بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه فاطمه زهرا
فاطمه (س) در صدمه اين امور دچار اشك و آه و ناله گشت. وضع او همانند وضع كسى شد كه از معشوق خود دور افتد و در عين حال صدمات و لطمات وارده بر اسلام دل او را بلرزانند و بدانگونه كه توصيف كردهاند پيش بينى پيامبر در اشك ريزى فاطمه (س) در بيتالاحزان محقق شد و او قرين و همدم اشكها شد.گويند پيامبر روزى در حال مگر چنان گريست كه محاسنش از اشكتر شد، از او علت گريه را پرسيدند فرمود: ابكى لذريتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى كأنّى بفاطمة بنتى و قد ظلمت بعدى و هى تنادى يا ابتاه فلا يعنيها احد من امتى [26] براى نسل و ذريهام مىگريم كه شروران امتم بعد از من با آنها چهها خواهند كرد، گوئى فاطمه (س) را مىبينم كه مظلوم واقع شده و فرياد يا ابتاه او بلند است و احدى از امتم او را يارى نمىكند...
اذان بلال ::جلوهاى ديگر از رابطه محبتآميز او رابا پدر در واقعه پس از مرگ پيامبر مىبينيم آن هم به هنگام اذان گفتن بلال - مىدانيم بلال پس از وفات رسول خدا (ص) در صف مخالفان سقيفه قرار گرفت و بعنوان اعتراض ترك اذان گفت و از مدينه خارج شد. روزى به مدينه برگشت و درب خانه على (ع) را آتش زده و فاطمه (س) را در بستر يافت و از اين ماجرا شديداً متعجب گشت و علت را پرسيد. و ماجرا را به او خبر دادند و طبيعى است كه شنيدن اين واقعه دل او را بلرزاند و او را متأثرتر سازد.ظاهراً فاطمه (س) پيامش داد كه دوست دارد صداى اذان او را بشنود، بدينوسيله خاطره پيامبر (ص) را تجديد كرده و خود را آرامش بخشد بلال به مسجد رفت و اذان گفت. وقتى به نام پيامبر (ص) رسيد حسنين (ع) دويدند كه بلال بس كن، مادر ما از شنيدن نام پيامبر (ص) مدهوش گرديده است و بلال مجدداً ترك اذان گفت ولى اين بار بخاطر جلوگيرى از آزار دل فاطمه (س) و احياى غم و درد او، و اى كاش خصم فاطمه (س) به اين ميزان حميت و انسانيت داشت .
بر سر مزار پدر ::فضه گويد او روزى بر سر مزار پدر رفت و مشتى از خاك برداشت و استشمامش كرد و چنين فرمود:
بر آنكس كه خاك مزار رسول خدا را استشمام كند حق است كه در طول زمان از بوى عطر و عود بىنياز گردد. مصائبى بر من وارد شدند كه اگر بر روزگاران وارد مىشدند آنرا به شب بدل مىساختند (حقيق على من شمّ تربة احمد ان لا يشمّ مدى الزمان غواليا صبت على مصائب لو انهاصبت على الايام صرن ليالياً).بر سر مزار پيامبر (ص) شكوه از دو نان كرد و از فراق سخن گفت و متذكر آن شد كه تنها و حيران است، فريادش در گلو شكسته و قدرت و توانش به پايان آمد، حزن او بسيار است، شوقش به ديدار پيامبر (ص) بىپايان. [27] او در شرايطى بود كه غم و اندوه او را از درون مىخوردند و كثرت تأثرات به ههمراه مرارتها و صدمات جسمانى زمينه را براى مرگ زودرس او فراهم ساختند آرى، فاطمه (س) از دنيا رفت در حاليكه جوان بود .
فاطمه و همسر :::::::::
ازدواج در اسلام::ازدواج امرى محبوب و نوعى تن دادن به سنت آفرينش است. نظام آفرينش براساس زوجيت است منفرد ماندن نوعى دور ماندن از اين نظام است. بدون ازدواج وصول به كمال مقدر ميسر نيست آدمى اگر علامه زمان باشد و دائماً در مسير رشد و تحول، مادام كه ازدواج نكرده است كامل نيست .چه بسيارند اهداف و مقاصد عاليهاى كه تنها در سايهازدواج ميسر مىشوند مثل آرامش و سكون كه براى تصميمگيرىهاى معقول آدمى نقشى اساسى ايفا مىكنند و يا توليد نسل كه در سايه آن با حفظ شرايط زمين خدا پر بار مىگردد. و بر اثر آن عبادتها رشد و كمال مىيابند و عمل آدمى در عبادت، او را در رديف قديسين و مقربان قرار مىدهد كه دو ركعت نماز متاهل از 70 ركعت نماز افراد مجرد برتر است و بالاتر. [28]آنچه كه در ازدواج مهم است وصول به حيات مشتركى است كه در آن رنگ و بوى انسانيت باشد و الحق موجبات رشد و تكامل آدمى را براى او ميسر سازد. و گرنه ازدواجى كه موجب دغدغه خاطر گردد به زحمتش نمىارزند. اگر در بحث مربوط به فاطمه (س) سخن از ازدواج است از آن نوعى است كه در آن رشد و كمال، همدلى و انس بچشم مىخورد و آگاهى از كيفيت و رمز و رازش مىتواند درسآموز باشد.
ازدواج فاطمه (س) ::او ازدواجى دارد آگاهانه و هدفدار، گزينش شده و انديشيده كه بنايش استوار است بر اتكاى به صفات انسانى و اخلاقى و ايمان، مرد و زن همتاى هم و يا به زبان عادى و جارى همسرند، يعنى همشأن و هم رتبه، چيزى كه در اسلام از آن به كفويت و همتائى ياد شده است .فاطمه (س) تن به ازدواجى مىدهد كه حاصل آن رشد و كمال باشد نه سقوط و انحطاط و افت كردن، ازدواجى را طلبيد و پذيرفت كه او را در نيل به اهداف انسانى او كمك رساند، و پايههاى ستبر ايمان و عقيدهشان را استوارتر سازد. در آن ارضاى هوس زرق و برق ماديت نبود و يا دستيابى به جلال و جبروت ظاهر مطرح نبود.فاطمه (س) ازدواجى كرد كه داراى بار تقوا باشد، اگر چه از نظر ماديت در سطحى نازل و حتى فروتر از حد معمول است. او به دختران درس داد كه در ازدواج به دنبال معيارهائى بروند كه زندگى سازند، نه اسم و رسم آفرين. در انتخاب همسر شرافت و ايمان و تقوا را مد نظر قرار دهند، نه دارائى و ثروت مكنت را، كه اگر فاطمه (س) آن را مىخواست برايش از هر جهت آمده و ميسر بود، و ما در همين بحث به آنها اشاره خواهيم داشت .
