فاطمه (س) مىتواند باشد؟ و كدام مؤمن است كه در راه دفاع از اسلام و اثبات حقانيت پيامبر و خليفهاش حاضر باشد كتك بخورد؟ ضربه تازيانه را بر بازو تحمل كند؟ سيلى بخورد؟ فرزند سقط كند؟ و آگاهانه و با بصيرت به استقبال اين صدمهها برود؟در پاسخ كسى كه به پيامبر گفته بود تو با هيچ يك از دختران خود چون فاطمه (س) محبت و رأفت نداشتى فرمود تو حق دارى كه راز آن را ندانى چون فاطمه (س) را نمىشناسى - فاطمه (س) كارى خلاف رضاى خدا انجام نمىدهد... در جاى ديگر فرمود كه فاطمه (س) سرمايهگذارىهاى مرا به ثمر مىرساند، تحمل زجرهاى من را به نتيجه منجر مىسازد، او عامل بقاى دين من است، سبب حفظ نظام و سنّت من است و...
فاطمه (س) و مرگ پدر: : فاطمه (س) شبى پس از حجة الوداع پيامبر را در خواب ديد كه قرآن در دست دارد و سر گرم خواندن است ولى ناگهان قرآن از دستش فرو افتاده و مفقود شده بود وحشتزده از خواب جست و آن را براى پدر نقل كرد. پيامبر فرمود دخترم من آن قرآنم كه به همين زودى از نظرها ناپديد خواهم شد و فاطمه (س) گريست. [24]پيامبر (ص) از ستمى كه پس از مرگ او بر فاطمه (س) خواهد رفت برايش شرح داد - فاطمه (س) گريه كرد و پيامبر هم گريست. آنگاه رسول خدا (ص) او را دلدارى داد كه دخترم گريه نكن. فاطمه (س) گفت من از آنچه كه بر من وارد خواهد شد نمىگريم، بلكه از فراق تو مىگريم، پيامبر فرمود ترا بشارت مىدهم در سرعت الحاق تو به من [25] و فاطمه (س) آرام شد.نمونه اين سخن بصورت ديگرى نيز از عايشه نقل شده است. او مىگويد: - ان رسول الله (ص) دعا ابنته فاطمة - فسار فبكت ثم سارها فضحكت - رسول خدا (ص) دخترش فاطمه (س) را به نزديك خواند - سر در گوشش نهاد وسخنى گفت و فاطمه (س) گريست - سپس بار ديگر سر در گوش او نهاد و سخنى گفت و فاطمه (س) خنديد.قلت لفاطمة ما هذا الذى سارك به رسول الله فبكيت ثم سار فضحكت؟ عايشه گويد از فاطمه (س) پرسيدم پيامبر كه سر در گوش تو نهاد و گريستى و سپس سر در گوش تو نهاد و خنديدى علت چه بود ؟فقالت عليها السلام اخبرنى بموته فبكيت - ثم سارنى فاخبرنى انى اول من يتبعه فضحكت - فاطمه (س) فرمود در بار اول پيامبر خبر مرگش را به من داد و من گريستم - و سپس خبر داد من نخستين كسى هستم كه بدنبالش روان خواهم شد و به عالم بقا خواهم شتافت و من خندان شدم (چون در خبر مرگش لقاى پدر است خرسند مىشود).آنها نمونه علاقه پدر به دخترش بودند و اين هم پاسخ علاقه دخترى به پدرش. سخن از مرگ است ولى چون در آن خبروصل است خوشحال مىشود و مىخندد و اين حكايت از آن دارد كه پيوند معنوى فاطمه (ص) و پدر ريشه در جان او دارد و گرنه اين خلاف عادت و طبيعت است كه كسى در خبر مرگ خويش خوشدل باشد.
آثار ناشى از مرگ پدر ::به هر صورت رسول خدا (ص) از دنيا رفت و فاطمه (س) با ماتمها مواجه شد - نه يك ماتم بلكه چند ماتم - ماتم رسول خدا (ص) كه براى او اعظم المصايب بود، ماتم از ميان رفتن حق على (ع) كه فاجعهاى در اسلام بشمار مىآمد، ماتم جهل و غفلت مردم از ضايع شدن حقوق خود و جامعه انسانىشان، ماتم وارد آمدن صدمه بر بدن او بخاطر زورگوئى آن فرد نابكار، ماتم غربت اسلام كه براى روح فاطمه (س) موجب آزارى شديد بود و...اين مجموعه سبب شدند كه او پس از رحلت پدر نتواند بيش از سه ماه دوام آورد ومنتظر حصول وعده پيامبر در الحاق به او باشد. جريانات پشت پرده پس از مرگ پيامبر علنى شدند و طبيعى است فاطمه (س) را بعلت بينش قوىتر غم و رنج سنگينتر باشد. بويژه كه ببيند عدهاى به اسم دين فريبكارى كنند و زحمت پيامبر (ص) را بر باد دهند.
اين زندگينامه ادامه دارد......www.maximumtechnic.com
تاريخ : 30 ارديبهشت 1384 | تعداد
دفعات نمايش داده شده : 521