بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه فاطمه زهرا
مظلوميت او از زبان على (ع) ::على (ع) در حين دفن فاطمه (س) طى جملههائى كوتاه در حالى كه مىگريست چنين فرمود:خداوندا از دختر پيامبر تو راضيم، خصم او را به تنهائى و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بريدند تو او را پيوند ده، به او ستم كردند تو اى احكم الحاكمين درباره او داورى كن. (اللهم انى راض عن ابنة نبيك - اللهم انهاقد اوحشت فانسنها ،و هجرت فصلها و ظلمت فاحكم لها يا احكم الحاكمين) [26]و هم در حين دفن خطاب به رسول خدا (ص) چنين گفت: اى رسول خدا (ص) فاطمه (س) به تو خبر خواهد داد كه امت چگونه براى از بين بردن او همدست شدند - تو از او بپرس و خبر بگير...ستنبك ابنتك نتطافر امتك على هضمها...[27] اى رسول خدا (ص) دختر ترا از بيم دشمن نيمه شب بخاك سپردم، حق او را بردند، ميراث او را گرفتند... از دشمنى خصم به خدا شكايت مىبرم و به تو در مرگ و عزاى دخترت سر سلامت باد مىگويد (فبعين اللّه تدفن ابنتك سرّاً و يهضم حقها قهراً و يمنع ارثها جهراً... والى اللّه بررسول اللّه المشتكى و فيك احمل العزاء فصلوات اللّه عليها و عليك و رحمة الله و بركاته .
مظلوميت او از زبان فضه و ديگران: فضه در خانه فاطمه (س) بود و به اسرار او واقف، در خانه كعب سرگرم مناجات بود و زمزمهها داشت فردى كه به مناجاتش توجه داشت علاقمند به او شد و گفت معلوم است از دوستداران خاندان پيامبرى. فضه از شنيدن اين سخن گريست و عقدهاش باز شد و گفت اى بنده خدا اندوه و غصهاى كه در دل داشتم بجوش آوردى سؤال خود را بپرس.آن شخص از مظلوميت فاطمه (س) پرسيد و صداى گريه فضه را بلند كرد. آنگاه فضه گفت تو مايلى از مظلوميت فاطمه (س) براى تو حرف بزنم و من مضايقه نخواهم كرد و شروع كرد به بيان حالات و صدمات و ستم ديدگىهاى فاطمه (س) كه شرح آن را بيش يا كم شنيدهايم .از زبان ام سلمه هم نمونههائى از اينگونه سخنان داريم. روزى بر او وارد شد و گفت حالت چگونه است و شب راچگونه به صبح رسانيدى؟ فرمود شب را در حالى به صبح رساندم كه از فقدان پيامبر و ظلمى كه بر جانشين او رفت رنجور بودم. در اينجا چهره مظلوميت فاطمه (س) در رابطه با على (ع) مطرح شده و اين نكته را بيفزائيم كه فاطمه (س) از بزرگترين مدافعان على (ع) بود و بخشى از ستمديدگى او در اين رابطه بود كه دفاعش درباره على (ع) به ثمر نرسيده بود .براساس سندى كه در دست است فاطمه (س) در دم مرگ مىگريست و على (ع) علت گريهاش را پرسيد. فاطمه (س) گفت براى گرفتارىهاى آينده تو مىگريم و على (ع) دلداريش داد كه گريه مكن، كه آن امور براى من مهم نيستند...[28] و اين است معنى كفويت وهمسرى و همدمى مرد و زن كه فاطمه (س) و على (ع) نمونه آن بودند .
محتواى سخن او در عبادتها::عبادتهاى بسيارى در حين بيمارى از فاطمه (س) بعمل آمد و در ضمن آن پرس و جوها و حقايق و اسرارى از زبان فاطمه (س) در مظلوميتش جارى شد. او شرايط روانى خود رادر عبادت زنان انصار چنين بيان كرد: بخدا قسم شب رابه صبح آوردم در حاليكه از دنياىتان متنفر و از مردانتان بيزار بودم: اصبحت والله عائقة لدنياكم و قالية لرجالكم...[29]ابن عباس به عيادت آمد و حالش را ديد و نگران شد. به على (ع) گفت دوست دارم مرا از اسرار فاطمه (س) و اينكه چرا بدين روز افتاده است آگاه كنى - فرمود مرا معاف دارد كه فاطمه (س) از من خواسته است آن را پوشيده دارم، اما بصورت مختصر عرض مىكنيم: پس از پيامبر حق او را غصب كردند، از ارث محرومش داشتند، حرمت او را ناديده گرفتند، به او ستم كردند، خداوند ميان او و ستمكاران داورى كند .سلمان به عيادت او آمد با فاطمه (س) سخن مىگفت ناگهان صداى فاطمه (س) در حين سخن تغير يافت و نفسش به شماره افتاد، سلمان پريشان شد كه تو را چه مىشود [30]فاطمه (س) را از درد سينه يا پهلو ناليد. و از جراحت ناشى از فشار در و گويا قطعه آهن يا ميخى كه در آن هنگام بر سينهاش فرو رفته بود .
و ديگر عيادتهائى كه از او بعمل آمد همه حكايت از صدمه ديدن او، غصب حقوق او، مظلوميت او و مظلوميت على (ع) است و تذكر تحمل و صبر فاطمه (س)، درد كشيدن او، بروز دادن دشمن كينههاى بدر و احد را و فريفتگىشان به دنيا، و فكر و فريبكارى شان و در كل مظلوميت خود و على (ع) كه تجسم مظلوميت اسلام بودند .
