Contact Us Recommend Us News Contents About Us Home Page
 

زندگي نامه فاطمه زهرا-6
نويسنده : فرزين نجفي پور
بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه فاطمه زهرا
2- درس بندگى: فاطمه (س) به فرزندان خود عملاً ياد داد كه چگونه خداى رابندگى كنند و چگونه مطيع و تسليم اوامر او باشند. و اين كار ازراه تمرين عملى عبادت بود. زيرا فاطمه (س) خود عابده‏اى بى‏مانند و در مقام بندگى در بالاترين حد و صورت ممكن بود. كسى كه خداى را با تمام ذرات وجودش پرستش كرده و فرزندانش، چه بسا كه در نيمه‏هاى شب شاهد حالات او بودند.روح عبادت چنان در وجود فرزندانش ريشه دوانده بود كه هيچ گامى بر نمى‏داشتند جز براساس قاعده و ضابطه عبادت. آنها بدرجه‏اى از رشد عبادى رسيده بودند كه بدنبال عبادت مرجحه مى‏رفتند. در حال اعتكاف و در شرف خاتمه دادن آن بودند، ولى رسيدگى به مشكل مردم را از آن مهمتر دانسته و ترك اعتكاف گفتند. [89]و يا داستان نماز شب زينب در شب يازدهم ماه محرم، آنهم در حاليكه برادران و عزيزان، و حتى فرزندان خود را در واقعه كربلا از دست داده، يكه و تنهاست در برابر آن همه مصائب، خيمه‏هاى آتش زده ولى صاحب را شاهد است و ماجرا خود چيزى شبيه به افسانه است. مصائب و اتفاقات او را از نماز شب باز نمى‏دارند او توان جسمى نداشته ولى به صورت نشسته آن را انجام داد.
3- درس زندگى سازى: و بالاخره فاطمه (س) به فرزندان مفهوم حيات و رمز و راز زندگى را آموخت. و به آنها ياد داد كه گاهى زندگى و عزتمندى آن پس از مرگ است و زمانى در دوران آن. اصل برداشتن هدف معقول در زندگى است كه بفهمد چرا بايد كار كرد و چرا بايد جنگيد و چرا صلح؟ و اصولاً رمز و ملاك انديشيده زيستن در چيست ؟او كوشيد محيط خانه را ميدانى سازد براى عمل كردن تعاليم اسلام و تحقق بخشيدن به آرمانهاى مقدس نبى اكرم (ص). به فرزندان آمادگى فكر و تعقلى داد و كوشيد حيات شان را عقيدتى سازد. درس متانت در عين جهاد، درس قناعت، در عين وفور، درس تحمل در عين توان پيشروى، درس ايثار در عين نيازمندى شخصى، درس نظم در عين دشوارى و گرفتارى، درس حق دوستى و حق‏طلبى در عين تحمل مرارتهاى ناشيه از آن... اينها همه از مسائلى هستند كه فاطمه (س) آن‏ها را به فرزندان خود آموخت.اينكه در خانواده‏ها شخصيت‏هاى اصلى پديد مى‏آيند بدان خاطر است كه نظامات اصلى درباره آنها پياده و اعمال مى‏گردد. فاطمه (س) نظام اسلامى تربيت را درباره فرزندان پياده كرد و در نتيجه هر كدام چون دنيائى شدند كه در زندگى آينده و تاريخى اسلام نقش‏هاى مفيد و مثمر ثمرى را پياده كردند .
تربيت در عين كار ::اين همه كوشش دقت گذارى فاطمه (س)درباره فرزندان بخاطر آن نبود كه او را فراغى و آسايشى فوق‏العاده بود. او اين خدمات را در كنار ديگر مشاغل شخصى و اجتماعى، آنهم در آن برهه از زمان انجام داد. داشتن تصويرى از وضع حيات در آن روزگار، مخصوصاً در دورانى كه فقر و نادارى هم حكومت كند خود عظمت كار او را بيشتر نشان مى‏دهد.او زنى است جوان، مادر چند كودك خردسال، در خانه‏اى زندگى مى‏كند كه محقر است، آب را از بيرون بايد به خانه بياورد و از مسافتى نسبتاً دور، گندم يا جو را بايد شخصاً با دستاس آرد كند، خود بايد آنرا خمير كند، و نان بپزد، خود بايد لباس خود و فرزندان را بشويد، با هيزم آتش درست كند، و با دهان در آن بدمد تا آتش شعله‏ور گردد، خود خانه را جارو كند، شمشير خونين على (ع) را بشويد، محيط را براى آرامش على (ع) ساكت سازد. به زنان مدينه درس و مسأله دينى بياموزد، گاهى هم به زخم بندى مجروحان جنگى بپردازد، كارهاى دستى چون پشم ريسى را انجام دهد تا كمكى براى زندگى مشترك باشد، به حق‏طلبى برود، به مبارزه بپردازد و...فاطمه (س) نشان داد كه انجام وظايف مادرى با آن امور متناقض نيست، در عين كثرت مشغله مى‏توان فرزندانى شايسته تربيت كرد و بگفته دكتر بنت الشاطى‏ء مى‏توان چون چشمه‏اى شد كه از سينه كوهى بجوشد و با خود هزاران گوى و گوهر زرين و سيمين بيرون بريزد، پذيرش خدمات خانوادگى مانع از خدمات اجتماعى و سياسى نيست و بالعكس .
حاصل تربيت ::حاصل تربيت فاطمه (س) در محيط خانه، فرزندان است صاحب فضيلت‏هاى بسيار و متعدد و در محيط بيرون ،زنانى است عفيفه و كم نظير كه هر كدام چراغ و مشعل هدايتى براى ديگر زنان در دنياى اسلام بودند. اما در آنچه كه به فرزندان مربوط مى‏شود اصل تربيت فاطمه (س) را لااقل از سه ديد بررسى مى‏كنيم .
1- در جنبه شخصيت: او فرزندانى تربيت كرد كه هر كدام از آنها در جنبه شخصيتى انسانهائى آزاد، مستقل، با روحيه، و داراى سلوك و رفتارى هستند كه توجه به هر كدام از آنها آدمى رابه ياد آيه آيه‏هاى قرآن مى‏اندازد. به دست نورانى فاطمه (س) شير مردان و شير زنان شجاع، با عرضه و قهرمان پديد آمدند، كه داراى عزت نفس، اعتماد بنفس و به دور از فرومايگى و تن دادن به ذلت‏ها بودند .فرزندان فاطمه (س) همگى شجاع، با اراده، از نظر روحى قوى، فدائى اسلام و قرآن بودند. اين درك و اراده را داشتند كه در مواقع حساس به يارى انسانهاى مظلوم و اسلام مظلومتر بشتابند. كسانى بودند كه آخرين قطره خون را دادند ولى در برابر ناحقى و ستم سرفرود نياوردند .
