Contact Us Recommend Us News Contents About Us Home Page
 

زندگي نامه فاطمه زهرا-9
نويسنده : فرزين نجفي پور
بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه فاطمه زهرا
پي نوشته هاي قسمت هشتم ::::::::::
به كتاب معجم البلدان و مراصد الاطلاع , مادهء <فدك >مراجعه شود.*******2- سورهء حشر, آيه هاى 6و 7 در كتابهاى فقهى اين مطلب در كتاب جهاد تحت عنوان <فى ء>بحث شده است . *******1- سورهء اسراء, آيهء 26 يعنى حق خويشاوندان و مساكين و در راه ماندگان را بپرداز. *******2- مجمع البيان , ج 3 ص 411; شرح ابن ابى الحديد, ج 16 ص 268 الدر المنثور, ج 4 ص 177*******3- الدر المنثور, ج 4 ص 176*******1- سيرهء حلبى , ج 3 ص 400*******2- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج 16 ص 236*******3- بحار الانوار, ج 48 ص 236******* 4- همان , ج 16 ص 216*******5- همان , ص 2146- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 211*******1- تاريخ طبرى , ج 3 ص 202*******2- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 1 ص 13*******1- آن حديث مجعول چنين است : <نحن معاشر الانبياء لانورث >. يعنى ما گروه پيامبران ارثيه باقى نمى گذاريم . *******2- سيرهء حلبى , ج 3 ص 400*******3- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج 16 ص 316*******1- ناسخ التواريخ , ج زهرا, ص 122 2- سورهء انفال , آيهء 41و علموا انما غنمتم من شى فان الله خمسه و للرسول و لذى القربى >.*******3- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 صص 231ـ 230*******1- اين احتمال دوم را هر چند ابن الحديد نقل كرده است پايهء استوارى ندارد. زيرا عمر بن عبدالعزيز در سال 99هجرى به مقام خلافت رسيد, در حالى كه امام سجاد (ع) در سال 94درگذشت است . ممكن است مقصود محمد بن على بن الحسين باشدكه لفظ محمد از نسخه ها افتاد است . 2- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 صص 218ـ 216*******3- فتوح البلدان , صص 41ـ 39 تاريخ يعقوبى , ج 3 ص 48*******1- ر.ك . كشف الغمة, ج 2 ص 122*******2- مجمع البيان , ج 5 ص 260چاپ صيدا و ساير كتابهاى معتبر سيره و تاريخ اسلام . *******3- فتوح البلدان بلاذرى , صفحات 27و 31و 34 مجمع البيان , ج 5 ص 260; سيرهء ابن هشام , ج 3 صص 194ـ 193*******4- مغازى واقدى , ج 2 ص 706 سيرهء ابن هشام , ج 3 ص 408; فتوح البلدان : صص 46ـ 41 احكام القرآن , جصاص , ج 3 ص 528 تاريخ طبرى , ج 3 صص 97ـ 95*******1- الدر المنثور, ج 4 ص 177 متن حديث چنين است : <لما نزلت هذه الاية (و آت ذاالقربى حقه ) دعا رسول (ص ) فاطمه فاعطاها فدك >.*******2- كنزل العمال , باب صلهء رحم , ج 2 ص 157*******3- فتوح البلدان , ص 46 معجم البدان , ج 4 ص 240*******4- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 216*******5- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 صص 268و 284 متن مذاكره را در بحث آينده خواهيد خواند. *******6- سيرهء حلبى , ج 3 صص 400ـ 399*******7- مروج الذهب , ج 2 ص 200*******8- معجم البلدان , ج 4 ص 238 مادهء فدك . *******9- وفاء الوفا, ج 2 ص 160*******10- وفاء الوفا, ج 2 ص 160*******11-و*******12 تفسير برهان , ج 2 ص 419 داستان ذيل دارد. *******13- مروج الذهب , بخش آغاز خلافت عباسى . *******14- سيرهء حلبى , ج 3 ص 40*******15- تفسير سورهء حشر, ج 8 ص 125 بحار الانوار, ج 8 ص 93 به نقل از خرائج . *******16- فتوح البلدان , ص 43*******17- بحارالانوار, ج 8 صص 93و 105چاپ كمپانى ). *******18- احتجاج طبرسى , ج 1 ص 122(چاپ نجف ). *******1- سيرهء حلبى , ج 2 ص 400 فتوح البلدان , ج 43 معجم البلدان , ج 4 مادهء فدك . *******2- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 216 3 بحارالانوار, ج 8 ص 105*******4 شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 274*******5 سيرهء حلبى , ج 3 ص 400*******6 تفسير عياشى , ج 2 ص 287*******1- الدرالمنثور, ج 4 صص 177ـ 176 1- سيرهء حلبى , ج 3 ص 400 به نقل از سبط بن جوزى . *******2- قاموس الرجال , ج 10 صص 85ـ 843- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 211*******4- البينة على المدعى و اليمين على من انكر. *******5- احتجاج طبرسى , ج 1 ص 122*******6- نهج البلاغهء عبده , نامهء 40*******7- سورهء احزاب , آيهء 33<انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا>*******8- مسند احمد, ج 3 ص 295*******9- صحيح بخارى , ج 3 ص 180و طبقات ابن سعد, ج 4 ص 134*******10- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 284*******1- آرى , گاهى همين لفظ, بنا به قرينهء خاصى , در ارث علم به كار مى رود, مانند: <ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا>(فاطر: 32 يعنى : اين كتاب را به آن گروه از بندگان خود كه برگزيده ايم به ارث داديم . ناگفته پيداسست كه در اينجا لفظ <كتاب >قرينهء روشنى است كه مقصود, ارث مال نيست , بلكه ارث آگاهى از حقايق قرآن است . *******1- برخى از قراء <يرثنى >را مجزوم خوانده , آن را جواب يا اصطلاحاً جزاى <هب >(كه صيغهء امر است ) گرفته اند; يعنى <ان تهب وليا يرثنى >اگر فرزندى عطا كنى وارث من مى شود. *******1- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 14 ص 220*******2- مقدمهء معالم , ص 1 نقل از كلينى (ره ). *******3- صواعق , ص 19*******4- نزاع على (ع ) با عباس به شكلى كه در كتابهاى اهل تسنن نقل شده از طرف محققان شيعه مردود است . *******5- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 229و صواعق , ص 21*******6- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 227*******7- براى آگاهى از اين كشاكشها و مدارك آنها به كتاب الغدير (ج 7 ص 159تا 196ط نجف ) مراجعه