نشان دادن مظلوميت ::فاطمه (س) نمىخواست آنچه را كه بر او رفته بود از مردم مخفى دارد - بر عكس اصرار داشت كه مردم دريابند و بفهمند بر او چه مىگذارد. در تمام مدت پس ازوفات رسول خدا (ص) تا دم مرگ خود حقايق را علنى كرد و به افشاى عمل نارواى خصم پرداخت. حضورش در جامعه و مسجد، سخنانش در عيادت ديگران از او، همه حكايت از اين وقايع دارند.اينكه فاطمه (س) به دنبال بلال مىفرستد كه پس از مرگ پدر بيايد و يكبار ديگر اذان بگويد خود مدعى اعلان مظلوميت است و مىخواهد به همه بفهماند كه بر او چه مىگذرد. اينكه روزهاى دوشنبه و پنجشنبه مىرود و بر مزار شهيدان حاضر مىشود و صحنهها را بيان مىكند كه اينجا محل استقرار پيامبر بود، آنجا محل شهادت حمزه، آنجا...[31]همه و همه نوعى عرضه وضعيت را نشان مىدهد.و اينكه فاطمه (س) مىگريد و گريهاى بلند و آشكارا دارد و يا به خانه شهدا مىرود و با آنها سخن مىگويد [32] حكايت از اعلام وضعيت دارد كه مردم بدانند كه او در چه شرايطى و موقعيتى است و فكر نكنند فاطمه (س) از شرايط موجود راضى است و به اوضاعى كه پديد آورده رضايت دارد. كار و برنامه خود را انجام مىدهد ونارضائى خود را هم اعلام مىدارد .
مظلومه مغصوبه ::آرى،فاطمه (س) تنها زنى است كه واجد چنان شرايط و مقاماتى است و در عين حال حق او غصب و خود او مظلوم واقع شده است هم حق مادى او را غصب كردهاند و هم حق معنوى او را.. السلام عليك ايها المظلومة المغصوبة، السلام عليك ايها المصطهدة المقهورة، السلام عليك ايتها الصديقة: الشهيدة...[33].جواد خراسانى قصيدهاى درباره فاطمه (س) سرود كه ترجمه بخشى از آن اين است: خدا لعنت كند آن گروهى كه فاطمه (س) را انكار كرده و با ستم به او، حق و حرمت پدرش را مراعات نكردند درب خانه او را آتش زده و او را بين در و ديوار فشردند و پهلويش را شكستند و محسن او را سقط كردند...لعن اللّه امة انكرتها ظلمتها و لم تراع اباها احرقواباب دارها و هى تدعو من ورالباب يسمعون نداها عصروا بابها عليها الى ان كسروا ضلعها و كل لواها اسقطوا محسنا و قادر اعلياً و هى من خلفهم تنادى اباها...سلام بر فاطمه (س) و نام او، سلام بر همسر مظلومت، سلام بر حسن مسمومت، سلام بر حسين مظلومت، سلام بر شهادت مظلومانهات و سلام بر پيكرهاى بىسر فرزندانت .
وفات فاطمه (س) *********************************
در تاريخ حيات هر انسانى سه روز مهم قابل ذكر وجود دارد: روز ولادت، روز مرگ، و روز حشر و قيام .
روز ولادت مهم است و سرنوشت ساز، هم از نظر كيفيت ولادت و آغاز زندگى و هم از نظر گشوده شدن دفتر حيات؛ به همين گونه است روز مرگ كه از سوئى روز بسته شدن دفتر حيات است و از سوئى روز گشوده شدن دفترى ديگر براى آنكس كه سنت حسنهاى يا سيئهاى را در جهان پايه گذارى كرده است. و چگونه مردن و در چه راهى دفتر عمر را به پايان رساندن اهميت بسيار دارد .و سوم روز حشر و رستاخيز انسان است كه اهميت آن بخاطر ديدن نتيجه اعمال و درو كردن حاصل كشت و درو به دنبال حساب و كيفر است. روز فصل است و روز حسرت، روز احساس غبن است و احساس ندامت، تمناى بازگشت به دنيا براى جبران بسيار است و امكان آن محال .
مسأله مرگ فاطمه (س)
مىدانيم كه مرگ دست رد به سينه احدى نمىزند و انسانها در هر سطح و درجه و شأنى كه باشند روزى بدنيا آمده و روزى مىميرند. خطاب خدا به پيامبر اين است انك ميت و انهم ميتون [34] اى پيامبر تو هم زاده مرگى و روزى خواهى مرد و طبيعى است كه فاطمه (س) نيز روز ولادت و مرگى داشته باشد.اما آنچه مهم است اين است كه برخى با مرگ خود براى هميشه مىميرند و عدهاى محدود هم هستند كه در سايه مردن خود حيات جديدى را آغاز مىكنند و اين امر بستگى دارد به چگونگى زندگى و در نهايت چگونگى مردن او و كار و برنامهاى را كه در زندگى براى خود ايجاد كرده است.فاطمه (س) از آن گروه افرادى است كه با مرگ خود هرگز نمرده و نمىميرد و با شيوه زندگى قبل از وفاتش پايههاى حيات جاودانهاى را براى حضور مداوم در عرصه حيات تاريخ خود فراهم آورده است.او زنده است با راه و روش خود، با سنتهاى حسنهاى كه ايجاد كرده، با مشى و قدمهاى استوار خود در زندگى و تلاقى و تلقى خويش از جهان و پديدههايش .بدين سان ذكر داستان مرگ فاطمه (س) براى گريستن و گرياندن نيست براى نقش اهميت بارى است كه در زندگى انسانها دارد و البته ذكر اين تاريخ برانگيزاننده اشكها و عواطف است .