2- در جنبه حركت آفرينى: حاصل تربيت فاطمه (س) پرورش نسلى بود حركت آفرين و زندگى ساز، نسلى كه هر كدام مشعل هدايتند وچراغ فرا راه حيات همه انسانهاو سياستمداران راستين هستند. فرزندان فاطمه (س) در تاريخ حيات اسلامى مردم موجها آفريدند و كشتى اسلام را كه گاهى شديداً، در تلاطم و در حال غرق شدن بود از خطر نجات دادند.- حسن بن على (ع) را ببينيد كه در چه شرايطى و چگونه با نرمش قهرمانانه و تاريخى خود زحمت صلح را بخود خريد ولى نابودى اسلام و فناى توان مسلمين را پذيرا نشد. صلحى تاريخى كرد كه زمينه ساز قيامهاى بعدى بود و خود شهيد صلح به نفع اسلام شد.- حسين بن على (ع) را بنگريد كه قيام جانانه خويش از خون دل خود گذشت تا در رگهاى مسلمانان خمود و جامد خونى جديد وارد سازد و آنها عليه ستمگران و عياشان به مبارزه وادارد و خانه ستم را ويران كند والحق كه با اين قيام چه نصيبى وافر براى اسلام فراهم آورد.- زينب (س) را ببينيد كه زبانش چون جلادى براى ابن زياد و يزيد بود و هم چون شمشير على (ع) برّائى داشت - با سخنان خود در كوفه و شام زلزله در اركان خصم انداخت و دنياى دشمن را بحركت و عصيان عليه نظام خودشان وا داشت. و به همين گونه بود كلثوم و در كل حاصل تربيت فاطمه (س).
3- درخدمت به اسلام :فاطمه (س) خادمانى ارزنده و راستين براى اسلام تربيت كرد. كه بقاى اسلام را تضمين كردند و جمله معروف الاسلام نبوىّ الحدوث و حسينى البقاء خود نمونه‏اى از آن است. اينان به گونه‏اى پرورش يافته بودند كه دشمنى اسلام را نمى‏پذيرفتند و اعمال خلاف اسلام را طرد و نهى مى‏كردند از سر و جان مايه مى‏گذارند تا اسلام زنده بماند. در تاريخ اسلام ديديد كه چگونه با معاويه ستيز مى‏كرد، آن ديگرى با پسرش يزيد، آن سومى حامل پيام شهادت شد، آن چهارمى افشاگر مفاسد بنى اميه و همه آنها پشتوانه انقلاب اسلامى پيامبر (ص) كه كوشيدند اركان فسادو آلودگى را متزلزل سازند و مردم را به حقايق پشت پرده حكومت آشنا نمايند و نشان دهند آنچه خلفا عرضه مى‏دارند اسلام نيست.فاطمه (س) بانوى بزرگى بود كه توانست نسل امام تربيت كند و فرزندانى شهادت طلب و فدائى اين كه در مواقع حساس و لازم از جان خود براى اسلام مايه بگذارند و جلو مقاصد شوم خصم را بگيرند. نسل فاطمه (س) نسل شهيد است. زيرا همه آنان درراه اسلام خود را فدا كردند وفراموش نكنيم فاطمه (س) خود شهيده اسلام است و شوهرش نيز شهيد مسجد و محراب.
فاطمه (س) و كانون دارى
خانه فاطمه (س):: نخست از خانه فاطمه (س) حرف بزنيم، جائى كه او و على (ع) در آن زندگى سر كرده‏اند و گلهاى بوستان خود را در آن پرورش داده‏اند. تا مدتهاى زياد آنها در اطاق اجاره‏اى زندگى را سر كردند كه دور از خانه پيامبر (ص) بود. بعدها رسول خدا (ص) با يكى از صحابه سخن گفت و خانه اجاره‏اى آنها را به محلى نزديكتر به خود آورد، و سالها گذشت تا آنها خود صاحب خانه‏اى و حجره‏اى كوچك شدند.اين خانه كه در كنار خانه پيامبر (ص) بود، و بيش از يكى دو متر با آن فاصله نداشت، خانه‏اى بود كوچك و محقر، گلين، فرش آن شامل حصيرى بود كه تنها نيمى از اطاق را مى‏پوشاند و نيم ديگر با شن نرم مفروش بود. درب آن يك لنگه‏اى و معرّف فقر اهل خانه. در اين خانه فاطمه (س) با على (ع) همراز و بهتر بگوئيم هم بند و هم سلول بود. از ديدى محلى براى زندگى و مسكن است، از سوئى ديگر كارگاهى است براى كارهاى دستى فاطمه (س) كه براى كمك معاش و يا در بسيارى از موارد براى خدمت به فقرا و مساكين انجام مى‏گرفت و ازجهتى مركز آمد و شد ياران على (ع)، دوستان فاطمه (س) ،زنان مسأله دار و هدايت خواه بود .فاطمه (س) اين خانه را مدرسه و دانشگاهى ساخته بود، نه تنهابراى فرزندان خود، بلكه براى زنان مسلمان كه سؤالات مذهبى خود را از او مى‏پرسيدند. آن را كانون مقدسى ساخته بود كه اعضاى خانه، آن را سنگرى دانسته و پناه و سكون خود را در آنجا مى‏جستند. و خواهيم ديد كه اين كانون مطمئن‏ترين محل آرامش و پناه على (ع) بود .
اهميت خانه‏دارى :: فاطمه (س) ازكسانى نبود كه خانه‏دارى را كارى كوچك شمرد و يا خانه را به شوق اداره و منصبى ترك گويد و يا آن را محل و مركزى براى بلند پروازى خود قرار دهد. او به اين نكته آگاه بود كه كانون خانوادگى و اداره آن كمتر از اداره يك كشور نيست و حتى پايه كشور دارى بحساب مى‏آيد. و هم مى‏دانست و اززبان پيامبر شنيده بود كه خدمت در خانه و خانه‏دارى داراى اجر و حسنه است، حسنه‏اى كه هيچ كارى از زن با آن برابرى نمى‏كند.روزى رسول خدا (ص) از اصحاب خود پرسيد زن در چه حالى به خدا نزديكتر است؟ و اصحاب پاسخ درست آن را ندانستند: فاطمه (س) اين سخن را شنيد و پيام فرستاد زن در حالى به خدا نزديكتر است كه ملازم خانه باشد و از آن بيرون نشود. [90]او مى‏دانست كه خانه سنگر است، پايگاه اجتماعى اعضاء است، همانند يك نهاد اجتماعى گرانقدر است و كارى براى زن از نظر ارزشمندى معادل خانه‏دارى نيست. بدين سان همّ خود را به خانه‏دارى نهاد و اداره و مديريت آن و نيز تربيت فرزند را در آن به وجهى نيكو پذيرا شد. او در اين راه احساس خجلت و ننگى نداشت و از زير بار وظايف آن شانه خالى نمى‏كرد .مركزيت خانه‏اش در مسير تربيت فرزند، مشاوره و همدمى با على (ع) مهرورزى به اهل خانه بود، و حاصل چنين اقدامى، فاطمه (س) راستين را بيش از پيش محبوب كرد و او راضى به اين تقسيم كار پيامبر (ص) بود كه كار درون خانه از آن او و كار بيرون خانه از آن على (ع) باشد و خداى را بر اين امر سپاسگزار و شاكر بود .