فرماييد. *******8- اين قسمت با آنچه كه امام (ع ) در نامه اى كه به عثمان بن حنيف نوشته سازگار نيست . در آنجا مى نويسد: <كانت فى ايدينا];تتع ح فدك من كل ما اظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم الله >. يعنى : از آنچه كه آسمان بر آنها سايه اندخته بود تنها <فدك >در اختيار ما بود. گروهى بر آن حصر ورزيدند و گروه ديگر از آن صرف نظر كردند; و چه خوب حكم و داورى است خدا. *******10- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 261******* 11- احتجاج طبرسى , ج 1 صص 139ـ 138ط نجف ; شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 16 ص 251*******1- صحيح بخارى , باب فرض الخمس , ج 5 ص 5و كتاب غزوات , باب غزوهء خيبر, ج 6 ص 196 در اين باب افزوده است :فاطمه پس از پدر خود شش ماه بزيست . وقتى درگذشت , شوهر وى شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد. ******* 2- جاحظ در رسائل خود (ص 300 سخن محققانه اى در اين مورد دارد. براى آگاهى از نظر وى , علاقه مندان مى توانند به آن مراجعه كنند. *******3- براى اطلاع از مدارك اين حديث ر.ك : الغدير, ج 7 صص 235ـ 232ط نجف .
قسمت نهم : : : : : :
مصحف فاطمه(س)
«مصحف فاطمه(س) چيست؟»
امام صادق(ع) پس از سكوت طولاني فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در اين ايام از فراق پدر، بسيار غمگين بود. جبرئيل نزد فاطمه(س) مي آمد، و او را دلداري مي داد و احوال و مقام هاي پدرش را براي او بيان مي كرد، و از حوادث آينده و غيبي در مورد ظلم هاي دشمنان به فرزندانش به او خبر مي داد، حضرت علي(ع) آن مطالب را مي نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»1 2- روزي يكي از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به ميان آمد، حماد مي گويد: از آن حضرت شنيدم درباره مصحف فاطمه(س) چنين فرمود: «هنگامي كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسيار اندوهگين شد كه اندازه آن را كسي جز خدا نداند، در اين هنگام فرشته اي به حضور فاطمه(س) مي آمد، فاطمه(س) را دلداري مي داد، و با او هم سخن مي شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس مي كرد، و صدايش را مي شنيد، ماجرا را به حضرت علي(ع) خبر داد، حضرت علي(ع) به فاطمه(س) فرمود: «وقتي كه حضور فرشته را احساس كردي و صدايش را شنيدي، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علي(ع) خبر مي داد، حضرت علي(ع) نزد فاطمه (س) مي آمد و هرچه (از فاطمه يا از فرشته) مي شنيد، مي نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه اي به نام مصحف، تدوين شد، در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست، بلكه در آن از حوادث (غيبي) آينده، خبر داده شده است.»2 3- امام صادق(ع) در سخن ديگري فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نيستم كه در آن، چيزي از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نياز دارند در اين وجود دارد، و ما به كسي احتياج نداريم، در آن مصحف، حتي مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش هست.»3 4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست مي گويند، مصحف فاطمه(س) را كه وصيتش در آن است، و سلاح پيامبر(ص) نيز همراه آن است بيرون آورند.»4 يعني مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصيت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذيب مي كند. 5- فضيل بن سكره مي گويد: به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، به من فرمود: آيا مي داني كه اندكي قبل چه چيزي را مطالعه مي كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) مي نگريستم، نام همه سلاطين كه در زمين فرمان روايي مي كنند و همچنين نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولي من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداري آنها) چيزي را در مصحف نديدم.»5 از اين روايات فهميده مي شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابي غير از قرآن است، و حاوي مطالبي از اخبار آينده و اسراري است كه توسط جبرئيل يا فرشته ديگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نيز مشتمل بر وصيت حضرت زهرا(س) مي باشد كه حضرت علي(ع) آن مطالب را تنظيم و تدوين نموده است، و اين مصحف در نزد امامان(ع) مي باشد. بنابراين آنچه بعضي به شيعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شيعيان همان قرآن حقيقي است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار مي كند، و آن غير از اين قرآني است كه در دست رس مسلمانان مي باشد، نسبت بيهوده و ناروا است. به نقل از: پاسدار اسلام- ش246
پي نوشت هاي قسمت نهم::
1- اصول كافي، ج1، ص241، حديث.50 2- همان، ص240، حديث.2 3- همان، حديث.3 4- همان، ص241، حديث.4 5- همان، ص242، حديث8 مصحف فاطمه«س» چيست؟
سؤال: گويند حضرت فاطمه(س) كتا بي به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار مي سازد، آيا اين مصحف با قرآني كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟ پاسخ: قرآني كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحريف و كم و زياد نشده، بلكه همان قرآني است كه با املاء پيامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظيم گشته است، و شخص پيامبر(ص) در نام گذاري سوره ها و تقسيم قرآن به 114 سوره، و تنظيم آن به همين صورت فعلي نظارت كامل داشته است. ولي مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب ديگر با محتواي ديگر است، و هيچ گونه تضادي با قرآن ندارد. توضيح اين كه، مطابق روايات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصي است با مطالبي كه آن مطالب از ناحيه فرشته مخصوص يا جبرئيل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علي(ع) آن را