سن ازدواج او ::بد نيست نخست در اين مورد هم اشارهاى داشته باشيم كه مسألهاى بحثانگيز است. آنچه كه در عرف و در بين عامه مردم شايع است و حتى گروهى از مورخان شيعه بدان اشاره دارند اين است كه او در حين ازدواج 10 سال اول عمر را به پايان برده بود. امكان وقوع چنين امرى محال و حتى داراى استبعاد عقلى هم نيست. زيرا از نظر اسلام شرط ازدواج از يك سو رسيدن به مرحله بلوغ شرعى (پايان 9 سال قمرى) و از سوى ديگر وصول به مرحله رشد است و اين هر دو در فاطمه (س) وجود و حضور داشتهاند.اما مورخان ديگر سنين ديگرى را هم براى تاريخ و سن ازدواج فاطمه (س) ذكر كردهاند. از جمله ابوالفرج اصفهانى در كتاب خود سن فاطمه (س) را در ازدواج 18 سال ذكر كرده و ابن حجر هم در كتاب الاصابه همين سن را براى فاطمه (س) مطرح نموده است .صاحب كتاب الاستيعاب سن فاطمه (س) را در حين ازدواج حدود 15 سال و نيم ذكر كرده كه در آن زمان از سن مولا اميرالمؤمنين (ع) 21 سال و 5 ماه گذشته بود. مرحوم آية الله محسن امين سن فاطمه (س) را چهارده سال ذكر نموده و ديگران هم حدود 17 سال و كمتر را گفتهاند. طوسى در مصباح المتهجد 13 سال نوشته (ص 561) ولى به نظر مىرسد كه با توجه به سخنان بزرگان تشيع مثل مرحوم شيخ مفيد و ديگران بتوانيم سند 14 - 16 سال را بپذيريم كه هم به سند نزديكتر است و هم از نظر رشد به عقل و انديشه و صواب، كه در همه حال خدا داناتر است و غرض از اين سخن آن بود كه پارهاى از استبعادهاى ذهنى را مخصوصاً در مسأله حمل و زاد و ولد طرد كنيم .
خواستگاران فاطمه (س)::ازدواج فاطمه (س) در مدينه صورت گرفت، مدينه در آن روزگار پايتخت حكومت اسلام و پيامبر (ص) حاكم آن و در اوج قدرت و امكان بود چهرهاى بود شناخت شده و مورد اعتقاد مردم و طبيعى است كه در چنان صورتى علقه مردم را به داشتن پيوند با رسول خدا (ص) لااقل براى دستيابى به قدرت و آبرو بسيار باشد و خواستگاران ازدواج با فاطمه (س) متعدد، بويژه كه دو دختر قبلى پيامبر (ص) هم همسر مردانى سرشناس بودند. دو پسر ابولهب داماد پيامبر (ص) بودند و دو دختر پس از جدائى و رهائىشان از آنان يكى پس از ديگرى با عثمان مرد مالدار و ثروتمند قريش ازدواج كرده بودند.ابوبكر و عمر، هر كدام جداگانه خواهان فاطمه (س) شدند و خواست خود را با پيامبر (ص) در ميان نهادند. [29] عثمان هم از سوئى ديگر اين درخواست را كرده بود و رسول خدا (ص) فرمود در اين راه منتظر حكم خداوند است و بدين سان آنها را از ازدواج با فاطمه (س) مأيوس ساخت عبدالرحمن عوف كه از ثروتمندان به نام بود مدعى شد كه اگر فاطمه (س) را به من تزويج كنند يكصد شتر كه بارشان كتان مصرى باشد، با خانهاى ببهاى 10 هزار دينار مهريه او خواهد كرد و پيامبر (ص) روزى مشتى سنگريزه از زمين برداشت و به سوى آنان پرتاب كرد كه شما فكر مىكنيد من برده ثروتم؟ كسى كه بتواند سنگريزه را مرواريد كند اين ثروتها براى او مهم نيستند من يقدر على هذا لايهمه كثرة المهر [30].در پاسخ بسيارى از آنان مىفرمود: فاطمه (س) هنوز كوچك است، من منتظر قضاى الهى هستم [31]، من منتظر وحى هستم، [32] و مسأله ازدواج فاطمه (س) را به مقام ربوبى ارتباط داد [33] يعنى كه خداى بايد اجازه فرمايد.
زمينه ازدواج ::در خواستهاى ازدواج براى فاطمه (س) مكرر شدند و رسول خدا (ص) هم چنانه از پاسخ مثبت خوددارى كرده و منتظر فرمان خدا بود. روزى سعد بن معاذ به على (ع) گفته بود: به خدا سوگند مىبينم پيامبر (ص) فاطمه (س) را تنها براى همسرى تو برگزيده است. و اين فكرى است كه در بين صحابه پيامبر (ص) هم اشاعه يافته بود وبدان سان او را به خواستگارى فاطمه (س) تشجيع كرد.حق اين است كه رسول خدا (ص) مىدانست كسى همشأن و هم سنگر او نيست و على (ع) تنها كفو فاطمه (س) است. ولى روال كار را از دست نداد و خواستگاران را كمافى السابق مىپذيرفت و محترمانه مىفرمود كه در اين كار منتظر حكم خداوند است و او بايد دستور دهد تا زمانى كه قضاى الهى در اين راه محقق گردد.البته خانواده على (ع) هم با پيامبر (ص) بيگانه نبودند و على (ع) كسى بود كه در خانه پيامبر (ص) بزرگ شده و در آنجا رشد يافته بود البته روزگارى هم در گذشته بود كه خود پيامبر (ص) در خانه ابوطالب زندگى مىكرد. و امر سرپرستى او به عهده عمويش بود. بدينسان علاوه بر خويشاوندى نزديك فاطمه (س) و على (ع) (پسر عمو و دختر عمو) رابطه انس هم بين دو خانواده برقرار بود و از آن گذشته، هم على (ع) و هم فاطمه (س) اين ويژگى را داشتندكه دست پرورده پيامبر (ص) بودند و مخصوصاً على (ع) امين پيامبر (ص) بود. على (ع) كسى است كه در شب هجرت بجاى او خوابيده و پس ازهجرت فاطمهها را (فاطمه مادر على (ع)، فاطمه (س) دختر پيامبر (ص)،...) را به مدينه انتقال داده بود. غرض اينكه با آن سابقه آشنائى باز هم على (ع) مراقب بود كه بى حساب قدم پيش نگذارد و پيامبر (ص) هم بىاذن خدا اقدامى نكرد.
خواستگارى ::سرانجام على (ع) مصمم به خواستگارى از فاطمه (س) شد. و براى اين خواستگارى وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند (امرى كه در اسلام مستحب است) لباس بر تن كرد و كفش پوشيد و به خانه پيامبر (ص) رفت و در زد. رسول خدا (ص) در خانه ام سلمه بود فرمود در را باز كنيد، كسى است كه خدا و پيامبر (ص) او را دوست مىدارند. در را باز كردند.على (ع) وارد شد و روبروى پيامبر (ص) دو زانو نشست سر به زير انداخت و چشمها را به زمين دوخت و ساكت ماند. پيامبر (ص) خطاب به على (ع) كرد چه كارى دارى؟ على (ع) گفت به خاطر حاجتى آمدم و از بيان آن شرم دارم و عرض كرد كه كرامت رسول خدا (ص) به من اجازه مىدهد كه حرف خود را بگويم .