مسؤوليت او در خانه ::او بفرموده رسول گرامى اسلام، رئيس خانه است و المراة سيدة اهلها [91] كدبانوئى است مجرب كه گوئى تمام دوره‏هاى مديريت خانواده را گذارنده و به وظايف خود نيكو آشناست. مسئوليتش سنگين است - در آن روزگار دشوار، آن هم در دوره فقر خاندان پيامبر او بايد به امور زير برسد: - امر سر و سامان دادن امور خانه، آن هم خانه‏اى كه مركز آمد و رفت است و چند كودك خردسال در آنند.- امر تربيت و اداره و نظافت و سرپرستى فرزندان كه آن هم كارى اندك و آسان نيست .- امر پيشه‏ورى و صنعتگرى چون بافتن پيراهن براى فرزندان و يا پشم ريسى براى كمك معاش.- امر آسياب كردن گندم يا جو با دستاس كه رسول خدا (ص) فرموده دست فاطمه (س) در اين راه زخمى شده بود.- امر آوردن آب از بيرون كه در آن روزگار اين هم مشكلى براى فاطمه (س) بود و خانه‏ها آب نداشتند.- امر هدايت و سرپرستى زنان جديد الاسلام كه از بركت فاطمه (س) مهتدى مى‏شوند ويا ديگران .- و بالاخره كارهاى ديگرى كه هر زنى بدان واقف است و به اصطلاح خودشان از بام تا شام در خانه مى‏دوند ولى باز هم كارشان نيمه كاره مى‏ماند. براى تهيه مختصر غذائى آن همه وقت مى‏گذارند ولى باز هم مطبوع طبع آنها قرار نمى‏گيرد. درك سنگينى مسؤوليت او ميسر نيست، مگر آنگاه كه آدمى خود در شرايط آن قرار گيرد.
سكون خانه :: خانه فاطمه (س) از آن خانه‏هائى كه خداى خواسته است نام او در آنجا بلند گردد و مورد تسبيح و تقديس باشد. فى بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيه اسمه يسبح له فيها بالغدو و الاصال [92] و طبيعى است كه چنين خانه‏اى نمى‏تواند مركز آشفتگى و هرج و مرج باشد نخستين چيزى كه در آن بايد حضور داشته باشد سكون و آرامش است و فاطمه (س) سعى دارد چنين كند.او مى‏داند كه ترقى و عظمت شوهر، كوشش و تلاش ارزنده او تا حدود زيادى مرهون زندگى آرام و ساكن او در محيط خانه است و خانه بايد سنگر آرامش و محل تجديد قوا باشد تا شوهر بتواند بنشيند، درست نقشه بكشد و درست طراحى كند، و درست تصميم به اجرا و عمل بگيرد. خانه بايد در سكون و آرامش باشد تا شوهر بتواند در آن خانه احساس راحتى كرده و مشقات بيرون را از تن به در نمايد.خانه فاطمه (س) براى على (ع) چنين وضعى را داشت. على (ع) در كنار زهرا (س) احساس آرامش مى‏كرد و حتى هر آنگاه كه از حوادث و مشكلات زندگى به ستوه مى‏آمد به سنگر خانه پناه مى‏برد و در آنجا كمى با فاطمه (س) سخن مى‏گفت و تجديد قوا مى‏كرد و از نو سرگرم كار و تلاش و مبارزه مى‏شد و اين امر در سراسر زندگى على (ع) وجود داشت، حتى پس از وفات فاطمه (س) و در سر مزارش .
گرمى و روشنائى كانون ::فاطمه (س) در محيط خانه چون ماهى درخشان بود كه نور وجودش كانون خانه و دل على (ع) را روشن مى‏كرد. او مصداق اين آيه قرآن بود كه: و اذا رايتهم حسبتهم لؤلؤاً منثوراً. [93] او روشنى بخش خانه بود، ديدارش رنجها و غصه‏ها را از دلها مى‏زدود. على (ع) خود فرمود وقتى به خانه مى‏آمد و به زهرا نگاه مى‏كردم تمام غم و غصه‏ام زدوده مى‏شد. [94] فاطمه (س) كانون خانواده را گرم مى‏داشت، على (ع) و فرزندان را دل به اين خوش بود كه د ركنار فاطمه‏اند و در آن كانون‏اند. از ديدى، او چون شمعى بود كه پروانه‏ها را بدور خود جمع كرده، به آنها گرمى و نور مى‏داد خانه‏اش كانون انس و صفا بود. اعضاى خانه با هم انس و آشتى و معاونتى داشتند، و در كمال همرنگى و صداقت، در سايه ايمان به خدا و رسول و كتاب او زندگى مى‏كردند. اگر على (ع) تصميمى مى‏گرفت، همگان همراه او بودند و اگر فاطمه (س) تصميمى اتخاذ مى‏كرد ديگر افراد خانه با او همگام مى‏شدند و نمونه روشن آن موردى است كه در آن سه روز تمام اعضاى خانواده افطارى خود را به فقيران و يتيم و مسكين دادند و خود با آب افطار كردند. [95]و بالاخره فاطمه (س) در گرم داشتن كانون، لطف و عنايت به همسر، رحمت و دلسوزى به فرزند مصداق حديث پيامبر (ص) بود كه خير نسائكم الطفهن بازواجهن، و ارحمهن باولادهن و...[96] و مصداق احاديث ديگر رسول خدا چون عفيفه بودن، شوهر دوست وفرزند دوست بودن و ضمن اينكه او خود ملهم به الهامات الهى است .
مشقت زندگى ::با چنين وصفى كه گذشت و با آن همه كار و تلاش طبيعى است كه زندگى بر او آسان نبود. پيامبر (ص) روزى بر فاطمه (س) وارد شد و ديد كه با دستهاى خود آسياب را مى‏گرداند و در عين حال به كودك خردسالش سرگرم شير دادن است. رسول خدا (ص) از ديدن چنين وضع آب در ديده گردانيد و فرمود دخترم: تلخى‏هاى زندگى دنيا را بچش براى وصول به حلاوتهاى آخرت فاطمه (س) گفت خداى را بر اين نعمت‏ها سپاسگزارم و بر كرامت‏هاى او عرض تشكر دارم. [97]شدت، كارش در خانه بحدى بود كه گاهى توان را از او مى‏گرفت، بدنش رنجه مى‏شد و به فرموده على (ع) دستانش از شدت آسياب كردن تاول زده و پينه بست. [98] در عين حال اين كار يك روز و دو روز نبود و هم اين براى فاطمه (س) تنها كار نبود كه از كارهاى ديگر فراغتى داشته باشد. مسأله نظافت خانه هم مسأله بود كه گاهى سر و روى فاطمه (س) راگرد آلود مى‏كرد و غبار بر او مى‏نشست. روزى رسول خدا (ص) از فاطمه (س) احوال بپرسيد كه چگونه‏اى؟ فاطمه (س) ظاهراً از حالات زندگى و مشقت‏هاى آن، و سختى معيشت و شايد هم از گرسنگى خود و فرزندان و از خالى بودن خانه‏اش ازآذوقه سخن گفت. رسول خدا (ص) فرمود دخترم آيا به اين راضى نيستى كه سيده زنان جهان باشى؟ فاطمه (س) پرسيد مگر مريم دختر عمران سيده زنان نيست؟ پيامبر فرمود: او سيده زنان عصر خود بود و تو سيده همه زنانى [99]. و بر اين اساس ملاك خانمى و بانوئى وارونه گشت و در نظر پيامبر (ص) زنان پر خور و پر آذوقه و متجمل و آنهائى كه در جلال و جبروت مادى زندگى مى‏كنند بانو وخانم بحساب نمى‏آيند. اگر ملاكى براى بانوئى و سيده بودن مطرح باشد در تلاش و جهد هدفدار، در عين تحمل فقر و نادارى است. در عابده بودن و زاهده بودن و در راه خدا رنجها را بخود خريدن است و فاطمه (س) اين چنين بود .