نوشته و تدوين كرده است، در اين كتاب سخني از حلال و حرام نيست، بلكه مشتمل بر حوادث غيبي آينده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار مي سازد، بنابراين نسبت فوق نارواست. در اين راستا نظر شما را به چ ند روايت زير جلب مي كنيم: 1- شيخ كليني به سند خود از ابوعبيده نقل مي كند: كه يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد: «مصحف فاطمه(س) چيست؟» امام صادق(ع) پس از سكوت طولاني فرمود: فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در اين ايام از فراق پدر، بسيار غمگين بود. جبرئيل نزد فاطمه(س) مي آمد، و او را دلداري مي داد و احوال و مقام هاي پدرش را براي او بيان مي كرد، و از حوادث آينده و غيبي در مورد ظلم هاي دشمنان به فرزندانش به او خبر مي داد، حضرت علي(ع) آن مطالب را مي نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»1 2- روزي يكي از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به ميان آمد، حماد مي گويد: از آن حضرت شنيدم درباره مصحف فاطمه(س) چنين فرمود: «هنگامي كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسيار اندوهگين شد كه اندازه آن را كسي جز خدا نداند، در اين هنگام فرشته اي به حضور فاطمه(س) مي آمد، فاطمه(س) را دلداري مي داد، و با او هم سخن مي شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس مي كرد، و صدايش را مي شنيد، ماجرا را به حضرت علي(ع) خبر داد، حضرت علي(ع) به فاط مه(س) فرمود: «وقتي كه حضور فرشته را احساس كردي و صدايش را شنيدي، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علي(ع) خبر مي داد، حضرت علي(ع) نزد فاطمه (س) مي آمد و هرچه (از فاطمه يا از فرشته) مي شنيد، مي نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه اي به نام مصحف، تدوين شد، در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست، بلكه در آن از حوادث (غيبي) آينده، خبر داده شده است.»2 3- امام صادق(ع) در سخن ديگري فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نيستم كه در آن، چيزي از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نياز دارند در اين وجود دارد، و ما به كسي احتياج نداريم، در آن مصحف، حتي مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش هست.»3 4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست مي گويند، مصحف فاطمه(س) را كه وصيتش در آن است، و سلاح پيامبر(ص) نيز همراه آن است بيرون آورند.»4 يعني مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصيت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذيب مي كند. 5- فضيل بن سكره مي گويد: به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، به من فرمود: آيا مي داني كه اندكي قبل چه چيزي را مط العه مي كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) مي نگريستم، نام همه سلاطين كه در زمين فرمان روايي مي كنند و همچنين نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولي من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداري آنها) چيزي را در مصحف نديدم.»5 از اين روايات فهميده مي شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابي غير از قرآن است، و حاوي مطالبي از اخبار آينده و اسراري است كه توسط جبرئيل يا فرشته ديگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نيز مشتمل بر وصيت حضرت زهرا(س) مي باشد كه حضرت علي(ع) آن مطالب را تنظيم و تدوين نموده است، و اين مصحف در نزد امامان(ع) مي باشد. بنابراين آنچه بعضي به شيعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شيعيان همان قرآن حقيقي است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار مي كند، و آن غير از اين قرآني است كه در دست رس مسلمانان مي باشد، نسبت بيهوده و ناروا است.
پي نوشته اي از پي نوشته قسمت نهم
1-اصول كافي، ج1، ص241، حديث.50 ********2- همان، ص240، حديث.2*********3- همان، حديث.3 *******4- همان، ص241، حديث.4 *********5- همان، ص242، حديث8 قسمت دهم ::::::::::
مظلوميت و وفات
جو زمان او
قدر و مقام فاطمه (س) آنگاه معلوم مى‏شود كه بدانيم او درچه شرايطى رشد كرده و در چه جو و موقعيتى زندگى مى‏كرده است. اينكه بخواهيم دريابيم او به چه ميزانى كوشش و تلاش داشته و ارزش تلاش او را متوجه گرديم بايد شرايط زمان او را بشناسيم. اين امر از آن بابت است كه گاهى جو زمان از همه نظر مساعد براى يك اقدام و فعاليت است آدمى بدون هيچ مشكل و مانعى به پيش مى‏رود. و گاهى هم ممكن است آدمى در موقعيتى قرار گيرد كه هر گام برداشتن او با خون دلى همراه باشد در صورت اخير كار كردن و تلاش آسان نيست و اگر كسى كارى انجام دهد در خور تحسين خواهد بود .جو زمان فاطمه (س) از اين نمونه است. او در شرايطى بود كه كار كردن در آن دشوار بود. او زمانى بدنيا آمد كه شرايط جامعه بحرانى و آشفته بود و دشوارى‏هاى كمرشكنى در اجتماع حضور داشتند كه اگر نبود شرح صدر اعطائى خداوند به پيامبر شايد تحمل وگذران آنهاآسان نبود. اين خداوند بود كه چنان شراطى را براى او فراهم كرد. [1] براى اينكه شرايط و موقعيت فاطمه (س) در آن روزگار روشن باشد بهتر مى‏بينيم نخست تصويرى از آن روزگار ارائه دهيم و البته اين تصوير مربوط به دورانى است كه اسلام در جامعه حضور دارد ولى هنوز در تمام جوانب و ابعاد زندگى آنها ريشه ندوانده است .
1- جو فرهنگى آن روزگار
اسلام بعنوان يك آئين مترقى در عرصه حيات مردم حضور يافت ولى اين سخن بدان معنى نيست كه جاهليت و ارتجاع از ميان آنها رخت بربسته است. هنوز در عين قبول اسلام براى برخى ملاك درستى عقيده ملاك رأى و عملكرد اجداد است و سنت آنهامورد توجه و عمل است، بعلت فقر فرهنگى هنوز ساخته و پرورده شده بودند و نمى‏توانستند براساس قواعد اسلامى سرپاى خود بايستند.