اى رسول خدا (ص) تو بزرگم كردهاى، تو برايم از پدر و مادر نيكوتر بودهاى، من خواستگارى دخترى هستم كه در خانه تست و... رسول خدا (ص) از اين سخن شادان شد و ذكر توحيد بر زبان راند[34].در پاسخ على (ع) فرمود فابشر يا على - اى على ترا مژده باد.- ان الله عزوجل اكرمك كرامة لم يكرم بمثلها احدا مطمئناً خداى عز و جل به تو كرامتى داد كه احدى را بدان مفتخر نداشت .- و ان الله تعالى اذا اكرم و ليّه و احبه، اكرمه بمالا عين رأت و لا اذن سمعت [35] و خداى تبارك و تعالى به هنگامى كه ولى خود را احترام كند و دوست بدارد، او را به گونه بزرگ مىدارد كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى آن را شنيده است و...على (ع) بر اين اساس پاسخ موافق شنيد وچنين فرمود: رب اوزعنى ان اشكر نعمتك اللتى انعمت علىّ - خداوندا به من توفيقى عنايت كن تا سپاس نعمتى را كه به من عنايت كردى بجاى آورم و...آرى پيامبر (ص) قول موافق داده بود - بعد كه به مسجد تشريف برد در نخستين سخنرانى خود فرمود: جبرئيل بر من فرود آمد و از جانب فرمانروائى عرش فرمان داد كه دختر فاطمه (س) را به عقد على (ع) درآورم و هم فرمود پيوند همسرى على (ع) و فاطمه (س) در آسمانها بسته شده، [36] و بر اين اساس زبان ديگران را از غيبتها و سرزنشها كوتاه كرد.
در كفويت آنها ::مىدانيم از مسائل فوقالعاده مهم در ازدواج و اختيار همسر مسأله كفويت است، امرى كه اسلام را بر آن سفارش و نظرى بسيار است. غرض اين است كه زن و مرد در شأنى باشند كه بتوانند همسر، همشأن و همتاى يكديگر باشند زبان و منطق هم را بفهمند و در بُعد اعتقادى مثل هم باشندو چون دو بال هم قدرت و هم توان باشند.
در ازدواج فاطمه (س) و على (ع) بايد گفت كه كفو و همتاى يكديگر بودند. فاطمه (س) خود مىدانست كه دخترى بدون خواستگار نبود پدرش دنياى اسلام را زير نگين داشت او در مقايسه با دختران ديگر وابسته به فردى مقتدر بود. مىدانست كه او را در اين ازدواج به علت فقر على (ع) سرزنش مىكنند ولى در عين حال او را بعنوان شوهر برگزيد [37] چون على (ع) را همتاى مؤمن خود مىشناسد.على (ع) هم مىدانست كه فاطمه (س) هم پرواز اوست و مىتواند همگام با او باشد. مىدانست او توانائى آن را دارد كه با روح عظيم على (ع) همراه گردد. از همشأنى و همسرى او، از همدلى و هم سخنى او، از توان همرازى و مشاورت او خبر دارد و به همين علت به ازدواج با فاطمه (س) دلخوش است و او را همسر بر مىگزيند.بررسىها هم نشان مىدهند كه على (ع) كوه مقاومت وايثار بود و فاطمه (س) هم دست كمى از او نداشت، على (ع) در فقر و نادارى اختيارى بود و متحمل آن و فاطمه (س) نيز اين چنين بود. در پوشش و لباس، در احسان و تفضل، در فضايل انسانى و اخلاق اين دو هم انديشه و همراه بودند و بفرموده پيامبر (ص) جداً اگر على نبود تا روز قيامت همتائى در روى زمين براى فاطمه (س) نبود. (لولا ان اميرالمؤمنين (ع) تروجها، لما كان لها كفوا لى يوم القيامة على ارض فمن دونه) [38]و نمونه اين سخن از پيامبر (ص) بصورت ديگرى با اندك تفاوتى وجود دارد بدينگونه لو لا ان الله خلق فاطمة لعلى ما كان لها على وجه الارض كفو من آدم و من دونه [39] در استحسان برخى از بزرگان آمده است برخى از پيامبران جد فاطمهاند و اگر زنده بودند نمىتوانستند با فاطمه (س) ازدواج كنند ولى موسى (ع) و عيسى (ع) جد فاطمه (س) نبودند و مثلاً اگر بناى ازدواج بود حق ازدواج داشتند ولى كفو او نبودند و اين نشان ميدهد كه شأن فاطمه (س) از انبياى اولوالعزم هم برتر است. [40] سخنى ديگر از پيامبر (ص) در همين زمينه موجود است كه فرمود: هبط علىَّ جبرئيل - جبرئيل بر من نازل شدن فقال يا محمد ان الله جلّ جلاله يقول و گفت اى محمد، خداوند جل جلاله مىفرمايد: لو لم اخلق عليّاً ما كان لفاطمه كفو من ولد آدم و من ذريته ،اگر على (ع) را خلق نمىكردم از نسل آدم و ذريه او همتايى نبود.[41]
هزينه ازدواج: (تكراري و از زباني ديگر ) : : : رسول خدا (ص) از على (ع) پرسيد براى ازدواج چه دارد؟ گفت شمشيرى، زرهى، و شترى آبكش، رسول خدا (ص) فرمود شمشير براى مرد جهاد و قدرت لازم است، شتر نيز براى گذران معيشت بايد باشد - ولى براى آنكس كه از مرگ نهراسد زره به چه كار آيد؟ فرمود زره را بفروشد و باقى را نگه دارد[42].على (ع) زره را به 480 درهم [43] يا 500 درهم فروخت [44] و آن را براى ازدواج در اختيار گرفت. البته زندگى على (ع) در بين مردم مدينه كمى پائينتر از حد متوسط بود و در واقع مىتوان او را جزء طبقه ضعيف و فقير بحساب آورد.رسول خدا (ص) بخشى از آن را به بلال داد كه بوى خوش بخرد، بخشى را به ابوبكر داد كه با آن آنچه را دخترم نياز دارد بخر و الباقى هم براى ديگر هزينهها نگهداشتند و عمار ياسر و چند تن ديگر را با ابوبكر همراه كرد كه با صوابديد هم تهيه جهاز ببينند.