كمك كارى‏ها ::فاطمه (س) در تنگا و خستگى و دشوارى زنديگ بود ولى چنان نبود كه شوهرى خود خواه و تن پور داشته باشد كه اين همه كارها تلاش‏ها را وظيفه خاص زن بداند و كمك كارش نباشد. نه - على چنين مردى نبود. او در كار و تلاش مردانه‏اش كمتر از فاطمه (س) نبود. چه بسيار ازكارهاى خانه را او انجام مى‏داد حتى بافاطمه (س) مى‏نشست و گندم آسياب مى‏كرد و حتى در مواردى نان مى‏پخت رسيدگى به امور بيرون، تهيه نان براى چنان خانواده‏اى با فرزندان متعدد، آن هم كار و اشتغالى مشروع، آب كشى براى مزرعه و درختان، كارمزدى براى آبيارى درختان، حضور در جبهه و صحنه رزم، دستگيرى از بينوايان، بردن نان و آذوقه براى دردمندان، عبادت رسمى و حضور در عرصه‏هاى سياسى خود كارى بس وسيع و پر دامنه بود .او حتى براى سير كردن فرزندان تن به كار مزدى مى‏داد. در مزرعه‏اى كار مى‏كرد و قرار بسته بود براى هر سطل آبى كه از چاه بيرون مى‏كشد يك دانه خرما بستاند و بر اين اساس براى اهل خانه غذا تهيه مى‏كرد، با اين اتكا كه در مواردى بسيار ديگران را بر خود مقدم مى‏داشت و از همين غذائى كه با مرارت به دست مى‏آمد به فقيران مى‏داد.در عين حال هر آنگاه كه از كار روز مره فارغ مى‏شد و بخانه مى‏آمد با همان بدن خسته به كمك فاطمه (س) مى‏شتافت. گاهى خانه را تميز مى‏كرد، زمانى با فاطمه (س) آسياب را مى‏گرداند، گاهى در نظافت خانه به او كمك مى‏كرد. او در محيط خانه تلاش بسيار داشت، بدان خاطر كه به حال فاطمه (س) از شدت كار او رقت مى‏كرد و دلش به درد مى‏آمد. روزى پيامبر (ص) بر آنها وارد شدديد على (ع) و فاطمه (س) سر گرم آسياب كردن جويا گندمند. خطاب به آنان كه كدام خسته‏تريد. برخيزيد من بجاى شما آسياب كنم - على (ع) عرض كرد فاطمه (س) خسته‏تر است. پيامبر فرمود دخترم برخيز آنگاه خود بجايش نشست و با على (ع) سرگرم آسياب كردن شد. [100]
حاصل كانون دارى ::حاصل كار و تلاش فاطمه (س) در محيط خانه و ثمره كارش عبادت و داراى ارزش بسيار است زيرا:- خدمت به مردى كه عزيز خداست و مرد رزم و جهاد است و خداى را بر او نظر عنايت بسيارى است.- على شدن على (ع) در سايه همدلى با فاطمه (س) وفاطمه شدن فاطمه (س) در سايه انس با على (ع) و هم مسكنى اوست و چه زيباست كار براى چنين افراد.- خدمت به فرزندان و تربيت نسلى است كه انسان دوست، متعهد، مكتبى، و نمونه عالى تربيت اسلامند.- خدمت به اسلام بود زيرا كه در سايه آن موجبات خدمت به اسلام و مسلمين فراهم آمد و ضديت‏ها با اين سركوب شد و مردم توانستند راه خود را بيابند.- و سرانجام فاطمه (س) با مديريت خود درس زندگى توأم با سعادت به زنان داد، تجاربى فراهم آورد كه بهره‏گيرى از آن عامل رشد انسانيت انسان و مخصوصاً زنان جهان است و كدام عبادت است كه بدين ميزان داراى ارزش و ثمره اجتماعى باشد.
پاورقي قسمت ششم :
1- نهج‏البلاغه - در مراسم دفن فاطمه (س).*****2- فاطمة الزهراء. *****3- ص 66 ج 2- فرائد السمطين . *****4- طبقات ابن سعد ج 8 ص 14. *****5- ص 125 انساب الاشراف. *****6- شرح حال چهارده معصوم - صفوت ص 15. *****7- فاطمه الزهراء - الرحمانى. *****8- ص 324 انساب الاشراف. *****9- ص 90 بحار ج 43. *****10- آيه 63 سوره نور. *****11- ص 367 مناقب ابن مغازلى. *****12- حلية الاولياء ج 2 ص 41. *****13- فضيله الزهراء. *****14- فضيله الزهراء. *****15- مستدرك ج 3 ص 184. *****16- مستدرك ج 3 ص 184. *****17- صحيح بخارى جزء 5 ص 26. *****18- ص 87 الزهراء. *****19- جزء 7 صحيح مسلم ص 141. *****20- فاطمه الزهراء. *****21- فضائل الخمسه ج 3، 133. *****22- كافى ج 1 ص 460. *****23- ص 132 منتهى الامال ج 1. *****24- ص 239 رياحين الشريعه ج 1. **********25- ص 156 بحار ج 43. *****26- ص 44 - اشگهاى فاطمه (س). *****27- ص 63 همان منبع. *****28- به كتاب نظام خانواده در اسلام و كتاب تشكيل خانواده در اسلام از مؤلف مراجعه شود. *****29- ص 11 طبقات ابن سعد ج 8. *****30- وفاة الصديقه الزهراء ص 23. *****31- ص 11 طبقات. *****32- ج 2 سيره حلبى. *****33- ص 130 الزهراء - محسن امين. *****34- ص 131 - الزهراء. *****35- خصايص فاطميه. *****36- ص 33 الغدير 1. *****37- بحار ج 43 ص 18. *****38- بحار 43 ص 10. *****39- روضه المتقين ج 8 ص 123. *****40- علامه مجلسى. *****41- جواهر السنيه - احاديث در شأن على (ع) . *****42- كفاية الطالب گنجى شافعى. *****43- ص 132 الزهراء. *****44- ص 35 دلائل الامامه. *****45- ص 137 الزهراء - محسن امين. *****46- ص 68 همان منبع. *****47- ص 94 بحار ج 43. *****48- ص 107 فاطمه الزهراء (س). *****49- مناقب ج 3 ص 351. *****50- روضة الواعظين ج 1 ص 146. *****51- مناقب ج 3 ص 350. *****52- دلايل الامامه ص 23. *****53- تاريخ الخميس ج 1 ص 408. *****54- ص 68 الزهراء مطاهرى . *****55- ص 74 رياحين الشريعه ج 1. *****56- ج 2 - كافى ص 360. *****57- بحار ج 43. *****58- مناقب ابن شهر آشوب ص 111 ج 2. *****59- ص 112 ج 2 مناقب ابن شهر آشوب. *****60- ص 90 الزهراء ملا محسن. *****61- ص 102 الزهراء. *****62- ص 114 بحار 43. *****63- صفوة الصفوه ابن جوزى ص 3 ج 2. *****64- امام صادق (ع) . *****65- آيه 19 سوره رحمان. *****66- المصدر ص 151. *****67- ص 171 احتجاج ج 1. *****68- همان منبع ص 195. *****69- زندگانى حضرت زهراء (س). *****70- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 33. *****71- ص 86 بيت الاحزان - قمى . *****72- ص 35 شمه‏اى از فضايل زهرا - محلاتى. *****73- ص 80 فاطمه دكتر شهيدى. *****74-ص 9 رياحين الشريعه ج 1. *****75- بحار ج 43 ص 186. *****76- نهج البلاغه نامه 28. *****77- بحار ج 43. *****78- نهج البلاغه. *****79- آيه 22 سوره رحمان. *****80- آيه 22سوره رحمان. *****81- تفسير الدرالمنثور ج 7 ص 697. *****82- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 - ص 387. *****83- حديث نبوى . *****84- حديث نبوى. *****85- حديث نبوى. *****86- حديث نبوى. *****87- حديث نبوى. *****88- بحار 104 ص 309. *****89- داستان اعتكاف امام حسين (ع) و مراجعه يك نيازمند. *****90- ص 134 منتهى الامال ج 1. *****91- روضة الواعظين. *****92- آيه 36 سوره نور. *****93- آيه 19 - انسان. *****94- مناقب خوارزمى ص 256. *****95- آيه 8 سوره انسان. *****96- نهج الفصاحه . *****97- ص 133 منتهى الامال. *****98- ص 134 همان منبع. *****99- ص 42 حليه الاولياء ج 2. *****100- ص 5 بحار ج 43. قسمت هفتم :" : : : : :