از نظر افكار: افكار پوچ و ناصواب هم چنان رواج داشت و البته، درجه و شدتى كمتر. محتواى فكرشان در حدى نبود كه به رمز و راز وصايت‏ها، تكاليف اسلامى، روح تعاليم دينى آشنا شده و براساس آن شالوده تأمين يك اجتماع مترقى را تحت لواى حاكميت اسلام بنا نهند.جو فكرى‏شان جو تضاد است، تضاد بين سنت‏هاى قديمى و آئين خداپرستى - تبعيت‏شان از افكار و انديشه‏هاى آباء و اجدادى است. هنوز حساب مى‏كنند كه مثلاً در ازدواج بايد به دنبال شرايط خانوادگى و قبيله‏اى رفت، و كفويت ايمان هنوز در بين آنها بصورتى كامل جا نيفتاده بود. و اين چيزى است كه مورد سرزنش قرآن است [2] و يا محتواى فكرى در حدى نيست كه مردم بخاطر خلافكاريهاى شيخين را رد كنند و به دنبال مردم، اعدل و اعلم خود باشند. و فاطمه (س) با صاحبان اين گونه افكار روبروست .
در جنبه تعصب: تعصب هم چنان وجود داشت، هنوز به دنبال تعصبات قبيله‏اى و برترى جوئيهاى مربوطه بودند و داستان منا امير و منكم امير [3] بهترين سند آن است و يا درگيرى‏هاى قبيله‏اى اوس و خزرج نمونه ديگر آن و اين نشان مى‏دهد كه روح اسلام در جانشان ريشه ندوانده و آنان را در خود هضم نكرده است .گروهى در اوهام و غرور خود بودند. نخوت‏هاى جاهليت در ميان بود و فخر فروشى براساس نژاد و رنگ و ثروت و موقعيت. به همين خاطر رسول خدا (ص)در حجةالوداع ناگزير سخن ازاين دارد لافضل لعربى على عجمى... اكرمكم عندالله اتقيكم. [4] و [5]اينها مسلمان شده بودند ولى در محل افتخاراتى كه رسول گرامى اسلام براى شان فراهم كرده بود سرافرازى مى‏كردند و جمعى از روشنفكران مرتجع هم بر آن دامن زدند و اين سخن بدان معنى است كه هنوز خصلتهاى خاص جاهليت كه جزء عناصر نظام پيشين بودند از ميان نرفته بودند.تصور در مورد زن: فاطمه (س) زمانى بدنيا آمد كه در فرهنگ سنتى ياد تولد دختران پدران را بهراس مى‏افكند و نداشتن پسران نشانه رو به فنا بودن آن خانواده بود. بعدها كه اسلام گسترش يافت دختران را زنده به گور نمى‏كردند ولى بخاطر جنبه‏هاى اقتصادى، تعصب ناموسى، ترس از وصلت‏هاى ناباب براى دختران ارزش واقعى قائل نبودند و تنها پسر را حامل ارزش‏هاى راستين مى‏دانستند . هنوز دختر زائيدن را نمى‏پسنديدند و نمى‏پذيرفتند كه زن هم بتواند چون مرد سازنده و ممتاز باشد، او را موجودى پست‏تر از مردم بحساب مى‏آوردند. خبر ناگوار براى بسيارى از مردم هنوز اين بود كه بگويند زنش دختر زائيده است. [6] ريشه‏هاى اين فكر هنوز وجود داشت كه پدران دختردار بايد يكى از سه داماد را بپذيرند: خانه‏اى كه در آن دختر پنهان گردد، شوهرى كه نگهش دارد، قبرى كه او را بپوشاند [7] و البته بهترين آنهااين سومى بود. اسلام چنين انديشه‏اى را مردود مى‏دانست ولى ميل به بازگشت و ارتجاع به آن در نزد بعضى هنوز وجود داشت .
2- شرايط اقتصادى :
جامعه زمان فاطمه (س) متشكل از دو گروه است: يكى گروه فقيران و مستمندان كه زندگى را در تنگدستى مى‏گذارنند. جمعى كشاورزند و در آن سرزمين خشك و كم آب چه مى‏توانند بكنند؟ جيب‏شان خالى است. با زحمت و رنج مى‏توانند زندگى را بگذرانند. اينكه گرايش به پسر دارند به چند علت است كه يك علت مهم آن مولد بودن پسران است كه مى‏تواند در آمدى ايجاد كند.گروه ديگر اشرافند و راحت طلب كه داراى ثروت و مكنت، آب و ملك و برده‏هاى بسيارند كه براى آنها كار و درآمد ايجاد مى‏كنند. البته در سالهاى آخر حيات پيامبر برخى از آنها تدريجاً جيب خالى‏شان در حال پر شدن بود و به مكنت و توانائى بيشترى مى‏رسيدند. اين گروه اغلب در لاك خود بودند و بر ديگران آقائى مى‏فروختند. اين گروه بعدها در سايه بهره‏گيرى از شرايط خلافت شيخين پايه‏هاى اشرافيت خود را محكم‏تر كرده و وضع شاهانه‏اى را بوجود آوردند.البته در اينجا از گروه سوم بسيار فقير هم بايد نام ببريم كه فقرشان همه گاه مايه آزار دل بزرگان از صحابه بود. دست‏شان از همه چيز كوتاه و از هر گونه عايدى براى زندگى خالى بود. بسيارى از آنان افرادى شريف و پاكدامن بودند و برخى هم در بين آنها حضور داشتند كه دچار فقر معنوى، فكرى، اخلاقى و... بودند و رسيدگى به آنها بسيار ضرور بود بويژه كه عده‏اى به صورت فوج‏ها وارد اسلام مى‏شدند و مى‏خواستند در سايه حمايت اسلامى قرار گيرند .اداره و رسيدگى به چنين جامعه‏اى با توجه به اصول و شرايط اسلامى كه مورد نظر على (ع) و فاطمه (س) بود كارى چندان آسان نبود. درآمدى چون درآمد فدك مى‏توانست آن را متعادل سازد كه آن هم از خاندانش حذف شد. بنى اميه با برترى ثروت مى‏توانستند ديگران را به زانو درآورند، اگر چه بنى‏هاشم آبرومندتر بودند. ولى در تضاد غنا و فقر، اغلب اين فقر است كه مى‏بازد.