صورت جهيزيه ( تكراري و از زباني ديگر) :: اينكه براى فاطمه (س) چه چيزهائى تهيه شد وبهاى آنها چقدر بود روايات مختلف است. ما در اين بحث سعى كرديم جامعترين ليستى را كه در اين زمينه تهيه شده است عرضه كنيم و آنها عبارت بودند از: - يك پيراهن - يك روسرى - يك چادر سياه خيبرى - يك تخت طناب پيچ كه طنابش از پوست خرما بود - دو عدد تشك با روكش كتان مصرى كه در داخل يكى ليف خرما بود و در ديگرى پشم گوسفند. چهار بالش، با روكش چرم طائف و پر شده از پوشال علفهاى خوشبو - پرده نازك پشمى، حصير بافت هجر (از روستاى بحرى) آسياب دستى، طشت مسى، مشك آب چرمى قدح چوبى براى شير، ظرف آب آشاميدنى، آفتابهاى قير اندود، خم سبز رنگ، چند كوزه سفالين، سفرهاى چرمى، عباى فطوانى، محفظه آب [45]...وسايل و ابزار بعنوان جهيزيه همينهابودند، در برخى از اسناد مختصر تفاوتى ممكن است به چشم بخورد كه چندان قابل ذكر نيستند و بهاى آن را برخى تا حدود 63 درهم نوشتند. [46]پيامبر (ص) جهيزيه را ديد و بادست خود آنها را زير و رو كرد فرمود خداوند آن را به اهلبيت مبارك گرداند [47] در سخنى ديگر آمده است كه فرمود اللهم بارك لقوم جل آنيتهم الخزف و...[48] و اين حكايت از ناچيزى و بى قدرى جهيزيه داشت و اين خود درسى است براى همه كسانى كه درآستانه ازدواجند و از فقر خود نگران، كه از فاطمه (س) سرمشق گيرند و به حداقل جهيزيه قانع باشند .
عقد و مهر :: پيامبر (ص) به مسجد رفت و عقد على (ع) و فاطمه (س) را در مسجد خواند. خطاب به مردم كه خداى مرا امر كرد كه فاطمه (س) را همسر على (ع) قرار دهم. هم اكنون به امر حق فاطمه (س) را به عقد على (ع) درآوردم با مهريه 400 درهم (برخى تا 500 درهم نوشتهاند). [49]على جان آيا رضايت دارى؟ على (ع) عرض كرد ازرسول خدا اطاعت مىكنم و كاملاً رضايت دارم .در مورد عقد اوكه در آسمانها بسته شده و مورد امريه خداوند بود مطالب پردامنهاى نوشته شده و نويسندگان در اين مورد داد سخن دادهاند وحتى از تزيين بهشت، از شادمانى اهل آسمانها، از نسل پاكى كه از آنها پديد مىآيد بحث كردهاند. [50]رسول خدا در اين مورد خطبهاى خواند و در آن پس از حمد و ثناى خدا مسأله ازدواج را ستود و آن را بعنوان يك امرى الهى معرفى كرد. و از على (ع) هم خواست خطبهاى بخواند و على (ع) چنان كرد و رسول خدا (ص) آن را پسنديد [51] و سپس رسول خدا دعائى كرد بدين سان كه خداوندا عترت هاديه را از نسل على (ع) و فاطمه (س) قرار ده (اللهم فاجعل عترتى الهاديه من على (ع) و فاطمه (س)) [52].در روايتى آمده است كه رسول خدا پس از خواندن عقد چنين دعا كرد: جمع الله شملكما و اسعد جد كما و بارك الله عليكما، و اخرج منكما نسلاً كثيراً طيباً [53]خداوند انس و الفتى دهد و زندگىتان را خوش و سعادتمندانه كند و اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و از شما نسلى بسيار و طيب و پاكيزه پديد آورد.
جشن و وليمه :: پيامبر (ص) دستور وليمه داد و به على (ع) گفت برو غذائى تهيه كن، گوشت و نان از شما، خرما و روغن از ما و مردم را به احترام فاطمه (س) دعوت كن: على (ع) گويد به مسجد رفتم و فرياد زدم وليمه فاطمه (س) را بپذيريد و در اين وليمه جمع عظيمى از دوست و دشمن، فقير و غنى حضور يافتند .زمان ازدواج فرا رسيد پيامبر (ص) به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجرو انصار دستور داد همراه فاطمه (س) به خانه على (ع) بروند و در راه شادمانى كنند و شعرهاى شاد بخوانند وهم فرمود در شب عروسى فاطمه (س) مواظب باشيد گناهى واقع نشود و فاطمه (س) را با الله اكبر به خانه داماد ببريد. [54]زمام مركب بدست سلمان بود، مردان فاميل به دنبال آن و زنان به دنبال آنها. صداى هلهله و تكبير بلند بوده زنان به صورت دستجمعى و همصدا اشعارى مىخواندند كه مفهوم آن مدح فاطمه (س) و على (ع) بود مثل اين شعر: فاطمة خير نساء البشر و من لها وجه لوجه القمر - زوجك الله فتى فاضلاً اغنى علياً خير من فى الحضر... فاطمه (س) بهترين زنان در نسل آدمى است. كيست كه چون او چهرهاى چون چهره ماه تابان داشته باشد خداوند او را به ازدواج جوان فاضلى چون على (ع) درآورد كه بهترين جوان روى زمين است...
مراسم دست به دست دادن ::همه به خانه على (ع) رفتند - پيامبر (ص) فاطمه (س) را در كنار خود نشاند. مجلس را خلوت كرد. نقاب از چهره فاطمه (س) برداشت كه على (ع) همسرت را تماشا كن. دست فاطمه (س) را به دست على (ع) داد و گفت يا على (ع) خداوند زوجيت فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) را بر تو مبارك گرداند. فاطمه (س) خوب همسرى است. بارك الله لك فى ابنة الرسول يا على (ع) نعم الزوجة فاطمه (س).و دست على (ع) را در دست فاطمه (س) داد و فرمود فاطمه جان، على شوهر خوبى است. نعم البعل على (ع) .در مورد وديعه بودن اين دو در دست هم سخن گفت [55]و به آنها سفارشهاى بسيارى كرد. به على (ع) فرمود: على جان به مثل فاطمه همانندى براى تو پيدا نمىشود. و تو اى فاطمه براى تو نيز همتاى و همشأنى بسان على خداوند نيافريده است. [56] دخترم به سخنان مردم گوش فرا مده و از فقر همسرت نگران مباش كه اگر فقر براى ديگران مايه سرشكستگى باشد براى خاندان پيامبر (ص) فخر است .اى على (ع) آمده پذيرش دخترم باش. با همسرت به نرمى و لطف و رفتار نما. فاطمه (س) پاره تن من است تو اى فاطمه (س) از خشمگين كردن على (ع) بپرهيز كه خداى نيز به خشم او خشمگين و به رضاى او راضى است. [57] و نمونه اين سفارشها را بسيار فرمود .