اهمتى مسأله مرگ او
همه چيز فاطمه (س) درس است، حتى مرگ و شيوه مردن او، او از مرگش بعنوان عاملى جهت رشد اسلام استفاده كرد و آن را حربهاى قرار داد تا دشمن نتواند عوامفريبى كند. و از اين ديد واقعاً بايد گفت آن مردنى خوبست كه چون مردن فاطمه (س) باشد.او شهيده اسلام است، بانوئى است كه در راه اثبات حق و دفاع از حق به شهادت رسيد. اين مسأله مهمى است كه اگر مسأله دين و خدا نبود، و اگر مسأله دفاع از مقام ولايت و حقانيت على (ع) نبود او را با صدمه در به پهلو چه كار؟ او براى هدف اسلامى خود تلاش كرد و جان داد .مرگ فاطمه (س) مسأله مهمى براى تاريخ حيات اسلام بحساب مىآيد، وسيله افشاگرى عظيمى براى معرفى دشمن و آزمايش فوقالعاده براى اتخاذ مواضع درباره حقايق بود. فوت او دشمن و دوست را نيكو معرفى كرد و اعتراض فاطمه (س) را نسبت به ديگران نشان داد .
عوامل مرگش
او فردى بيمار و نحيف نبود كه زود از دنيا برود، و سن زيادى هم نداشت كه بگوئيم بر اثر پيرى و سكته و مسائل زيستى مربوط به آن از دنيا رفته باشد. پس از فوت رسول خدا (ص) شرايط و دشوارىهائى براى او پديد آمد كه زمينه را براى مرگ پيشرس او فراهم ساختند. اهم آنها
1- شرايط روانى: :وضع و شرايطى كه از پس از مرگ پدر براى او فراهم آوردهاند او را متأثر و مكدر ساخته بود. او پس از مرگ پدر مردم را ديد كه وصاياى رسول خدا (ص) را از ياد بردند، حق على (ع) را كه حق اسلام بود غصب كردند توطئهها و نفاقها جان گرفتند و صدائى هم از مردم برنيامد.با اين روندى كه در پيش بود فاطمه (س) احساس كرد كه توطئهها جان مىگيرند و در فاصلهاى اندك زحمات رسول خدا (ص) را بر باد مىدهند، و چون شهداى را ناحق در مسير فنا و اضمحلال است. در اين گذشت بار مظلوميت شوهر هم بر اين بار افزوده شده و فراق پدر هم كه براى او دردى جانكاه بود. (انهامازالت بعد ابيهامصيبة الراس ناحلةالجسم، منهدة الركن، باكيه العين، محترقة القلب....)اين نكتهاورارنج مىداد كه مىديد نه براى كمك به مستمندان بلكه تنها براى ورشكست كردن او و خاندانش و نيز براى پراكنده كردن مردم از دور و بر خاندانش فدك را از او گرفتند و حق او را پامال كردند واينهمهكجروىوناروائىبراىفاطمه(س)بسيارناگواربود.مخصوصاًكهدشمنبردرخانهاشآتشافروخت.
2- صدمه بدنى: و اين مسألهاى است كه بسيارى از بزرگان اهل سنت مىخواهند بر آن سرپوش نهند در حاليكه واقعيت خلاف آن است. صلاح الدين صفدى شافعى گويد: ان عمر ضرب بطن فاطمه يوم البيعة حتى القت المحسن من بطنها [35] عمر ضربهاى بر شكم فاطمه (س) وارد آورد در روز بيعت (روز سقيفه) تا محسن از شكم او سقط كرد. صاحب لسان الميزان به نقل از ابن حجر عسقلانى گويد ان عمر رفس فاطمه حتى اسقطت بمحسن [36] عمر بر فاطمه (س) فشار و لطمهاى وارد آورد تا محسن او سقط شد.روايات شيعه هم در اين زمينه بسيارند از جمله مجلسى بحث از ضربات قنفذ بر پيكر فاطمه (س) دارد كه زمينه را براى رنجورى و بسترى شدن او فراهم كرد. [37] صاحب تلخيص الشافعى هم همين مسأله را دارد و از جنين 6 ماههاش حرف مىزند كه رسول خدا (ص) او را محسن ناميده بود [38] و حتى صاحب بحار گويد على (ع) آمد و پارچهاى بر سر همسر زجر كشيداش انداخت و...بيمارى او شديد شد تا حدى كه ديگر نتوانست درست برخيزد وبنشيند. خاطر ناشاد او هم احتمال درمان را كمتر كرد و اوقاتش به سختى و با دشوارى مىگذشت، اغلب اوقات با رنجورى ،گريه و پژمردگى.