3- جو اجتماعى:
در اين زميه مباحث بسيارى قابل طرحند، فاطمه (س) با جمعى مواجه است كه ناگزير بخاطر قبول اسلام بسيارى از ضوابط را پذيرفته‏اند و در دل نسبت به لذات از دست رفته حسرت دارند. درصدد آنند شرايطى پديد آيد كه دلى به دريا زنند و آزادى جاهليت شان احياء گردد.روحيه مردم رنگ‏پذير است و زود تسليم شرايط و مقتضيات مى‏شوند. انديشه‏اى كه آنها را در برابر اوضاع دستگير و ياور باشد نيست. در اين جو هنوز زورمدارى‏ها مى‏تواند كارساز باشد. و هنوز مى‏توان باچشم زهره‏اى افراد را به سوئى سوق داد .پيامبر از دنيا رفته و كينه‏هاى گذشته بيدار شده‏اند و آنهائى كه دورى از اسلام ضربه خورده بودند امروز احساس مى‏كنند كه توان غريدن، پريدن، حمله كردن پديد آمده و بنحوى مى‏توانند عقد دل را بيرون بريزند و پذيرش منافقانه اسلام را بدون پروا در ميان نهند.جو پس از وفات رسول خدا (ص) جو بيحيائى است. بدان خاطر كه هنوز جنازه رسول الله (ص)بر روى زمين است و آنها بدنبال هدف و مقصد خود رفته‏اند و هرچه را كه خواستند بدون مشورت و رعايت حق و ناحق‏ها تصاحب كردند. و براى اينكه بيحيائى مردم را نشان دهيم به اين نكته توجه كنيم كه تنها دختر پيامبر را كتك زده و او را به بستر بيمارى و مرگ كشانده‏اند.جو بى دردى است و بى‏رمقى در برابر قداره بندان و باج خواهان. خالد بن وليد، مالك بن نويره را مى‏كشد و به بهانه ندادن زكوة او را كافر قلمداد مى‏كند، با زوجه‏اش هم بستر مى‏شود و خليفه زمان آن را ناديده مى‏گيرد و يا عمر كه اصرار به قصاص و اجراى حدود دارد وقتى متوجه مى‏شودخالد دشمن او سعد بن عباده را ترور كرده، بحساب معامله و بده و بستان او را بغل مى‏كند و مى‏بوسد كه انت سيف الله .
4- شرايط سياسى:
پيامبر 23 سال رسالت كرد در حاليكه آنهمه تلاش و كوشش به اجراى حق و رعايت عدالت داشت و نيزبدان ميزان و درجه به مردم خدمت كرد. اما بى‏آزرمى و بيحيائى و بگو نافهمى و جهل بدان حد است كه به پيامبر اهانت مى‏كنند و به او نسبت هذيان مى‏دهند (ان الرجل ليهجز) [8] رأى و سخن على (ع) را ناديده مى‏گيرند، از فاطمه (س) كه مالك فدك است و ذواليد است دليل و شاهد طلب. در برابر او مى‏ايستند و آن همه سفارش پيامبر را درباره فاطمه (س) و آن همه عنايت او را درباره مردم فراموش مى‏كنند.
بى منطقى :بى منطقى هنوز حضور دارد. در برابر اين سؤال كه آيا درست است فاطمه (س) سيده نساءالعاليمن است پاسخ مثبت مى‏دهند. ولى در برابر اين سؤال كه آيا چنين زنى در دعوى خود دروغ هم مى‏گويد وامى مانند ولى تسليم نمى‏شوند .از او شاهد براى فدك مى‏طلبند، او كسانى را بعنوان شاهد معرفى مى‏كند كه هر كدام در تاريخ اسلام از زبان پيامبر مهر تأييد دارند، ولى بى منطقى سبب مى‏شود كه به هر كدام آنها مهر بطلان مى‏زنند تا بتوانند هدف خود را تعقيب كنند مثلاً مى‏گويند ام ايمن در چنين سخن گفتن: زبانش مى‏گيرد - پس شهادت او سند نيست!!
سياست جَعْل:در دوران پس از رسول خدا (ص) جو سياست جو جعل حديث، امكان باز كردن در برابر كلام خدا و قرآن است سخنى به اسم حديث جعل مى‏كنند كه راوى آن يك نفر است با متن قرآن مباينت دارد و سعى دارند همان رامورد استفاده قرار دهند. و در اين اقدام محافظه كاران ساكت و بى‏تفاوتند، منافقان هم معلوم است كه از آن چه سودها مى‏برند . بعدها كار به جائى مى‏رسد كه كمپانى حديث به راه مى‏افتد و بخاطر تقرب در دستگاه خلافت و ولايت و جلب محبوبيت‏ها، و كسب درآمدها، و بهره‏مندى از سخاوت سردمدارانى چون معاويه، هر عبادتى را كه بخواهند مى‏سازند و جمله قال رسول الله را بر آن مى‏افزايند. و رسوائى بجائى مى‏رسد كه از دستگاه اعلام كفايت حديث مى‏شود!!
جو جنگلى :پس از وفات رسول خدا (ص) نوعى بازگشت به جاهليت در مردم ديده مى‏شود. جو جامعه جو جنگل مى‏شود، حقوق انسانى را ناديده مى‏گيرند، مقدسات را مورد اهانت قرار مى‏دهند، بازار تهمت و اهانت رواج مى‏گيرد، زورمداران به پيش مى‏روند .بسيارى از سردمداران براى به پيش بردن مقاصد خود سعى دارند بحران تضعيفى ايجاد كنند و بعنوان مهم بودن مسأله مردم را در فشار قرار دهند و حتى با تهديد هر چه زودتر بيعت‏ها را براى خود جمع كنند و فرياد بكشند كه خانه را آتش مى‏زنند، تفرقه‏اى ايجاد نكنيد و... و آنها كه تسليم رأى آنها نشوند دچار فشار، شكنجه و گرسنگى شوند و حتى آمد و شد و خريد و فروش با آنها ممنوع گردد.