خانه داري حضرت فاطمه
زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است،چون سراسر زندگانى او نمونه است،چون خود او نمونه است،چون شوى او،پدر او و فرزندان او نمونه‏اند.نمونه مسلمان‏هايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى.انسان‏هائى كه از ميان مردم،برمى‏خيزند،با مردم زندگى مى‏كنند،چون ديگر مردم راه مى‏روند،مى‏خورند،مى‏پوشند،اما از آن سوى اين غريزه‏ها سرشتى دارند،برتر از فرشته،سرشتى پيوسته بخدا.انسانهائى كه درد ديگران را دارند،يا درد مردم را مى‏دانند و مى‏كوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند.و گاه درد مى‏كشند تا ديگران درمان يابند.چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه: كل يريد رجاله لحياته×يا من يريد حياته لرجاله (1) برترى را در بزرگى روح مى‏دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است،و اگر به تن زنده‏اند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند. بآنها مى‏گويند هنگامى كه با مردم زندگى مى‏كنى ديگر تو نيستى.اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى.در انسان دوستى تا آنجا پيش مى‏روند كه مى‏گويند چگونه سير بخوابم و در دور دست‏ترين نقطه‏ها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. (2) زهرا (ع) پرورده چنين مدرسه‏اى است.نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد،پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد. اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مى‏دهد.او پيش از اين،درسهائى نظير اين درس را آموخته است.اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد،اما هر چه باشد انسان است،و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط: -دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است. -دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد! دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مينمود. (3) من در باره تو كوتاهى نكردم!ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده‏ام!شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست (4) . خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!در پناه خدا!به خانه خود برويد.در بعض روايت‏ها چنين آمده است: زنها براه مى‏افتند.اسماء دختر عميس مى‏ماند. -تو كيستى؟چرا نرفتى؟ -من بايد نزد دخترت بمانم.چنين شبى دختر جوان بايد زنى را در دسترس خود داشته باشد.شايد بدو نيازى افتد. قسمت اخير اين داستان را مؤلف كشف الغمه بهمين صورت آورده است.ابو نعيم اصفهانى نيز هنگام نوشتن شرح حال اسماء بنت عميس آنرا نوشته است چنانكه نوشتيم جعفر بن ابى طالب و زن او اسماء بنت عميس جزء نخستين دسته مهاجران حبشه‏اند (6) وى همراه شوهرش در سال هفتم هجرت هنگام فتح خيبر به مدينه بازگشت.هنگام بازگشت جعفر از حبشه پيغمبر (ص) فرمود بكدام يك از اين دو شادمان باشم‏«فتح خيبر يا بازگشت جعفر» (7) . بنابر اين ممكن نيست‏بگوئيم اسماء شب عروسى فاطمه (ع) در مدينه بوده است.اگر روايت در اصل درست‏باشد و اگر روايت كنندگان در نوشتن نام دچار اشتباه نشده باشند،محتملا اين زن اسماء ذات النطاقين دختر ابو بكر و زن زبير بن عوام بوده است.شگفت اينست كه ابو نعيم خود نخست داستان هجرت اسماء را به حبشه و بازگشت او و مشاجره وى را با عمر بر سر اينكه مهاجران حبشه امتيازى بيش از مهاجران مدينه دارند،آورده و بلافاصله داستان گفتگوى او را با پيغمبر در شب عروسى فاطمه نوشته است (8) . يكى از فاضلان معاصر كه كتابى بنام‏«فاطمه از گهواره تا گور» (9) نوشته و كتاب او سه سال پيش در بيروت بچاپ رسيده است،پس از آنكه با چنين مشكلات روبرو گرديده و پس از آنكه گفته‏هاى علماى پيشين را مبنى بر ناممكن بودن حضور اسماء بنت عميس در اين عروسى آورده است.گويد: «راه حل معقول اينست كه بگوئيم اسماء همان اسماء بنت عميس است،لكن او پس از رفتن به حبشه چند بار به مكه آمده است.و چون مسافران بين اين دو نقطه بايد تنها عرض درياى سرخ را به پيمايند اين كار چندان مشكل نيست. (10) اين مؤلف بزرگوار يك نكته مهم را فراموش كرده است،و آن اينكه وقايع تاريخى تابع فرض و تصور ما نيست.اگر اصولى و يا فقيه هنگام تعارض اخبار تا آنجا كه ممكن باشد به جمع عرفى و يا جمع فقاهتى متوسل مى‏شود،بخاطر اين است كه مدلول روايت اثر عملى دارد،يعنى بيان كننده يكى از احكام پنجگانه تكليفى است و تا آنجا كه ممكن باشد فقيه نبايد دست از امارات بردارد. اما چنين جمعى را در داستان‏هاى تاريخى نمى‏توان پذيرفت.و بر فرض كه بپذيريم لا اقل بايد سندى داشته باشيم كه اشاراتى و لو با جمال به رفت و آمد مكرر مهاجران مكه به حبشه داشته باشد.