آمادگى براى مرگ: :شرايطى كه براى او پديد آمده بود زمينه را براى مرگ او فراهم كرده بود و اين مسألهاى بود كه او انتظارش را مىكشيد. اما اينكه فاطمه (س) براى تسريع در مرگ خود دعا كند و يا زودتر مردن خود را از خدا بخواهد به نظر بعيد مىرسد. زيرا با مبانى اعتقادى، چندان سازگارى ندارد .آرى در مواردى ممكن است زندگى به گونهاى باشد كه ديگر ارزش زنده ماندن را نداشته باشد. اميرالمؤمنين (ع) خود در رابطه با ستمى كه به ناحق درباره دختركى يهودى واقع شده بود فرمود: اگر در اين شرايط مردى از اين فاجعه رغبت مرگ كند بر او ملامتى نيست. [39]و يا حسين بن على (ع)، مؤمنان را در لقاى خداى خود محق مىداند و آن زمانى كه مردم به حق عمل نكنند و از نسبت به معروف روى گردان باشند... «الا ترون الحق لا يعمل به و الى المعروف لا يتناهى عنه - ليرغب المؤمن فى لقاء ربه محقا فانى لا ارى الموت الاسعادة، و الحياه مع الظالمين الا برما.[40]تقاضاى فاطمه (س) از خدا براى تسريع مرگ و يا رغبت او به مردن اگر درست باشد از اين نوع سخنان است البته فاطمه (س) از كسانى نيست كه درباره نفس مرگ احساس كراهتى داشته باشد. او هم مرگ راچون پلى مىداند و بدن راچون جسدى براى انتقال از اين سراى به سراى ديگر. ضمن اينكه رسول خدا (ص) هم در حين وفات او را مژده داد نخستين كسى است كه به اوملحق مىشود. [41]بدين سان فاطمه (س) درمانده اسيرى نيست كه براى خلاصى خود تقاضاى مرگ كند و يا از زحمت زندگى به زجر افتاده، از همسرش نارضائى داشته و خواستار آن باشد. اگر هم در جائى تقاضاى مرگ دارد از همان نوع است .
اخبار مرگ خود>:
او داراى بصيرت است و تقواى او چراغ راه اوست و با اين چراغ مىتواند آيندهاش را ببيند و اخبار كند. روزى خبر مرگش را به على (ع) گفت. على (ع) پرسيد از كجا مىگوئى؟ گفت ساعتى بخواب رفتم، حبيبم رسول خدا (ص) را در خواب ديدم. به هنگامى كه مرا ديد گفت دخترم، زود به سويم بشتاب زيرا كه مشتاق ديدار توام - گفتم بخدا قسم شوقم به ديدار تو بيشتر است - فرمود تو امشب نزد منى - و او راست گفته و وفاى به عهد دارد.روايات در اين زمينه متعدد و از نظر محتوا مختلف است. ولى در كل همه آنها يك مسأله را اعلام مىدارند. و آن مسأله اخبار از مرگ است. از جمله سخنى است كه در روضة الواعظين آمده كه فرمود اى پسر عم دل تمناى مرگ، دارد. وساعتى بعد بايد به پدرم ملحق گردم (فقالت يابن عم، انه قد نعيت الى نفسى و اننى لاحقة باً بى ساعة بعد ساعة [42].
وصيتهاى على:
فاطمه (س) روى به على (ع) كرد و گفت وصيتهائى است كه من مدتها آن را در دل نهفته داشتم - على (ع) فرمود اى دختر پيامبر خدا آنچه دوست دارى وصيت كن و آنگاه در بالاى سرش نشست، اطاق را از اغيار خالى كرد.فاطمه (س) گفت اى پسر عم در دوران ازدواج هرگز مرا دروغگو و خائن نيافتى و از آغاز زندگى مشترك و معاشرتم با تو جز طريق وفا و صفا نپيمودم. على (ع) فرمود: پناه بر خدا راست مىگوئى، به خدا سوگند تو داناترو نيكوتر و پرهيزكارتر از آن بودى (انت اعلم بالله و ابر و اتقى )تو گرامىتر از هر كس بود من نيز در مخالفت با توبيخ تو بيمناك بودم. فقدان و وجدائى تو بر من سنگين است چون چارهاى جز تسليم ندارم آن را تحمل مىكنم به خدا قسم مصيبت رسول خدا (ص) بر من تجديد شد...آنگاه ساعتى با هم گريستند واخذ راسها و ضمها على صدره على (ع) سر فاطمه (س) را بسينهاش چسبانيد و فرمود فاطمه جان، هر وصيتى كه دارى بكن و من در اجراى وصيت تو كوشايم و كار تو را بر خود مقدم مىدارم [43]فاطمه (س) را دعا كرد و وصيت نمود پس از او با امامه ازدواج كند كه به فرزندان او مأنوسترند.وصيت كرد كه نعش او را در تابوت خاص كه طرح آن را داده بود قرار دهد - احدى از آنها كه بر او ستم كردهاند در سر جنازهاش حاضر نشوند و بر او نمازنگذارند... آنگاه فرمود مرا شب غسل ده، شب كفن كن وشب دفن كن (غسلنى بالليل، فاكفنى فى الليل وادفنى فى الليل [44]...) در سخنى آمده است كه درباره فرزندان سفارش كرد: على جان فرزندانم يتيم مىشوند - با آنها مدارا كن و از آنها دلجوئى فرما [45] و نمونهاين گونه مباحث بسيار و از نظر محتوا با مختصر تفاوتى در كتب روائى موجود است .