جو خشنونت: سياست زمان پس از پيامبر سياست زور است، تهديد است، اختناق است، سياست تدبير تخريبى، بصورت تبليغى، اقتصادى، و اجتماعى است. سياست ريسمان به گردن انداختن براى بردن فرد براى بيعت است سياست آتش برافروختن به درخانه است، سياست قرار دادن دختر پيامبر بين در و ديوار است.هم چنين سياست زمان سياست ضربه زدن است، سياست سقط جنين است، سياست ترور مخالفان است، سياست از ميان برداشتن مخالفان است، سياست به كار گماردن افرادى برده و زير دست براى اجراى سياست شوم سردمداران است و سياست به كنار نهادن سالمندان مجرب است و رنگين كردن زمين به خون مستضعفان است و فاطمه (س) با چنين شرايطى روبروست.در كل در جامعه اين انديشه حضور دارد كه بكش تا زنده بمانى. عقايد آنچنان كه بايد قوى و ريشه‏دار نيست، بى باكى هم چنان وجود دارد، نفاق و دو روئى در برخى هست، برخى دست از دين شستند و به دنبال دنيا رفتند و در مراحل مختلف عليه حق ايستادند و كينه خود را بروز مى‏دهند و رشوه‏هاى سياسى رد و بدل مى‏شود (مثل داستان خالد و عمر در مسأله مالك بن نويره و ترور سعدبن عباده).
فاطمه (س) در اين شرايط :فاطمه (س)در چنين شرايطى تحت فشار و مضيقه است. پدر از دنيا رفته و او و على (ع) تنها و بى حامى مانده‏اندو اسير انديشه‏هاى پليد سياست بازان شده‏اند. آنها سردمداران را مى‏بينيد كه به فكر جلب قدرت و كسب امكانات بنفع خود هستند .جو سوء نيست، و ناسپاسى مردم، و عوامفريبى سردمداران، و مقدس نمائى آنها، و بى تفاوتى مردم، و عدم مايه گذارى توانمندان از توان و آبروى خود، و محكوميت فضيلت، و علنى شدن نفاق و جنايت، همه و همه فاطمه (س) را غمگين و در عين حال احساس مسؤوليت او را سنگين‏تر مى‏ساخت.براى او شرايطى پديد آمد كه توان گفتن آنها را نداشت و تازه آنچه را كه بيان مى‏كرد با بى‏تعهدى شنوندگان، جهل و غفلت و وحشت آنها از دستگاه مواجه مى‏شد. او هم عزادار پيامبر بود و هم عزادار فضيلت‏هائى كه از جهان رخت بربسته بودند و اين مجموعه قلب او را آزردند و او را بسوى ارتحال از اين سراى فانى كشاندند.
مظلوميت فاطمه (س)
ازمسائل مهم و حزن‏انگيز زندگى فاطمه (س) كه در عين حال نكته‏آموز و سازنده است مسأله مظلوميت فاطمه (س) است. او مظلومه‏اى است فداكار، و شهيده‏اى است مظلوم. او و خاندانش از پدر و همسر عمرى براى مردم كار كردند و مردم را به سر و سامانى رساندند، از بدبختى نجات شان دادند و امروز توسط همان مردم صدمه خوردند .مردم آن روزگار قبل از اسلام چه داشتند؟ و امروز از مدنيت واخلاق و حتى زندگى چه دارند؟ و آنچه بود از بركت چه كسى بود؟ جز از بركت اسلام و قرآن؟ و جز از راه پدر و همسرش؟ و امروز سرنوشت فاطمه (س) به جائى رسيد كه از همين مردم كتك مى‏خورد و به بستر مى‏افتد.از نظر ما فاطمه (س) از على (ع) هم مظلوم‏تر است. زيرا او مرد بيرون بود و با صحابه راستينى چون ابوذر و سلمان و عمار و مقداد و كميل هم سخن و آشنا. آنها در بسيارى از موارد به پاخاسته و از حق دفاع مى‏كردند. اما درباره فاطمه (س) مسأله چنين نبود. او در جامعه كمتر ظاهر مى‏شد. عزادار بود حامله بود. و كتك خوردن و به خاك افتادن او، آن هم در خانه خود مسأله دردناكى است. بويژه كه او نسبت به غيرت على (ع) آگاه است و مى‏داند كه على (ع) از تماشاى آن صحنه چقدر زجر مى‏كشد.