دعاى پيامبر (ص) :: پيامبر (ص) آنگاه دست به دعا برداشت و چنين مناجات و دعا كرد: اللهم انهما احب الخلق الىّ فاحبهما خداوندا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند آنان را دوست بدار و بارك ذريتهما نسلشان را زياده و مبارك گردان - و اجعل عليهما منك حافظا - خداوندا از جانب خود بر آنها حافظ و نگهبانى بگمار و انى اعيذ هما بك و ذريتهما من الشيطان الرجيم [58] و من اين دو را و نسل شان را از شر شيطان رانده شده در پناه تو قرار مىدهم...دعاهاى بسيارى ديگر از رسول خدا (ص) درباره او منقول است كه محتواى آنها همانى است كه در مباحث قبلى ذكر شد و تكرار آنها شايد مورد نداشته باشد از جمله آن دعاى معروفى است كه معمولاً پس از خطبه عقد بخشى از آن را مىخوانند و آن اين است: اللهم اجعل شملهما و الف بين قلوبهما و اجعلهما و ذريتهما من ورثة - جنة النعيم - و ارزقهما ذرية طاهرة، طيبة مباركة، و اجعل فى ذريتهما البركة، و اجعلهم ائمة يهدون بامرك الى طاعتك، و يأمرون بما يرضيك طهركما الله و طهر نسلكما - انا سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم...[59]
فرداى ازدواج: : صبح روز بعد رسول خدا (ص) بر آنان وارد شد و براى شان شير آورد. جامى از آن را به دست فاطمه (س) داد و گفت بنوش، پدرت فداى تو (اشربى فداك ابوك) و جامى ديگر را به على (ع) داد و فرمود بنوش پسر عمو فداى تو شود (اشرب، فداك ابن عمك) [60]به آن دو فرمود آفرين به دو دريائى كه بهم برخوردند و اتصال يافتند و به دو ستارهاى كه قرين هم گشتهاند. (مرحبا ببحرين يلتقتان و بنجمين يقترنان). سپس روى به فاطمه (س) كرد: دخترم شوهرت را چگونه يافتى؟ گفت پدر، خداوند بهترين مردان را نصيب من كرده است .طبق رسم آن روزگار از سوى مردم هدايائى براى عروس و داماد آورده بودند. بسيارى از آنها در راه خدا دادند و بخشى از آن را كنيز و غلام خريدند و در راه خدا آزاد كردند و اين هم تجربهاى نيكو و درسى است كه مردان و زنان در زندگى خود بايد داشته باشند كه از نعمتها و شاديهاى خود ديگران را بهره دهند.بد نيست متذكر شويم در مورد تاريخ ازدواج آنها، شيخ طوسى آن را اول ذى حجه سال سوم هجرت، شيخ مفيد و سيد بن طاووس آن را شب پنجشنبه 21 ماه محرم، صدوق در امالى اوايل ماه شوال، ابوالفرج اصفهانى عقد را در ماه صفر و عروسى را در سه شنبه 6 ذى الحجه نقل كردهاند. [61]
آغاز زندگى ::زندگى مشترك آغاز شد و على (ع) براى شروع زندگى كف اطاق زفاف را با شنى نرم فرش كرد. چوبى را از يك طرف ديوار به طرف ديگر وصل كرد كه لباسهاى خود را روى آن بيندازند - پوست گوسفندى را بگسترد و متكائى از ليف خرما در كنار آن نهاد [62] و اين اطاق عروسىشان بود.على (ع) در وصف حيات مشترك روزهاى اول شان مىگويد: - لقد تزوجت فاطمة مالى و لها فراش غير جلد كبش - ننام عليه بالليل و يعلف عليها الناضح بالنهار - و مالى و لها خادم غيرنا [63] با فاطمه (س) ازدواج كردم براى من و او جز پوست گوسفندى نبود كه شبها بر روى آن مىخوابيديم و روزها بر آن شترما را غذا مىداديم - و جز خود خادمى نداشتيم .خانهشان محقر و گلين بود و درب آن يك لنگهاى بود. ولى جهانى در اين خانه خلاصه شده بود و اين زوج خوشبخت با وجود فقر در عين عفت، عصمت و نجابت زندگى كردند و هيچگاه موجبات خشم و غضب هم را فراهم نكردند. عقيدهها واحد، سليقهها واحد و هر دو مهذب و در طريق رشد هم بودند.اينان عملاً بنياد خانواده را بر تكميل و تكامل نهادند و مصداق اين سخن سقراط شدند كه در ازدواج هر كس نيمه گمشده خود را باز مىيابد. و نشان دادهاند كه در زندگى هدفدار خانوادگى برترى مرد بر زن و يا بالعكس افسانهاى بيش نيست. بنظر ما على (ع) براى على شدن به فاطمه (س) محتاج بود و فاطمه (س) هم براى فاطمه شدن به على (ع) (بحران عميقان لا يبغى احدهما على صاحبه [64] و مصداق مرج البحرين يلتقيان بودند [65].
افتخارآميزى اين ازدواج ::ازدواج اين دو مهم بود. و همه جنبهها، حركات، سكنات، روابط و رفتارشان درسآموز بود. زندگىشان زندگى دو نور بود كه راه را براى ديگران و خودشان روشن مىكرد. و حاصل آن پديد آمدند گلهائى كه هر كدام ميدان حيات اسلام را روشن كرده بودند .دكتر بنت الشاطئ در وصف اين دو مىگويد: على (ع) چون كوهى سربلند بود و فاطمه (س) سرچشمه رودى كه از اين كوه جارى مىشود وبستر رود سرشار از گلهائى كه فرهنگ اسلام را زينت مىدهند... آرى فاطمه (س) آن زن بى تجربه و كياست نيست كه زندگى را بر مبناى بارى بهر جهت بگذارند شيوه زندگى دارد و هدف، او درس همسردارى را از مادرش آموخته و در زندگى على (ع) پياده كرده است .و على (ع) هم فردى متعهد و مسؤول است، به حالات و كيفيات حيات خانوادگى آگاهى دارد و مىكوشد بناى زندگى در راه وحدت كلمه، توافق اخلاقى و از همه مهمتر ايمان و عقيده بگذرد. در برابر فرمان خدا خاضع و در انجام وظيفهاش كوشاست. على (ع) آبكشى مىكند، چوب و هيزم مىآورد و اجاق را روشن مىكند و فاطمه (س) آسياب مىكند آرد را خمير مىكند و نان مىپزد. (كان اميرالمؤمنين (ع) يحتطب و يستقى و يكنس و كانت فاطمه عليها السلام تطحن و تعجن و تخبز) [66] .زندگىشان به گونهاى بود كه على (ع) به وجود فاطمه (س) فخر مىكرد و مىفرمود ولى الفخر بفاطمه و ابيها ثم فخرى برسول الله اذزوجينها [67] من به فاطمه (س) افتخار مىكنم و به پدرش رسول الله (ص) كه فاطمه را بتزويج من درآورده است. و ديديم كه فاطمه (س) هم او را بهترين مردان به پدر معرفى كرده بود. اميرالمؤمنين در رابطه با اين ازدواج حتى ابوبكر را زير سؤال مىبرد و مىگويد آيا من مختار و برگزيده رسول خدا نيستم؟ آيا من آنكسى نيستم كه رسول خدا (ص) دخترش را به زوجيت من در آورد؟ [68]...