وصيتنامه او
براساس پارهاى از اسناد وصيتنامهاى بصورت مكتوب از فاطمه (س) نقل شده كه متن آن را از كتاب بحارالانوار مجلسى نقل مىكنيم: هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله (ص) - اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور .يا على انا فاطمه بنت محمد ص زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخره - انت اولى لى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل و لا تعلم احداً و استود عك اللّه و اقرء على و لدى السلام الى يوم القيامة[46].ترجمه ساده آن اين است: اين وصيت فاطمه (س) دختر رسول الله است. و او شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد (ص) مىدهد و گواهى مىدهد كه بهشت و دوزخ حق است و قيامت آمدنى است در آن شك نيت و خداوند همه آنها را كه روزى در قبر مىخوابند مبعوث مىگرداند .اى على من فاطمه دختر پيامبرم، خداى مرا به همسرى تو در دنيا و آخرت مفتخر گردانيده - توبه من سزاوارتر از ديگرانى مرا شب غسل ده و كفن و دفن كن و احدى را بر آن مطلع مساز - با تو خداحافظى كرده، و به فرزندانم را تا روز قيامت سلام مىفرستم .
ساعت قبل از مرگ
قبل ازمرگ خود را نظافت و شستشو كرد. به اسماء گفت آبى بياور كه غسل كنم، كمكم كن كه لباسم را عوض كنم غسل كرد و لباس تازهترى پوشيده به سوى قبله خوابيده و پارچهاى بر روى خود كشيد. به اسما گفت مدتى درنگ و آنگاه مرا صدا كن. اگر جواب ندادم بدان از دنيا رفتهام و برو على (ع) را خبر كن[47].در وسط اطاق، او در بستر بود و در انديشه فرزندان خردسال، تنهائى على، دور نماى آينده نسل و ذريه خود در شهادت و مسموميت و سرگرم دعا كه خدا و ندا: مرگ را براى من چنان كن كه وقتى بر من وارد مىشود گوئى محبوب من است كه از سفر برگشته و من ديده براهش داشتهام... خداوندا آنگاه كه به خانه قبر درافتادم و تنها و بيچاره و محتاج رحمت تو شدم رحمت و عنايت خويش بر من فرست روشنائى در قبر و ثوابى كه بر مؤمنين وعده فرمودهاى بر من نازل گردان، روح مرا در كنار ارواح پاك و جان مرا همدم جانهاى صالح و جسد مرا در كنار اجساد مطهر و اعمال مرا در رديف اعمال مقبوله قرار ده...كلماتش را در حين مرگ چنين ضبط كردهاند: السلام عليك يا جبرائيل السلام عليك يا ملائكة ربى اليك ربى لا الى النار، الى رحمتك لا الى غضبك، رضاك رضاك...
فاصلهاش با وفات پيامبر
در فاصله زمانى مرگ او با رسول خدا (ص) اين فاصلهها ذكر شده: 40 روز، 45 روز، 2 ماه، 6 روز، 72 روز، 75 روز نوشتهاند و اين فاصله اخير مورد تأكيد مورخان شيعه است مثل ابن شهر آشوب و كلينى در اصول كافى .گروهى 83 روز، 90 روز، شهيد اول در كتاب الدروس 100 روز، صحيح بخارى 6 ماه، و برخى هم 8 ماه نوشتهاند در كل كمترين مدت 40 روز [48] و بيشترين مدت 8 ماه است. [49]بهمين علت درباره تاريخ وفات او هم اختلاف نظر است برخى آن را سيزدهم جمادى الاولى، گروهى سوم جمادى الاخر نوشتهاند، تاريخهاى ديگر سوم ماه رمضان، بيستم جمادى الثانى، سيزدهم ربيع الاول و... نوشتهاند كه دو سند اول مهمتر است .اما سنش در حين وفات بصورت مشهور 18 سال و 2 ماه نوشتهاند در حاليكه كلينى و طبرى 29 سال، مجلسى و زبير بن بكار 30 سال، برخى از علماى عامه 28 سال، يعقوبى 23 سال و... نوشتهاند در كل هيچكس از 18 سال كمتر [50]و از 30 سال بيشتر ذكر نكرده است. [51]غسل و كفن **اسماء بنت عميس گويد فاطمه (س) سفارش كرده بود كه چون در گذشت كسى جزمن و على (ع) او را غسل ندهد. در برخى از روايات آمده است كهام سلمه هم با او همكارى داشت. اسنادها گويند كه حتى عايشه را اجازه نداد كه كنار جنازهاش باشد. [52]على (ع) بهام سلمه گفت آب بريزد و آب ريخت و على (ع) فاطمه (س) را غسل داد و او را در وسط اطاق رو به قبل قرار داده و كفنش كرد [53] و على (ع) فرمايد بخدا قسم او را شستم و كفن كردم در حاليكه بدنش پاك و مطهر بود. او پاك بدنيا آمد و پاك از دنيا رفت .او فرمايد به هنگامى كه خواستم سر كفن را ببندم فرزندان را صدا كردم كه بيايند با مادر وداع كنند. زمان فراق رسيده و ديدار بعدى در بهشت خواهد بود. فرزندان بر جنازه مادر حاضر شدند و هر كدام سخنى و مرثيهاى گفتند: - حسن آمد كهاى مادر پيش از اينكه جان از تنم بيرون رود با من سخنگوى (كلمنى قبل ان تفارق روحى بدنى).- حسين آمد كهاى مادر پيش از آنكه قلبم ازكار بايستد با من حرف بزن (كلمنى قبل ان ينصدع قلبى فاموت).