ما مى‏دانيم دسته‏اى از مهاجران حبشه پيش از هجرت،به مكه بازگشتند،و آن هنگامى بود كه شنيدند و يا پيش خود تصور كردند،مردم مكه از مخالفت‏خود با پيغمبر دست‏برداشته‏اند. ابن هشام نام يك يك اين مهاجران و تيره آنان را نوشته است.در هيچ سندى كوچكترين اشارتى به بازگشت جعفر بن ابى طالب و يا زن او اسماء بنت عميس نيست. آنگاه اگر امروز مسافرت از حجاز به حبشه از راه پيمودن عرض درياى سرخ آسان باشد،دليل نمى‏شود كه هزار و چهار صد سال پيش هم چنين آسان بوده است.كسانى كه از بيم جان و يا آزار جسمانى به كشورى بيگانه پناه بردند مانند بازرگان يا سياحت پيشه‏اى نبودند كه پيوسته از نقطه‏اى به نقطه ديگر مى‏رود. از اينها گذشته ما سندى از قرن دوم هجرى در دست داريم كه داستان هجرت اسماء بنت عميس را بتفصيل تمام نوشته است.اين سند كتاب نسب قريش نوشته ابو عبد الله مصعب بن عبد الله بن مصعب زبيرى است.كتاب مصعب جنبه تبليغاتى ندارد.گزارشى دقيق است كه از روى روايتهاى دست اول نوشته شده وى درباره اسماء چنين نويسد: «چون جعفر بن ابى طالب به حبشه رفت زن خود اسماء بنت عميس را همراه خويش برد اسماء در حبشه،عبد الله،محمد و عون را براى او زاد.چند روز پس از زادن عبد الله براى نجاشى نيز فرزندى زاده شد،كس نزد جعفر فرستاد كه: -پسرت را چه ناميده‏اند؟ -عبد الله! نجاشى فرزند خود را عبد الله ناميد،و اسماء شير دادن او را بعهده گرفت و بدين جهت نزد نجاشى منزلتى يافت،چون جعفر با مسافران دو كشتى عازم بازگشت‏شد،اسماء دختر عميس و فرزندانش را كه در حبشه زاده بودند،با خود برداشت و به مدينه آمدند و در مدينه بودند تا آنكه جعفر به موته رفت و در آنجا شهيد شد. (11) اين سند ديرينه‏ترين و در عين حال روشن‏ترين ماخذ درباره اسماء بنت عميس است و ما مى‏دانيم جعفر بسال هفتم هجرت پس از فتح خيبر بمدينه آمد. نيز داستان هجرت جعفر جزء دومين دسته مهاجران،در سيره ابن هشام (12) و انساب الاشراف بلاذرى آمده است.بلاذرى نويسد: جعفر با زن خود اسماء بنت عميس جزء دومين دسته بود و در حبشه ماند،ابو طالب در زندگانى خود هزينه او را مى‏فرستاد.سپس با گروهى از مسلمانان پس از فتح خيبر بمدينه بازگشت. (13) پس رواياتى را كه حاضر بودن اسماء را در مكه بهنگام مرگ خديجه و يا بودن او را در مدينه بشب عروسى فاطمه (ع) متذكراند،بايد مبتنى بر تخليط حادثه‏ها با يكديگر و شبيه دانستن نام شخصى با ديگرى دانست.چنين اشتباهات در چنان گزارش ها فراوان ديده مى‏شود. سه روز پس از عروسى بديدن دخترش مى‏رود.درباره زن و شوهر دعا مى‏كند.ديگر بار فضيلت‏هاى على (ع) را بر مى‏شمارد و بخانه بر مى‏گردد.اما چنان مى‏نمايد كه دورى دختر را، حتى در اين مسافت كوتاه نمى‏تواند تحمل كند.سالهاست فاطمه شب و روز در كنارش بوده است.او علاوه بر آنكه دخترش بود،ياد خديجه را براى او زنده نگاه ميداشت.«چه كسى جاى خديجه را مى‏گيرد؟!روزيكه مردم مرا دروغ‏گو خواندند مرا راستگو دانست.و هنگامى كه همه مرا رها كردند دين خدا را با ايمان و مال خود يارى كرد» (14) مى‏خواست‏يادگار خديجه پيوسته در كنارش باشد،اما او اكنون همسر على است و بايد در خانه او بماند.اگر حجره‏اى نزديك خانه خود براى آنان آماده كند خاطرش آسوده خواهد بود،اما ممكن است مسلمانان مدينه در زحمت‏بيفتند،سرانجام خواست عروس و داماد را در حجره خود جاى دهد.ولى اين كارى دشوار است چه هم اكنون در خانه او دو زن (سوده و عايشه) بسر مى‏برند.حارثة بن نعمان آگاه مى‏شود و نزد پيغمبر مى‏آيد: -خانه‏هاى من همه بتو نزديك است‏خود و هر چه دارم از آن توست.بخدا دوست‏تر دارم كه مالم را بگيرى تا آنرا در دست من باقى بگذارى. -خدا تو را پاداش بدهد. از اين روز فاطمه و على به يكى از خانه‏هاى حارثه منتقل ميشوند. (15) سالهاى دوم هجرت و اند سال پس از آن براى پيغمبر و مسلمانان،سالهاى سختى بود چه از جهت اوضاع سياسى و چه از جهت‏شرائط اجتماعى و اقتصادى.روزى كه پيمان مدينه بسته شد (16) ،يهوديان با آنكه از حقوق سياسى و اجتماعى برخوردار بودند،بعللى كه اين كتاب تاب تفصيل آنرا ندارد، (17) دشمنى خود را با پيغمبر آغاز كردند و تا آنجا پيش رفتند كه به حكم قرآن مسلمانان به يكباره رابطه خود را با آنان بريدند.تغيير قبله از مسجد اقصى به خانه كعبه كينه آنانرا با پيغمبر بيشتر كرد.دسته ديگرى نيز در يثرب بسر مى‏بردند كه زير پوشش مسلمانى بزيان مسلمانان كار ميكردند. سركرده آنان عبد الله بن ابى بن ابى سلول بود.اين عبد الله پيش از رسيدن پيغمبر به مدينه سوداى حكومت‏شهر را در سر داشت و مقدمات رياست او را نيز آماده كرده بودند ليكن هجرت پيغمبر از مكه بدانجا او را از اين بزرگى محروم ساخت. عبد الله و كسان او بظاهر مسلمان شدند و جانب پيغمبر را گرفتند،ليكن دل آنان با او نبود. بخصوص شخص عبد الله كه هر گاه فرصتى دست مى‏داد ضربتى كارى باسلام و مسلمانان مى‏زد،چنانكه با عقب نشينى در جنگ احد عامل شكست مسلمانان گشت.حادثه رجيع و بئر معونه (18) را نيز كه در آن بيش از چهل تن از زبده مسلمانان به شهادت رسيدند،زبان دشمنان را دراز ساخت.و قبيله‏هاى دنيا طلب خود را بدشمنان اسلام بستند. شرايط اقتصادى نيز دشوار بود،مسلمانان مدينه و انصار تا آنجا كه مى‏توانستند از همراهى با مهاجران دريغ نمى‏كردند،بلكه با همه تنگدستى آنانرا بر خود مقدم ميداشتند.اما مگر توان مالى مشتى كشاورز و كاسب خرده پا چه اندازه است؟غنيمت‏هاى جنگى هم رقمى نبود كه نياز نو مسلمانان را بر طرف كند و محمد (ص) كه هدايت و رياست اين مردم را بعهده داشت، آنانرا بر خود و خويشاوندان و بستگان خود مقدم مى‏داشت.اگر گشايشى در كار پيدا مى‏شد حق مستمندان مهاجر و انصار بود.اين درس را قرآن بدو و خاندانش آموخته است.اگر خدا را دوست مى‏دارند بايد لقمه را از گلوى خود ببرند و به گدايان،يتيمان و اسيران بخورانند بى آنكه بر آنان منتى نهند.