همراهى و سازگارى::اين دو يار و همراه هم بودند، با هم سازگارى داشتند. و اين سازگارى و وحدت و انس شان براى مادرس است. فاطمه (س) 9 سال در خانه على (ع) زندگى مىكند و در اين مدت از او درخواستى و تمنائى ندارد. اصل را بر اين گذاشته كه بارى بر دوش على (ع) نباشد. گرسنه است و على (ع) از او مىپرسد كه پس چرا نگفتهاى مىفرمايد انى لا ستحيى من الهى ان اكلف نفسك ما لا تقدر عليه [69] من حيا مىكنم از خدايم چيزى را بر تو تكليف كنم كه ترا توانائى انجام آن نباشد.فاطمه (س) نو عروس است ولى در اطاقى زندگى مىكند كه نصف آن حصير است و نصفى ديگر از شن نرم ولى به اين دلخوش است كه شوهر آقائى چون على (ع) دارد و خداى به رضاى او راضى است .همدل و دلدار على (ع) است، تسلاى ده اوست، مشاور و همراز است، پناهگاه على (ع) است واين امربحدى بود كه اگر عملى بر على (ع) وارد مىشد مىفرمود به خانه روم و كمى با فاطمه (س) سخن بگويم و آرام گيرم و اين اقدام در تمام مدت زندگى مشترك على (ع) با فاطمه (س) رعايت مىشد حتى پس از وفات فاطمه (س) على (ع) در كنار قبر فاطمه (س) سخن مىگفت و به درد دل مىنشست.او كدبانوى خانه بود و در عين حال مشاور على (ع)، محرم راز او و در مشكلات زندگى دلدار على (ع)، تلقىشان از هم تلقى امانتدارى بود و رفتارشان با هم رفتار دو امين امانتدار. بدين نظر سعى بر اين داشتند موجبى براى كدورت هم پديد نياورند و عامل آزار هم نباشند. و هرگز اين انديشه در ذهن على (ع) نبود كه در حيات فاطمه (س) با زنى ديگر ازدواج كند و بفرموده امام صادق (ع) خداى آن را بر على (ع) حرام كرده بود (حرم الله النساء على علىٍّ مادامت فاطمة حية لانها طاهرة لا يحيض) [70]
دوستدارى و همرزمى: : دوستدارىشان از يكديگر به صورتى است كه رنگ مكتبى دارد و در اين رنگ است كه آن دو را همرزم و هم مبارزه مىسازد. فاطمه (س) به دفاع از انديشههاى على (ع) و على (ع) به دفاع از انديشههاى فاطمه (س) مىپردازد. او همرزم و همپاى على (ع) است همرزم كسى است كه قدرتمندان عرب از سطوت او آرام نداشتند و پابهپاى او به پيش مىرود.على (ع) مىرزميد و جهاد مىكرد و فاطمه (س) شمشير خونين او را مىشست. فاطمه (س) كانون خانواده را گرم و پناهگاه مىكرد و مىدانست پيروزى على (ع) در عرصههاى مختلف تا حدود زيادى مربوط به اعتماد نيست به كانون است. و با اين اقدام كمكى مىداد تا رزم على (ع) چشمگير گردد و الحق نقش زن در موفقيت رزمى مرد تا چه حد مؤثر است .على (ع) از جبهه بر مىگشت و فاطمه (س) مهربانتر از هميشه او را دلگرم مىكرد، تقويتش مىنمود، زخمهايش را مىبست، كوفتگى بدن را مىزدود و البته على (ع) نيز مردى قدرشناس بود - وقتى به خانه مىآمد از حال فاطمه (س) جويا مىشد از تن خستهاش سؤال مىكرد و او را دلدارى مىداد و اين دو دلدار هم بودند.او حامى على (ع) است. وقتى على (ع) را به مسجد مىبردند چند تن از دشمنان، على (ع) را مىكشاندند و فاطمه (س) هم يك تنه او را مىكشيد و نمىگذاشت به مسجدش ببرند و وقتى هم كه او را جبراً به مسجد كشاندند فاطمه (س) به دنبالش دوان شد. و خطاب به ابوبكر كه آيا مىخواهى مرا از همسرم جدا كنى؟ به خدا قسم اگر از او دست برندارى موى سرم را پريشان كنم، گريبان بگشايم، كنار قبر پدر روم، و در پيشگاه خدا ناله زنم...من درباره على (ع) صبر نتوانم كرد...[71]
خاطره على (ع) از زندگى ::زندگى اين دو چنان بهم پيوسته بود كه حتى مرگ هم آنها را از يكديگر جدا نكرد.. موضع زهرا (س) در قبال على (ع) بگونهاى بود كه على (ع) مىفرمود: - وقتى به خانه مىآمدم و به زهرا نگاه مىكردم تمام غم و اندوهم بر طرف مىشد. [72]- تا فاطمه (س) زنده بود او را بخشم نياوردم و او نيز كارى نكرد كه من بخشم آيم. [73]- من هيچگاه از فاطمه (س) كوتاهى نديدم. [74]- پس از مرگش خطاب به فاطمه (س): تو تسليت بخش من بودى، بعد از تو به كه تسليت جويم [75]- به معاويه نامه مىنويسد او را سرزنش مىكند كه: بهترين زنان جهان از ما و حمالة الحطب از شماست. [76]- در سر جنازهاش در حين دفن فرمود اللهم انى راض عن ابنة نبيك [77]خداوندا من از دختر پيامبر تو راضيم .- فاطمه (س) دوستى بود كه كسى در دوستى معادل او نبود. حبيب ليس يعدله حبيب...- و زمزمه على (ع) پس از وفاتش اين بود: - جانم در قفس تن و در نفسهائى كه مىكشم زندانى است اى كاش اين جان دردمند به همراه نفسهايم از بدن بيرون مىجهيد.- فاطمه جان بعد از تو خيرى در حيات نيست ترسم اين است كه زندگيم طولانى شود...- نفسى على زفراتها محبوسة فياليتها لخرجت مع الزفرات - لا خير بعدك فى الحيوة و انما ابكى مخافة ان تطول حياتىو فرمود اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت منزل مىكردم و براى اين مصيبت جوى اشك جارى مىنمودم (لولا علبة المسؤولين علينا لجعلت المقام عند قبرك لزاماً و التلبث عنده معكوفا ولا عولت اعوال الثكلى على جليل الزريه. [78]
فاطمه (س) و فرزنددارى ::::::::
فاطمهشناسى ::كار فاطمهشناسى اگر ممكن باشد يكى از راههاى مهم آن مطالعه در آثار تربيتى فاطمه (س) بويژه تربيت نسل است فاطمه (س) را مىتوان از طريق فرزندانى كه او تربيت كرده شناخت، مخصوصاً در تربيت حسنين، زيرا فرزند آئينه تمام نماى والدين است بويژه مادر.او در عين داشتن وظايف گوناگون فردى و اجتماعى به ايفاى نقش مادرى پرادخت و مادرى شهيد پرور بود فرزندانى تربيت كرد كه همه رهبر، تاريخ ساز، رزمنده، روشنگر ،افشاگر، او زنى است بظاهر چون زنان ديگر جامعه، ولى به تربيت نسلى پرداخت كه براى بشريت آبرو آفريدند.
فرزندانى كه فاطمه (س) تربيت كرد كسانى بودند كه امر رهبرى جامعه فرداى او را بر عهده گرفتند، آنچه را كه فاطمه (س) خود داشت و آنچه را كه از انبياء گذشته از كانال پدر بميراث برده بود، و آنچه كه از قرآن بر پدرش و در خانه او نازل شده بود همه را به فرزندان خود بميراث داد و همه تعاليم را دربارهشان عمل كرد و اين مسألهاى است كه در تاريخ بشر همانند ندارد. و اينك كه قرنها از تاريخ فرزند دارى فاطمه (س) مىگذرد، به زحمت قابل بررسى است كه او چگونه از عهده اين وظيفههاى سنگين، آن هم در آن شرايط بر آمد.