- زينب آمد كه يا رسول الله هنوز لباس عزاى تو بر تن داريم و...- على (ع) فرمود اى دختر پيامبر چگونه خود را تسلى دهم .- و هم او فرمود خداى را شاهد مىگيرم كه دستهاى فاطمه (س) از كفن بيرون آمد بچههارا در بغل گرفت و بسينه چسبانيد (الى اشهد الله - انهاقد حنت و انّت و مدّت يديها و ضمتها الى صدرها بكيا).- در اين هنگام ندائى از آسمان برخاست كه يا على (ع) فرزندان را از روى سينه مادر بردار، بخدا سوگند كه فرشتگان آسمان را بگريه انداختند (و اذا بهاتف من السماء ينادى يا اباالحسن ارفعهما فلقد بكيا و الله ملائكة السماوات فقد اشتياق الحبيب الى المحبوب) [54].
دفن فاطمه (س) ****مردم در كنار خانه فاطمه (س) منتظر جنازه بودند - ابوذر به آنان اعلام كرد كه حركت جنازه به تأخير افتاد. مردم پراكنده شدند و ابوبكر خبر نيافت تا بر جنازهاش حاضر شود [55]. در تشيع او عمار، مقداد، عقيل، زبير، سلمان، ابوذر، حذيفه و... بودند. [56] و فاطمه (س) را در تاريكى شب و در سكوت دفن كردند. [57] در دفنش غوغائى برخاست، همه مىگريستند، على (ع) فرمود فاطمه جان راحت شدى، سلام ما را به پدرت برسان...، در حين دفن خواست، فاطمه (س) را داخل قبر كند، خطاب به رسول خدا (ص) السلام عليك يا رسول الله عنى و عن ابنتك النازلة بك و السريعة اللحاق اليك...سلام من و دخترت را كه بر تو مهمان مىشود بپذير كه چه زود به تو ملحق شد... لقد استرجعت الوديعة و اخذت الرضينة، [58]... و ديعهاى كه در نزد من داشتى برگردانده شد، و گروئى و امانت تو پس داده شد...اما حزنى فسرمد، و اما ليلى فمستهد...اندوهم پايان ندارد، شبم هرگز صبح شدنى نيست... تا روزى كه مرگم فرا رسد و در كنار تو قرار گيرم... على (ع) از دفن فارغ شد، برخاست كه برود، اما احساس كرد توان قلبى آن را ندارد كهاى واى من خود فاطمه (س) را بدست خويش به خاك سپردم؟ يكباره دچار اندوه شد و به كمك دو ركعت نماز خود را آرامش و سكون بخشيد كه قرآن فرمود: و استعينوا بالصبر و الصلوة و انهالكبيرة الا على الخاشعين [59].
اما قبرش
اينكه قبر او در كجاست نظرات مختلفى در اين زمينه وجود دارد، حق اين است كه فاطمه (س) خود خواسته بود كه قبرش مخفى باشد تا سندى براى اعتراض او در عرصه جهان باقى بماند. اما مجلسى و صدوق قبر او را در خانهاش مىدانند و آن را صحيحترين خبر مىشناسند: (ان الا صح انهامدفونة فى بيته)[60].بسيارى ازاهل سنت باستناد اين سخن پيامبر كه فرمود بين قبر و منبرم باغى از باغهاى بهشت است ما بين بيتى و منبرى روضة من رياض الجنة [61].
مىگويند قبر او در همان محل است. گروهى قبر او را در بقيع مىدانند و ابن جوزى آن را در كنار خانه عقيل... و حق اين است كه به هيچكدام از آنها نمىتوان اعتماد كرد، آنچه كه عرضه مىشود در حد يك استحسان عقلى است .
على (ع) بر سر مزاش
وضع حال على ع) و زمزمه صاحبش در كنار مزار مشخص است از چه قبيل خواهد بود. زيرا تاريخ انس و صفاى را بمانند انس و صفاى على (ع) و فاطمه (س) نمىشناسد جز در رابطه با پيامبر و خديجه. و طبيعى است كه از دست دادن فاطمه (س) براى او گران است روزى از مشتى خاك برداشت و گريان شد، اندوهى شديد براو غالب آمد، روى به مرقد پيامبر كرد و چنين زمزمه نمود: - جانم فداى جگر كوشه پيامبر كه ميراثش تباه شد، بعد از رحلت پيامبر حرمت او را در هم شكستند، او به خواسته خود نائل آمد، اما نزار و خسته، فقدان پدر توانش را كاست و اشك از ديدگانش جارى ساخت شبانه به خاك سپرده شد و هيچكس ديگر او را نديد...[62].اى كاش اين جان دردمند همراه با نفسهايم ازسينه برون مىرفت نفسى على زفراتها محبوسة - يا ليتها نخرجت مع الزفراتى) پس از تو چيزى براى زندگى نيست گريهام براى اين است كه زندگيم پس از تو طولانى شد لا خير بعدك فى الحيوة و انما - ابكى مخافة ان تطول حياتى .و فرمود اگر از سر كويت برمى خيزم بدان خاصر نيست كه از ماندن در كنارت خسته و ملول شدهام و اگر ميمانم بدان خاطر نيست كه بوعده خدا به صابران بدگمانم...(فان انصرف فلا عن ملالة، فان اقم فلاعن سوء ظن بما و عدالله الصابرين) [63].گويند على (ع) شبى بر سر قبر فاطمه (س) گريست. با اوسخن گفت و به خواب رفت. فاطمه (س) بخوابش آمد كه على (ع)، در اينجا مىگريى و مىگريى، برخيز و بخانه رو، فرزندانم از خواب بيدار شدند وبهانه مادر مىگيرند... سلام بر پيكر نحيف تو اى فاطمه (س)، سلام بر بدن كبود وتازيانه خوردهات. سلام بر جنازهات كه رسواگر شكنجه خصم است و سلام بر قبر پنهانت كه سند اعتراض است.