مصائب وارده
فاطمه (س) در عمر كوتاهش با مصائب بسيار مواجه شده، مصائبى بودند كه اگر بر كوه وارد مى‏آمدند آنها را از هم مى‏پاشاندند. ما را توان آن نيست كه مشكلات و مصائب او را ليست كنيم. ولى به عنوان ذكر مورد چند نمونه را معرفى مى‏كنيم:
1- مرگ رسول خدا: كه پيامبر عزيزتر از جانش بود و وقتى كه از دنيا رفت همه زندگى در برابر چشمانش تيره و تار شده بود. او اوقات خود را به گريه و اشك ريزى مى‏گذراند و بزحمت مى‏توانست آرام بگيرد. رسول خدا (ص) از قبل او را تسليت داد و از چهره‏هاى مهم تسليت او اين بود كه به او خبر داده بود نخستين كسى است كه به او ملحق مى‏شود وفاطمه (س) از شنيدن آن خوشحال شد و خنديد. [9]رسول خدا (ص) به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گريه مكن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گيسوان پريشان نكن، واويلا مگو، مجلس گريه و نوحه سرائى برپا مكن... و بعد فرمود خدايا اهلبيتم به تو مى‏سپارم...[10]
2- دستبرد به حرمت‏ها: فاطمه (س)مظلومه است از آن بابت كه بحرمت او دستبرد زدند وشأن او را كه آن همه مورد سفارش و توصيه پيامبر بود ناديده گرفتند و كار به جائى رسيد كه مسعودى مى‏نويسد: در را بر فاطمه (س) انداختند، او را در بين در و ديوار فشردند، محسن او را سقط كردند ،شوهر او را به زور وادار به بيعت كردند...[11] در انديشه فاطمه (س)، دستبرد به حرمت على (ع) و ولايتش رنج آورتر از دستبرد به حرمت خود بود. او نمى‏توانست اين مسأله را براى على (ع) بپذيرد كه شوهرش را به زور وادار به بيعت كنند و يا بگفته مسعودى او را تهديد به مرگ نمايند. مسعودى گويد: دست على (ع) را گرفتند و به زور خواستند با دست ابوبكر به نشانه بيعت اصطكاك دهند و على (ع) مشت خود را فشرد[12] و فاطمه (س) نگران و متأثر از اين امر كه اين هوى پرستان چرا چنين مى‏كنند؟ و چرا توصيه‏هاى رسول خدا (ص) را ناديده مى‏گيرند؟
3- آتش زدن در خانه او: اين هم مسأله دردناكى براى فاطمه (س) بود كه به درخانه‏اش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد. [13] سخن اين است كه براى بردن على (ع) به مسجد به او پيام فرستادند، على (ع) اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند نرفت و براى بار سوم عمر به همراهى جمعى آمد، با هياهوئى كه دم به دم نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مى‏زنم، - پرسيدند كه حتى اگر فاطمه (س) در آن باشد؟ گفت آرى و... [14] - الباقى را از زبان فاطمه (س) بشنويم: فجمعوا الحطب الجزل على بابى بر در خانه‏ام هيزم و خاشاك آوردند - و آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا - آتش آوردند كه آن را شعله‏ور سازد و ما را بسوزانند فوقعت بعضادة الباب من در آستانه در قرار داشتم - و نا شدتم بالله و بأبى ان يكفوا و ينصرونا - آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه دست از ما برداريد و به دادمان برسيد فاخذ عمرالسوط من يدقنقذ مولى ابى‏بكر عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت فضرب به على عضدى حتى صار كالدملج آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. و ركل الباب برجله فرده على و انا حامل، لگد محكمى بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه حامله بود فسقطت بوجهى به رو در خاك افتادم و النار تسعرو يسفع فى وجهى آتش زبان مى‏كشيد و چهره‏ام را داغ مى‏كرد فيضر بنى بيده حتى انتثر قرطى من اذنى، مرا چنان سيلى زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد فجاء نى المخاض فاسقطت محسناً بغير جرم،درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط كردم. [15]
4- ضربات قنفذ: جريان آتش افروزى عمر را گفتيم و ضربات وارده بر فاطمه (س) را برشمرديم. در اينجا سند ديگرى را نقل مى‏كنيم كه در رابطه با قنفذ است. او از آزاد شدگان مكه بود كه بعدها بعنوان كارگزار عمر سرگرم كار شد. عمر در يكى از اقدامات نصف اموال همه كارگزاران خود را بسبب خيانتى كه از آنها ديده بود مصادره كرد، ولى اين امر را درباره او انجام نداد. حتى بيست هزار درهمى را كه از او ستانده بود به او باز پس داد. على (ع) بعدها مى‏فرمود اين اقدام و طرز برخورد عمر بخاطر تقدير عمر از ضربت تازيانه‏اى بود كه به بازوى فاطمه (س) زد و آن را متورم ساخت [16] آرى، او در خوان نعمت پيامبر بزرگ و آزاد شده بود ولى براى حفظ شرايط و موقعيت خود آن رذالت را از خود بروز داد.
5- غصب فدك: هنوز چند صباحى از مسأله سقيفه نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد و آن اخراج كارگزاران فاطمه (س) از مزرعه فدك و تصرف آن توسط ابوبكر بود كه گفتيم طرح ونقشه آن را عمر ريخته بود. در اين مشى سياسى هدف ورشكست كردن على (ع) و پراكنده ساختن ياران او بود، بويژه مستمندانى كه بعلت طرفدارى از على (ع) و فاطمه (س) از بيت‏المال محروم شده بودند .اين كار بر فاطمه (س) بسيار گران آمد مخصوصاً از آن بابت كه صاحب حق بود و براساس زور و عوام فريبى آن را از دستش ربودند و فرياد او بجائى نرسيد. او باور نمى‏كرد كه دشمن تا بدين حد بيشرم و حيا باشد. البته فدك سالها در دست ابوبكر و بعد عمر بود، ولى پاره‏اى از اسناد نشان مى‏دهند عمر پس از چندى آن را به على (ع) پس داد و مدتها در دست فرزندان فاطمه (س) بود و پس از او مجدداً دست به دست مى‏شد. ولى واقعيت اين است روح فاطمه (س) از اين امر شديداً متألم بود. و اين عدم رعايت حق را يك مصيبت تلقى مى‏كرد فرزندان فاطمه (س) مادر را از دست داده بودند ديگر فدك را مى‏خواستند چه كنند؟
6- نگرانى از عوام فريبى: از موارد مظلوميت فاطمه (س) اين بود كه خصم عوامفريبى مى‏كرد. مثلاً فدك را كه حق فاطمه (س) بود از او گرفت ولى براى حق بجانب نشان دادن خود گفته بود اگر مايل باشى اموال شخصى من در اختيار تو باشد - يا به صورت مستقيم ميراث او را گرفت بدين بهانه كه پدرت دستور داده ومن نمى‏توانم تخلف كنم . براى فاطمه (س) اين شگفتى وجود داشت كه خدا و انسانيت و اخلاق چه شدند؟ چرا چيزى را به پدرش نسبت مى‏دهند كه روح پيامبر از آن آزرده است؟ چگونه مى‏شود مسأله‏اى توسط پيامبر صورت گرفته باشد و فاطمه (س) از آن بى خبر باشد؟ فاطمه‏اى كه مركز اسرار پيامبر بود چگونه از حديث ميراث كه امروز ابوبكر آن را اعلام مى‏كند بى خبر است؟ و اين عوامفريبى روح فاطمه (س) را آزرده مى‏ساخت زيرا بخاطر تقوا و انسانيت توان مقابله به مثل را نداشت .