در مسير مادرى ::فاطمه (س) دختر بزرگترين رجال مذهبى و سياسى زمان بود، براى او حضورها و موضعگيرىهائى در رابطه با حيات خانوادگى ممكن و ميسر بود و مىتوانست چون ديگر زنان نامدار از خانواده اشراف و سلاطين راهى توأم با ناز و تنعم را در پيش گيرد ولى او اين چنين نكرد.اوخود را در نظام تكوينى حيات قرار داد كه خداوند او را موجودى بااحساس لطيف و با عاطفه و شور آفريده بود و متحمل و او اين سرمايه را در راه ساختن، بعمل آوردن ورشد دادن فرزندان بكار برد. و سند ادعاى من در اين راه حسن و حسين و زينب و كلثوماند، با آن برنامه درخشان شان.او مادرى موفق بود زيرا كه توانسته است به تربيت فرزندانى بپردازد كه همه رزمنده، دلير و مجاهد فىسبيل الله باشند. كدام مادر است كه در طول حيات خود توانسته است فرزندانى چون حسن و حسين بپروراند؟ و كدام زن شجاعى را سراغ داريم كه دختر شجاع و قهرمانى چون زينب بپروراند؟
فرزندانش هر كدام الگوى كامل مادر و پدر در همه صفات اخلاقى و انسانى و هر كدام مجسمه فضيلت و پاكى و تقوا بودند و اگر از ما نمونههاى مكتب معجزه آساى اسلام را بخواهند ناگزير بايد فرزندان فاطمه (س) را معرفى كنيم و اين ادعائى است كه در آن گزافه و انحرافى نيست، دوست و دشمن بدان اعتراف دارند - و مادرى چون فاطمه (س) موجد اين اسوههاست . ديدگاههاى فاطمه (س)::موفقيت فاطمه (س) را در مسير مادى كه بايد سرمشقى براى زنان جهان باشد مرهون ديدگاهى است كه اين بانوى بزرگ اسلامى با استفاده از انديشه اسلامى براى خود پديدآورده و اتخاذ كرده است و ما را توان بررسى همه جانبه اين ديدگاه نيست فقط با رعايت اختصار به چند نمونه آن اشاره مىكنيم:
1- در مورد خانواده: خانواده از ديدگاه فاطمه (س) كانونى مقدس است و ميزان قداست آن بحدى است كه او دوست دارد تمام مدت عمر و اوقات خود رادر آن بگذارند و آن را سنگرى محكم در جبهه كارزار جهانى بسازد.همه چيز از خانواده آغاز مىگردد، حتى سعادت يا بدبختى يك ملت در خانواده رقم مىخورد و عزت و سعادت جامعه از آنجا منشأ مىگيرد. هم چنين اگر با ديدى وسيعتر نگريسته شود جنگها و صلحها در محيط و جو خانواده تكون مىيابد. و در آنجاست كه كودكان، يعنى پدران فرداى بشر درسها مىآموزند بدين سان اگر بناى رشدى در جامعهاى است آغاز آن بايد از خانواده باشد.فاطمه (س) به كانون خانوادگى دل بسته است، آنچنان كه وقتى مسأله تقسيم كار را پدرش با او مطرح مىكند و معلوم مىشود كه فاطمه (س) بايد در كانون خانواده به امور داخلى آن بپردازد، خداى را سپاس مىگذارد. و به گرمى و سر و سامان دادن خانواده مىپردازد و آن را چون كارگاهى براى تربيت رهبرى قرار مىدهد.
2- در مورد فرزند: فاطمه (س) درباره فرزند اين تصور و انديشه را دارد كه امانتهاى خداوند در دست پدر و مادرند و والدين در برابر حفظ و رشد اين امانت مسؤولند. او فرزند را بعنوان كالائى بىارزش نمىشناسد كه او را به دست للهها و دايهها بسپارد بلكه آنها را وجودهائى ارزنده و در خور احترام و كرامت ذاتى مىشناسد كه بايد شخص مادر امر رسيدگى آنها را بعهده گيرد.او فرزند دارى را شأن كوچكى نمىدانست كه امر اداره آنها را به ديگران واگذارد. و يا با احساس حقارت از بچهدارى بدنبال مشاغل پر سر و صداى بيرون رود. او خانه را مركز انسان سازى مىشناسد و فرزندان را ثمره باغ وجود كه در خور هرگونه اعتنا هستند.او اين احساس را درباره فرزندان خود بيشتر دارد ازآن بابت كه از زبان پيامبر شنيده است خداوند ذريه پيامبران را در صلب من پيامبر قرار داده ولى نسل مرا در صلب على (ع) - پس من پدر اولاد فاطمهام [82]، پس فاطمه (س) طبعاً سرمايهگذارى را درباره اينان لازمتر مىشناسد.
3- در مورد تربيت: فاطمه (س) امر تربيت را امرى تحولانگيز، سازنده، نجات ده بشر از خطرات و عوارض مىشناسد. او مىداند كه رمز پيشرفت و انحطاط فرد و جامعه در سايه تربيت قابل خلاصه شدن است. جامعهاى پيشرفته است كه تربيت آن پيشرفته باشد و قومى منحط بحساب مىآيند كه تربيت آنها منحط باشد هم او معتقد است كه اين مادراناند كه زمينه را براى بهشتى شدن فرزندان فراهم مىسازند (الجنة تحت اقدام الامهات [83] و طبعاً رمز جهنمى شدن، انحراف و انحطاط فرد و جامعه هم در سايه تربيت و مخصوصاً تربيت مادران است اين حقيقتى است كه ما پايههاى رشد و انحراف را در سايه تربيتهاى صواب و يا انحرافآميز بدانيم و تاريخ نمونههاى مستندى را از آن به ما عرضه داشته است .فاطمه (س) اين ديدگاه را درباره تربيت دارد كه غفلت از آن موجب صدمهاى عظيم براى فرد و جامعه است و صدماتى غير قابل جبران را در پى دارد. بويژه در دوران خردسالى كه كودك همانند شاخهترى قابل انعطاف است بدين نظر او خود را وقف زندگى فرزندان و سازندگى و تربيت آنها مىكند. هم چنين او سخن پدر را بياد دارد كه فرموده بود. فرزندان خود را بزرگ بشماريد و آنها را نيكو تربيت كنيد (اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم) [84] و مىداند نوع ادب و تربيت آنها مسؤوليت آور است. ادبوا اولادكم فانكم مسؤولون [85].
در طريق تربيت :اما در طريق تربيت فاطمه (س) توجه به شرايط و عوامل، اصول و ضوابطى دارد كه بعنوان نفوذها نقش اساسى را ايفا مىكنند و ما در اين زمينه هم بعنوان عوامل درسآموز نكاتى را ذكر مىكنيم .