پي نوشته هاي قسمت دهم
1- آيه 1 - 3 سوره انشراح.---------2- آيه 170 سوره بقره. ---------3- در جريان سقيفه . ---------4- خطبهاش در مسجد نيف. ---------5- حجرات آيه 13. ---------6- آيه 17 سوره زخرف. ---------7- ضرب المثل عربى. ---------
8- سخن عمر به هنگام قلم و دوات خواستن پيامبر در حين مرگ. ---------9- بنقل از عايشه. ---------
10- بحار 22 ص 460. ---------11- ص 262 اثبات الوصيه. ---------12- همان منبع. ---------
13- العقد الفريد ج 2 ص 197 و ص 240 شافى سيد مرتضى. ---------14- ص 64 طرائف. ---------
15- ص97 بيت الاحزان. ---------16- ص 107 سليم بن قيس. ---------17- ص 362 الزهراء. ---------18- ص 363 همان منبع . ---------19- ص 286 رياحين الشريعه ج 1. ---------20- سخنان فاطمه (س) در خطبهاش. ---------21- اثبات الوصيه. ---------22- ص 188 صواعق المحرقه. ---------23- ص 148 كشف الغمه . ---------24- بحار 43 ص 156. ---------25- همان منبع. ---------26- همان منبع. ---------27- نهج البلاغه. ---------28- بحار 43 ص 218. ---------29- خطبه فاطمه (س). ---------30- انساب الاشراف ص 318. ---------31- كافى به نقل از امام صادق (ع).
32- انساب الاشراف ص 318. ---------33- زيارت حضرت فاطمه (س) - مفاتيح الجنان. ---------34- آيه 30 سوره زمر. ---------35- الوافى بالوفيات ج 5 ص 347. ---------36- لسان الميزان ج 1 ص 268. ---------37- بحار ج 43 ص 170. ---------38- تلخيص الشافعى ص 415. ---------39- نهج البلاغه . ---------40- بررسى تاريخ عاشورا. ---------41- ج 3 مناقب ص 362. ---------42- روضه الواعظين. ---------43- همان - و نيز ناسخ ج 4 ص 1609. ---------44- ص 59 - احتجاج. ---------45- ص 178 بحار ج 43. ---------46- بحار 43 ص 214. ---------47- كشف الغمه. ---------48- بحار 43 ص 191. ---------49- ص 749 الاستيعاب. ---------50- مناقب ابن شهر آشوب. ---------51- مجلسى در بحار. ---------52- ج 8 طبقات ص 18. ---------53- وفاة فاطمه الزهرا ص 77. ---------54- فاطمه الزهرا رحمانى ص 538. ---------55- صحيح بخارى ج 5 177. ---------56- ص 151 روضة الواعظين ج 1. ---------57- مناقب ج 3 ص 363. ---------58- نهج البلاغه. ---------59- آيه 45 سوره بقره . ---------60- بحار ج 43 ص 188. ---------61- صحيح مسلم . ---------62- ص 188 الزهراء ---------63- ص 127 كشف الغمه.
قسمتي ديگر از فاجعه "" به خاك سپردن حضرت زهرا ( از قسمت دهم )
«الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون» (1) . (البقره:56)
دانشمندان و تذكره نويسان شيعه متفقند كه نعش دختر پيغمبر را شبانه بخاك سپردند.