و بدانند كه اين لقمه حق آن مستمندان است.حقى كه خدا براى آنان معين فرموده در مقابل پرداخت اين حق نبايد چشم پاداش و يا سپاس داشته باشند.پاداش اين كار نيك را در جهان ديگر خواهند گرفت.روزيكه همه چهره‏ها ترش و در هم رفته است، چهره آنان شاداب و لبهاى ايشان خندان خواهد بود. (19) مسلم است كه على پسر عموى پيغمبر و فاطمه دختر او در انجام دادن اين فرمان سزاوارتر از ديگران بودند.اين آيه‏ها در خانه آنان و بر آنان نازل شده است.در اجراى همين دستور اخلاقى بود كه اين زن و شوهر بيش از توان انسان معمولى بر خود سخت گرفتند.چهل سال پس از اين تاريخ هنگامى كه على ديده از اين جهان پر رنج فرو بست و بجوار رحمت پروردگار رفت،با آنكه پنجسال آخر زندگانى را در حكومت‏بر جهان اسلام بسر برده بود،فرزندش حسن (ع) در نخستين خطبه خود او را چنين ستود:«مردم!دوش مردى بجوار خدا رفت كه از پيشينيان كسى بر او سبقت نگرفت و از پسينيان كسى بپاى او نخواهد رسيد.چون پيغمبر او را به ماموريتى مى‏فرستاد جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ او را نگهبان بودند تا پيروز برگردد.آنچه از او بجا مانده هفتصد درم است‏»اين سند نوشته ابن سعد در كتاب الطبقات الكبرى و از قديم‏ترين اسناد تاريخى و مورد استناد همه تاريخ نويسان است. ابن عبد ربه اندلسى كه در آغاز سده چهارم مرده و كتاب او در پايان سده سوم نوشته شده، مانده از او را سيصد درهم نوشته است (21) . بسيار بى انصافى است كه كسى بگمان خود و يا براى گمراه ساختن مردمان ناآگاه،كتابى بنويسد و بخواهد اسلام را از ديدگاه فلسفه بشناساند آنگاه باتكاء ترجمه‏اى غلط از ماخذى متاخر و چند قرن پس از ابن سعد و ابن عبد ربه،على را سرمايه‏دار زمان خود معرفى كند. اين بى انصافان كه براهنمائى انديشه كوتاه بين مى‏خواهند هر حادثه‏اى را با تاويل‏هاى نادرست و دور از ذهن و منطق علمى،بر دريافت‏هاى غلط خويش منطبق سازند،اين رنج مختصر را هم بر خود هموار نمى‏كنند كه نخست همه اسناد را بررسى نمايند آنگاه آنرا طبقه‏بندى كنند و سپس با روشى كه همه تاريخ نويسان بدان آشنا هستند درست را از نادرست جدا سازند.نمى‏توانند يا نمى‏خواهند خدا مى‏داند «و من يضلل الله فماله من هاد» (22) .
پى‏نوشتهاي قسمت هفتم : : :
1.همگان ديگر كسان را براى خود مى‏خواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مى‏خواهى. (متنبى.ديوان ص 190 ج 3) . ************2.نگاه كنيد به نامه امير المؤمنين على عليه السلام به عثمان بن حنيف (نهج البلاغه ص 50 ج 4) . ******3.كشف الغمة ج 1 ص 363. ******4.همان كتاب 351. ******5.حلية الاولياء ج 2 ص 75. ******6.رك.ابن هشام ج 1 ص 345 و ابن سعد ج 8 ص 205. ******7.ابن هشام ج 3 ص 414. ******8.حلية الاولياء ج 2 ص 74-75. ******9.فاطمة الزهراء من المهد الى اللحد. ******10.ج 2 ص 204. ******11.نسب قريش ص 81. ******12.ج 1 ص 345. ******13.ص 198. ******14.بحار ج 43 ص 131 و رك ص 21 اين كتاب. ******15.ابن سعد،طبقات ج 8 ص 14 و رجوع شود به الاصابة ج 8 ص 158 بخش يك و الاخبار الموفقيات ص 376. ******16.رجوع كنيد به تحليلى از تاريخ اسلام،از نويسنده.ص 39-53. ******17.رجوع شود به تحليلى از تاريخ اسلام نوشته مؤلف ص 55. ******18.خلاصه حادثه رجيع اينكه نمايندگانى از طائفه كنانه نزد پيغمبر آمدند،و از او خواستند، كسانى را به قبيله آنان بفرستد تا احكام اسلام را بديشان بياموزند پيغمبر شش تن از مسلمانان را همراه آنان كرد،ولى آنان در موضعى بنام رجيع بر اين شش تن حمله بردند،چهار تن را كشتند و دو تن ديگر را به مشركان مكه تسليم كردند و آن دو تن در آنجا بكين كشتگان قريش در بدر كشته شدند در حادثه بئر معونه سى و هشت تن نمايندگان پيغمبر به شهادت رسيدند. ******19.سورده دهر آيات 8-11. ******20.الطبقات ج 3 ص 26. ******21.العقد الفريد ج 5 ص 103. ******22.الرعد:33. ****** قسمت هشتم :::
فدك
امام (ع) در ميان مسلمانان واجد كمالات بسيارى بود كه هرگز ممكن نبود رقباى وى اين كمالات را از او بگيرند. اوپس عم و داماد پيامبر گرامى (ص), وصى بلافصل او, مجاهد نامدار و جانباز بزرگ اسلام و باب علم نبى (ص) بود.هيچ كس نمى توانست سبقت او را در اسلام و علم وسيع و احاطهء بى نظير وى را بر قرآن و حديث و بر اصول و فروع دين بر كتابهاى آسمانى انكار كند يا اين فضايل را از او سلب نمايد.در اين ميان , امام (ع ) امتياز خاصى داشت كه ممكن بود در آينده براى دستگاه خلافت ايجاد اشكال كند و آن قدرت اقتصادى و در آمدى بود كه از طريق فدك به او مى رسيد.از اين جهت , دستگاه خلافت مصلحت ديد كه اين قدرت را از دست امام (ع ) خارج كند, زيرا اين امتياز همچون امتيازات ديگر نبود كه نتوان آن را از امام (ع) گرفت .(1) مشخصات فدك
سرزمين آباد و حاصلخيزى را كه در نزديكى خيبر قرار داشت و فاصلهء آن با مدينه حدود 140كيلومتر بود و پس ازدژهاى خيبر محل اتكاى يهوديان حجاز به شمار مى رفت قريهء <فدك >مى ناميدند.(1)ّّپيامبر اكرم (ص ) پس از آنكه نيروهاى يهود را در <خيبر>و <وادى القرى >و <تيما>در هم شكست و خلا بزرگى را كه در شمال مدينه احساس مى شد با نيروى نظامى اسلام پر كرد, براى پايان دادن به قدرت يهود در اين سرزمين , كه براى اسلام و مسلمانان كانون خطر و تحريك بر ضد اسلام به شمار مى رفت , سفيرى به نام محيط را نزد سران فدك فرستاد.يوشع بن نون كه رياست دهكده را به عهده داشت صلح و تسليم را بر نبرد ترجيح داد و ساكنان آنجا متعهد شدند كه نيمى از محصول هر سال را در اختيار پيامبر اسلام بگذارند و از آن پس زير لواى اسلام زندگى كنند و بر ضد مسلمانان دست به توطئه نزنند.حكومت اسلام نيز, متقابلاً, تأمين امنيت منطقهء آنان را متعهد شد. در اسلام سرزمينهايى كه ازطريق جنگ و نبرد نظامى گرفته شود متعلق به عموم مسلمانان است و ادارهء آن به دست حكام شرع خواهد بود. ولى سرزمينى كه بدون هجوم نظامى و نبرد در اختيار مسلمانان قرار مى گيرد مربوط به شخص پيامبر (ص ) و امام پس ازاوست و بايد به طورى كه در قوانين اسلام معين شده است , در موارد خاصى بكار رود, و يكى از آن موارد اين است كه پيامبر و امام نيازمنديهاى مشروح نزديكان خود را به وجه آبرومندى بر طرف سازند.(2)