1- محيط و شرايط: از عوامل مهم تربيت محيط و شرايطى است كه بعنوان عامل مهم در سر راه رشد است. نقش محيط در تربيت به ميزانى است كه بسيارى از صاحبنظران آن را مهمترين عامل از بين همه عوامل تربيت مىدانند محيط رنگ ده شخصيت و سازنده خلق و خوى آدمى است و اثر آن را تا بدان حد مهم دانستهاند كه گفتهاند انسان است و محيط او. دامنه محيط وسيع و شامل محيط خانه كه مهم است، محيط دامن مادر و پدر كه از آن مهمتر است، محيط اجتماعى، شرايط و جو بيرون و... و زنى است كه محيط خانه را مدرسه مىسازد و در آن برنامههاى تربيت اسلامى را پياده مىكند در كلاس خانهاش موضوع تربيت فرزندانند و و هدف او انسان پرورى و شهيد پرورى، برنامهاش قرآن است و سنت، معلمانش رسول الله است و على (ع) و فاطمه (س)، شيوه آن مهر و محبت است و ارج گذارى به وجود فرزندان .آرى خانه فاطمه (س) كلاس عالى تربيت است، كلاسى است پر از شور و اخلاص جو آن سراسر ايمان، پايههاى آن، حركت، فضيلت، مقصد آن شهامت آفرينى، تحت نظارت و رهبرى مستقيم پيامبر (ص) و دامن عفيف و پر عزت فاطمه (س) طريقه آن و آموزشهاى صحيح، و تلاش در آن براى انتقال ميراث پيامبران، و طبيعى است كه در آن افرادى پديد آيند مهذب، بى آلايش و معصوم، وارثان آدم تا خاتم، ثارالله، متعهد و مسؤول، انسان دوست و متعهد، و در راه خدا و در كار جلب رضاى خدا.
2- اصول و ضوابط: در اين كلاس و مدرسه اصول و ضوابطى حاكمند كه همه آنها از جانب خدايند و پيامبر (ص) صادق و مصدق آنها را ذكر كرده و فاطمه (س) و على (ع) دو شاگرد مهم و دور كن اين امت آنها را مورد عنايت و استفاده قرار داده و به مرحله اجرا و عمل مىگذارند .تربيت براساس اصل توحيد است و ضابطه ايمان و باورى راستين، اصل جرأت دهى و با شهامت سازى در اين خانه حاكم است، اصل اخلاق و انضباط، اصل تقوا و پاكدامنى، اصل غلبه حق بر هواى نفس، ترجيح همسايه بر خانه، ترجيح معنى بر ماده...
خانه او خانه زهد است بگونهاى كه دنيا آنها را نفريبد و مالك وجودشان نگردد، بلكه خود مالك دنيا باشند، زرق و برقهاى ظاهرى در آن ارزش نداشته باشد. آنچه مهم است و مىارزد، رضاى خداوند است و همه افرادى كه در اين خانهاند بر اين اساس و در مسير اين هدف زندگى مىكنند.هم چنين در اين خانه اصل هماهنگى بين زن و شوهر در تربيت فرزندان وجود دارد، اصل اعتدال در امور، اصل سلطه ايمان، اصل غلبه اخلاق انسانى بر خواستههاى حيوانى حكومت مىكند و مبانى اسلام راستين مورد توجه است و سعى در اعمال اراده خداوندى و همسانى مشيت خود با مشيت خداوند.
3- شيوههاى و روش: فاطمه (س) يك مادر است و مادرى از سوئى مركب از دو عنصر است عنصر نوازش، و عنصر مهربانى و فاطمه (س) اين هر دو را به حد كمال واجد است و اين خود زمينه را براى تربيت خوب فرزندان فراهم مىسازد. روح مادرانه فاطمه (س) و عطوفت و غم خوارانه او خود سبب پيروى فرزندان است و فاطمه (س) از اين بابت مصداق اين سخن پيامبر است كه: - خير نسائكم الطفهن بازواجهن و ارحمهن باولادهن [86] - بهترين زنان شما كسانى هستند كه به همسرشان لطيفتر و مهربانتر و به فزرندان خود رحيمتر باشند. يا مصداق حديث ديگر كه بهترين زنان شما كسانى هستند كه زاينده و زايا، سرپرست و والى، شيرده به فرزندان، دلسوز به آنان، و علاقمند به همسر خود باشند:
خير نسائكم حاملات، والدات، مرضعات، رحمات باولادهن، مايلات الى ازواجهن [87] فاطمه (س) با فرزندان خود همدم و هم انس است. كارهاى شان را زير نظر دارد و در موارد لازم به آنان تذكر مىدهد و يا در مورد كارشان داورى مىكند. حسنين (ع) خط مىنويسند نزد مادر مىآورند كه بگويد خط كدامشان بهتر است. مادر براى اينكه دلها را نشكند آنها را بنزد پيامبر مىفرستد و رسول خدا مجدداً آنها را نزد فاطمه (س) بر مىگرداند. فاطمه (س) رشته گردن بند را به زمين مىريزيد كه هر كدام بيشتر جمع كردند خط او بهتر است. [88]
درسها ::در مكتب تربيتى فاطمه (س) درسهاى گوناگون است درس اخلاق، درس زندگى، درس روابط با انسانها، درس حركت آفرينى، درس موج سازى و قيام، درس حمايت از مظلوم، درس مبارزه با ظالم، درس ديندارى و دين خواهى و... و ما براى نمونه از سه گونه درس او نام مىبريم:
1- درس اخلاق: فاطمه (س) سعى دارد كه اخلاق اسلامى را عملاً به فرزندان بياموزد. اخلاقى كه در آن جرأت و شجاعت، عفو در عين قدرت ،گذشت و ايثار باشد. فاطمه (س) به فرزندان درس محبت داد، درس نيكو كارى داد، درس وفادارى به هدف مشروع داد و هم چنين درس رشادت، خلوص، تعاون، حريت، احسان، صفا، تقوا و همه درسهائى كه انسانيت به آنها مفتخر است .فاطمه (س) پايههاى اخلاق انسانى و رشادت و جرأت را در فرزندان چنان تحكيم كرد كه حسين بن على (ع) در روز عاشورا در رمز عدم قبول ذلت مىفرمايد، خداوند و رسول او به ذلت اين بيعت رضايت ندارند. دامنهائى كه در آن پرورده شدم (دامن رسول خدا (ص) على مرتضى (ع)، فاطمه زهرا (س)) اجازه قبول اين ننگ را به من نمىدهد.اخلاق فاطمه (س) اخلاق الهى بود، اخلاق سرافرازى و احساس غرور بخاطر بندگى خدا بود، اخلاق عزتمندى و جلال و شكوه خداوندى بود، فرزندانش همانها را گرفتند و در مسير زندگى حال و آينده خود بكار بستند. در دوران اسارت خاندان فاطمه (س) بعد از واقعه كربلا ديديم كه چگونه در عين اسارت احساس سرافرازى داشتند و لقمه نانِ دونان را نخوردند و حتى اجازه نداد فرزندان و كودكانشان نيز در عين گرسنگى از آن صدقات استفاده كنند.
اين زندگينامه ادامه دارد......www.maximumtechnic.com
تاريخ : 30 ارديبهشت 1384 | تعداد
دفعات نمايش داده شده : 523