ابن سعد نيز در روايتهاى خود كه از طريق ابن شهاب،عروه،عايشه،زهرى و ديگران است گويد فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و على (ع) او را بخاك سپرد (2) . بلاذرى نيز در دو روايتخود همين را نوشته است (3) بخارى نيز چنين نويسد: «شوى او شبانه او را بخاك سپرد و رخصت نداد تا ابو بكر بر جنازه او حاضر شود» (4) . كلينى كه از بزرگان علما و محدثان شيعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نيمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينهترين سندهاى شيعه بشمار مىرود،چنين نوشته است: چون فاطمه (ع) در گذشت.امير المؤمنين او را پنهان بخاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت: -اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه بدين تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است،بر تو درود باد! خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران بتو به پيوندد.پس از او شكيبائى من بپايان رسيده و خويشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پيشه كردم،در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبائى بر مصيبتسنت است.اى پيغمبر خدا!تو بر روى سينه من جان دادى!ترا بدستخود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشتبسوى خداست. اكنون امانتبه صاحبش رسيد،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مىنمايد،و هيچگاه اندوه دلم نمىگشايد (5) . چشمانم بىخواب،و دل از سوز غم كباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد.و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد.شكايتخود را بخدا مىبرم و دخترت را به تو مىسپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشايد،و خونى كه خورده استبيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد (6) . سلامى كه بتو مىدهم بدرود است نه از ملالت،و از روى شوق است،نه كسالت.اگر مىروم نه ملول و خسته جانم و اگر مىمانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او مىمانم كه هر چه هست از اوست و شكيبائى نيكوست. اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مىماندم و در اين مصيبتبزرگ، چون فرزند مرده جوى اشك از ديدگانم مىراندم. خدا گواهست كه دخترت پنهانى بخاك مىرود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته،و نام تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و ميراث او را خوردند.درد دل را با تو در ميان مىگذارم و دل را به ياد تو خوش مىدارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7) . در مقابل اين شهرت،ابن سعد روايت ديگرى دارد كه ابو بكر بر دختر پيغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبير گفت (8) .پيداست كه اين روايت و يك دو حديث ديگر،در مقابل آن شهرت ارزشى ندارد،و دور نيست كه آنرا براى مصلحت وقتساخته باشند. فقدان دختر پيغمبر على (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه اين آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پيغمبر (ص) گفت ديديم.در سندهاى ديرين،دو بيت زير را نيز بدو نسبت دادهاند كه نشان دهنده سوز درونى اوست.اما شمار اين بيتها در ماخذهاى بعدى بيشتر است چنانكه در ديوان منسوب به آنحضرت نوزده بيت است (9) . زبير بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقيات كه آنرا در نيمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قديمى بشمار مىرود چنين نويسد: مداينى گويد چون امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه راغتيافتبر سر قبر او ايستاد و اين دو بيت را انشاء كرد: لكل اجتماع من خليلين فرقة و كل الذى دون الممات قليل (10) و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لا يدوم خليل (11) اين دو بيت در بعض مصادر بدين صورت ضبط شده: لكل اجتماع من خليلين فرقة و كل الذى دون الفراق قليل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دليل على ان لا يدوم خليل (12) مصحح فاضل چاپ اخير بحار الانوار (طهران) در ذيل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد كه ترجمه آن اينست: در بعض نسخهها«و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و اين درست است چه على عليه السلام بدين دو بيت تمثل جسته نه آنرا انشاء كرده است. ليكن عبارت زبير بن بكار چنين است:«و انشا يقول»بعلاوه اين دو بيت چنانكه نوشته شد در ديوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است. مجلسى نويسد:روايتشده است كه هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بيت را نوشته است (13) .
پىنوشته قسمتي ديگر از فاجعه ، از قسمت دهم
1.آنانكه چون مصيبتى بديشان رسد گويند:همانا ما از آن خدا و بسوى او باز گردندهايم. *******2.طبقات ج 8 ص 18-19. *******3.انساب الاشراف ص 405. *******4.صحيح ج 5 ص 177،و ر.ك بحار ص 183. *******5.السلام عليك يا رسول الله عنى.و السلام عليك عن ابنتك و زائرتك و البائنة فى الثرى ببقعتك و المختار الله لها سرعة اللحاق بك.قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى و عفا عن سيدة نساء العالمين تجلدى.الا ان فى التاسى لى بسنتك فى فرقتك موضع تعز فلقد و سدتك فى ملحودة قبرك و فاضت نفسك بين نحرى و صدرى.بلى و فى كتاب الله (لى) انعم القبول. انا لله و انا اليه راجعون.قد استرجعت الوديعة.و اخذت الرهينة و اختلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء.اما حزنى فسرمد.
*******6.و اما ليلى فمسهد.و هم لا يبرح قلبى او يختار الله لى دارك التى انت فيها مقيم.كمد مقيح و هم مهيجسرعان ما فرق بيننا و الى الله اشكو و ستنبئك ابنتك بتظافر امتك على هضمها. فاحفها السؤال.و استخبرها الحال.فكم من غليل معتلجبصدرها لم تجد الى بثه سبيلا.و ستقول و يحكم الله و هو خير الحاكمين. *******7.سلام مودع لا قال و لا سئم.فان انصرف فلا عن ملالة.و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين.واها واها و الصبر ايمن و اجمل و لو لا غلبة المستولين لجعلت المقام و اللبث لزاما معكوفا و لاعولت اعوال الثكلى على جليل الرزية.فبعين الله تدفن ابنتك سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها.و لم يتباعد العهد و لم يخلق منك الذكر.و الى الله يا رسول الله المشتكى و فيك يا رسول الله احسن العزاء.صلى الله عليك و عليها السلام و الرضوان (اصول كافى ج 1 ص 458-459) . *******8.طبقات ج 8 ص 19.
*******9.و ر.ك.بحار ص 216. *******10.جمع هر دو دوست را پريشانى است و هر چيز جز مرگ ناچيز است.
*******11.اينكه من يكى را پس از ديگرى از دست مىدهم نشان آن است كه هيچ دوست جاويد نمىماند.الاخبار الموفقيات ص 194 و رجوع شود به عقد الفريد. *******12.مناقب ج 1 ص 501. *******13.ص 184 ج 43.
اعضاء سايت ماكزيمم تكنيك اين افتخار را دارند كه تماما در جهت چهارده منظومه معصوم قدم برداشته و يكي از كوچكترين اقمار اين منظومه هستند .
پايان
تاريخ : 30 ارديبهشت 1384 | تعداد
دفعات نمايش داده شده : 574