فدك هديهء پيامبر (ص) به حضرت فاطمه (س)
محدثان و مفسران شيعه و گروهى از دانشمندان سنى مى نويسد:وقتى آيه <وآت ذا القربى حقه و المسكين و ابن السبيل >(1) نازل شد پيامبر (ص ) دختر خود حضرت فاطمه را خواست و فدك را به وى واگذار كرد.(2) ناقل اين مطلب ابوسعيد خدرى يكى از صحابه بزرگ رسول اكرم (ص) است .كليهء مفسران شيعه و سنى قبول دارند كه آيه در حق نزديكان و خويشاوندان پيامبر نازل شده است و دختر آن حضرت بهترين مصداق بارى <ذا القربى >است . حتى هنگامى كه مردى شامى به على بن الحسين زين العابدين (ع ) گفت : خود را معرفى كن , آن حضرت براى شناساندن خود به شاميان آيهء فوق را تلاوت كرد و اين مطلب چنان در ميان مسلمانان روشن بود كه آن مرد شامى , در حالى كه سر خود را به عنوان تصديق حركت مى داد, به آن حضرت چنين عرض كرد :به سبب نزديكى و خويشاوندى خاصى كه با حضرت رسول داريد خدا به پيامبر خود دستور داده كه حق شما رابدهد .(3)خلاصهء گفتار آنكه آيه در حق حضرت زهرا (س ) و فرزندان وى نازل شده و مورد اتفاق مسلمانان است , ولى اين مطلب كه هنگام نزول اين آيه پيامبر (ص ) فدك را به دختر گرامى خود بخشيد مورد اتفاق دانمشندان شيعه و برخى ازدانشمندان سنى است .
چرا پيامبر (ص ) فدك را به دختر خود بخشيد؟
مى دانيم و تاريخ زندگى پيامبر (ص ) و خاندان او به خوبى گواهى مى دهد كه آنان هرگز دلبستگى به دنيا نداشته اندو چيزى كه در نظر آنان ارزشى نداشت همان ثروت دنيا بود. مع الوصف مى بينيم كه پيامبر گرامى (ص ) فدك را به دختر خود بخشيد و آن را به خاندان على (ع) اختصاص داد. در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا پيامبر فدك را به دختر خود بخشيد. در پاسخ به اين سؤال وجوه زير را مى توان ذكر كرد:1- زمامدارى مسلمانان پس از فوت پيامبر اكرم (ص ), طبق تصريحات مكرر آن حضرت , با امير مؤمنان (ع) بود واين مقام و منصب به هزينهء سنگين نياز داشت . حضرت على (ع ) براى ادارهء امور وابسته به منصب خلافت مى توانست از درآمد فدك به نحو احسن استفاده كند. گويا دستگاه خلافت از اين پيش بينى پيامبر (ص ) مطلع شده بود كه در همان روزهاى نخست فدك را از دست خاندان پيامبر خارج كرد.2- دودمان پيامبر (ص), كه مظهر كامل آن يگانه دختر وى و نور ديدگانش حضرت حسن (ع) و حضرت حسين (ع) بود, بايد پس از فوت پيامبر (ص) به صورت آبرومندى زندگى كنند و حيثيت و شرف رسول اكرم و خاندانش محفوظبماند. براى تأمين اين منظور پيامبر (ص ) فدك را به دختر خود بخشيد.3- پيامبر اكرم (ص ) مى دانست كه گروهى كينهء حضرت على (ع) را در دل دارند, زيرا بسيارى از بستگان ايشان به شمشير وى در ميدانهاى جهاد كشته شده اند. يكى از راههاى زدودن اين كينه اين بود كه امام (ع) از طريق كمكهاى مالى از آنان دلجويى كند و عواطف آنان را به خود جلب نمايد. همچنين به كليهء بينوايان و درماندگان كمك كند و از اين طريق موانع عاطفى كه بر سر راه خلافت او بود از ميان برداشته شود. پيامبر (ص), هر چند ظاهراً فدك را به زهرا (س) بخشيد, ولى درآمد آن در اختيار صاحب ولايت بود تا از آن ,علاوه بر تأمين ضروريات زندگى خود, به نفع اسلام و مسلمانان استفاده كند.
درآمد فدك
با مراجعه به تاريخ , همهء اين جهات سه گانه در ذهن انسان قوت مى گيرد. زيرا فدك يك منطقهء حاصلخيز بود كه مى توانست حضرت على (ع ) را در راه اهداف خويش كمك كند.حلبى , مورخ معروف , در سيرهء خود مى نويسد:ابوبكر مايل بود كه فدك در دست دختر پيامبر باقى بماند و حق مالكيت فاطمه را در ورقه اى تصديق كرد; اما عمراز دادن ورقه به فاطمه مانع شد و رو به ابوبكر كرد و گفت : فردا به درآمد فدك نياز شديدى پيدا خواهى كرد, زيرا اگرمشركان عرب بر ضد مسلمانان قيام كنند از كجا هزينهء جنگى را تأمين مى كنى .(1)از اين جمله استفاده مى شود كدر آمد فدك به مقدارى بوده است كه مى توانسته بخشى از هزينهء جهاد با دشمن راتأمين كند. از اين جهت لازم بود كه پيامبر(ص ) اين قدرت اقتصادى را در اختيار حضرت على (ع ) بگذارد.ابن ابى الحديد مى گويد:من به يكى از دانشمندان مذهب اماميه دربارهء فدك چنين گفتم : دهكدهء فدك آنچنان وسعت نداشت و سرزمين به اين كوچكى , كه جز چند نخل در آنجا نبود, اينقدر مهم نبود كه مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند. او در پاسخ من گفت :تو در اين عقيده اشتباه مى كنى . شمارهء نخلهاى آنجا از نخلهاى كنونى كوفه كمتر نبود. به طور مسلم ممنوع ساختن خاندان پيامبر از اين سرزمين حاصلخيز براى اين بود كه مبادا امير مؤمنان از درآمد آنجا براى مبازه با دستگاه خلافت استفاده كند. لذا نه تنها فاطمه را از فدك محروم ساختند, بلكه كليهء بنى هاشم و فرزندان عبدالمطلب را از حقوق مشروع خود (خمس غنائم ) هم بى نصيب نمودند.افردى كه بايد مدام به دنبال تأمين زندگى بروند و با نيازمندى به سر ببرند هركز فكر مبارزه با وضع موجود را در مغز خود نمى پرورانند.(2)
اين زندگينامه ادامه دارد.....www.maximumtechnic.com
 

تاريخ : 30 ارديبهشت 1384 | تعداد دفعات نمايش داده شده : 530

Design and Hosted by ITACO Group Design and Hosted by ITACO Group