7- اهانت‏ها: فاطمه (س) در مورد شخصيت خود از رسول خدا (ص) سندها داشت. جمله معروف «فاطمةُ بضعة منى» بر سر زبانها بود و يا عبارت پيامبر هر كه فاطمه (س) را اذيت كند مرا اذيت كرده همگان شنيده بودند. بدين سان بسيار شگفت‏آور بود كه با وجود آن همه سخنان احترام‏آميز رسول خدا (ص) نسبت به او به فاطمه (س) اهانت كنند و يا او را تحقير نمايند .ابوبكر پس از خطبه فاطمه (س) در مسجد به بالاى منبر رفت و سخنان ركيكى درباره او گفت. پناه بر خدا از تكرار آن كلمات! او را نعوذ بالله به روباه پيرى تشبيه كرد كه شاهد او دم او مى‏باشد. و هم گفت فاطمه (س) براى اثبات حقانيت خود به ضعيفه‏ها متمسك شده و از زنان يارى مى‏طلبد...[17]ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آيا درباره فردى چون فاطمه (س) اين سخنان رواست؟ او كه روز تولد ملائكة او را در بر گرفتند در خور اين سخنان است؟ آيا رسول خدا (ص) فاطمه (س) را از ميراث محروم كرده و به او خبر نداده؟ واى بر شما - زود است بر خدا وارد شويد و ثمره تلخ كردار خود را بچشيد (و بر اثر اين سخنان ابوبكر مقررى ام سلمه را قطع كرد) [18].البته ابوبكر بعدها از كار و تلاش خود عليه فاطمه (س) پشيمان بودو در دم مرگ گفته بود من سه كار را انجام داده‏ام كه‏اى كاش نمى‏دادم:... اى كاش وارد خانه فاطمه (س) نمى‏شدم اگر چه عليه من به جنگ مى‏ايستادند...[19]
حزن و اندوه :فاطمه (س) براى زدودن اين آثار و اقدام تلاش‏ها كرد ولى به ثمر نرسيد. ازوجود و جان خود و خانواده‏اش مايه گذارد ولى در آن موفق نشد. او در واقع اسير انتقام جوئى خصم در شمشير برافراختن على (ع) عليه مشركين بود. آن روز كه على (ع) براى احياى دين همه همت خود را مصروف مى‏كرد كينه‏هائى در دل مشركان شكل مى‏گرفت و امروز همان كينه‏ها بصورت موضعگيرى‏ها و بى تفاوتى‏ها درآمد.فاطمه (س) پس از همه فريادها از ميدان به در نرفت مقاومت صبورانه‏اى در پيش گرفت و در آن راه ايستاد خود فرمود صبر مى‏كنم همانند صبر كسى كه در قلب خود تيرى و در درونش نيزه سنگينى را احساس مى‏كند. (نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخزالسنان فى الحشاء) [20] و الحق چه صبر جانكاهى بود.او از اينكه اسلام را غريب و بى‏ياور مى‏ديد ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاريك مى‏يافت و ديگر كسى او را خندان نديد تا به ديدار پدر در جهان باقى شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمة بعد وفات رسول الله و لم يعلم ابوبكر و عمر بموتها) [21] نگران ومتأثر بود كه مردم پاره تن اورا فراموش كرده و در ميان انبوهى از دشوارى‏ها تنهايش گذاشتند. مگر پيامبر بارها و بارها او را بضعه خود معرفى نكرده بود. [22]
پيش‏بينى پيامبر (ص)::رسول خدا (ص) مظلوميت فاطمه (س) را پيش بينى كرده و رهنمودهاى خود را از پيش به او داده بود. براساس آن چه كه صاحب كشف الغمه مى‏نويسد: پيامبر روزى به فاطمه (س) فرمود: دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهى گرفت و مورد استضعاف واقع خواهى شد. آنكس كه ترا اذيت كند مرا آزار داده، و آنكس كه ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده ،كسى كه به تو جفا كند بمن جفا كرده، هر كس از تو ببرد از من بريده، آنكس كه به تو ستم كند به من ستم روا داشته، آنكس كه ترا شادان كند مرا مسرور كرده، آنكس كه به تو پيوند مهر داشته باشد به من پيوند دارد، زيرا تو از منى و پاره تن منى، و جان من و روح منى، از ستمكاران امتم بر تو به خدا شكوه مى‏كنم. [23]براساس سند ديگرى، رسول خدا (ص) در حين مرگ گريست، و در پاسخ علت گريه‏اش فرمود بدان خاطر است كه از اشرار امتم به آنها ستم مى‏رسد. گوئى مى‏بينم كه دخترم فاطمه (س) پس از من اسير ظلم و ستم مى‏شود و فرياد پناه خواهى مى‏زند و كسى از امتم او را كمك نكند [24]. و هم در سخن ديگرى خطاب به فاطمه (س) فرمود قسم به آنكس كه مرا بحق مبعوث كرده عرش خدا از گريه‏اش مى‏گريد و هم آنچه از فرشتگان آسمانها و زمين و ما بين آن دواند از گريه‏اش بگريه مى‏آيند. [25].
اين زندگينامه ادامه دارد.....www.maximumtechnic.com
 

تاريخ : 30 ارديبهشت 1384 | تعداد دفعات نمايش داده شده : 537

Design and Hosted by ITACO Group Design and Hosted by ITACO Group