Contact Us Recommend Us News Contents About Us Home Page
 

زندگينامه امام حسين -5
نويسنده : فرزين نجفي پور
بسمه تعالي
افتخاري ديگر از سايت ماكزيمم تكنيك www.maximumtechnic.com
ادامه زندگينامه امام حسين (ع)
چنانكه عبدالله بن عتبه روايت كرده: خدمت امام حسين (ع) بودم كه پسر كوچكترش «على» وارد شد. (يعنى حضرت سجاد (ع) كه از على اكبر كوچكتر بوده است . و اين واقعه قبل از تولد على اصغر مى‏باشد). تا آنجا كه مى‏گويد: عرض كردم : اگر آن امرى كه از آن به خدا پناه مى‏برم اتفاق افتاد ، به چه كسى رجوع كنيم؟ (يعنى امام بعد از شما كيست؟) فرمود: به اين پسرم : على ، او امام و پدر امامان است ...» 7.روايت در اين زمينه زيادتر از آن است كه در اين مختصر بدانها پرداخته شود، ضمن اينكه ادامه امامت از ذريه امام حسين (ع) به خاطر مشهور بودن آن ، نيازى به استدلال روايى بيشتر از آنچه ذكر شده، ندارد.بارى ، استمرار خط مستقيم و هدايتگر امامت به بركت وجود مقدس سيدالشهدا (ع) است، و اين از بزرگترين بركتهاى فردى و معنوى آن حضرت است .او شفيع است اين جهان و آن جهان‏ ، اين جهان در دين و آنجا در جنان‏
شفاعت : يكى ديگر از آثار و بركات فردى سيد الشهداء (ع) كه در نزد شيعيان اهميت و جايگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .شفاعت از ماده «شفع» به معنى ضميمه كردن چيزى به همانند اوست، و از اينجا روشن مى شود كه بايد نوعى شباهت و همانندى در ميان آن دو بوده باشد، هر چند تفاوتهايى نيز در ميان آنها ديده شود . به همين دليل، شفاعت به مفهوم قرآنى آن بدين معنى است كه : انسان گنهكار به خاطر پاره‏اى از جنبه‏هاى مثبت (مانند ايمان يا انجام بعضى از اعمال شايسته) شباهتى با اولياى الهى پيدا كند و آنها با عنايت و كمك‏هاى خود ، او را به سوى كمال سوق دهند و از پيشگاه خدا تقاضاى عفو كند. و به تعبير ديگر حقيقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قويتر و برتر، در كنار موجودى ضعيفتر، و يارى رساندن به او براى پيمودن مراتب كمال است .شفاعت در جوامع انسانى غالباً همان پارتى بازى و استفاده از رابطه است . اما شفاعت مورد نظر در قرآن كريم و روايات اسلامى، متوجه شايستگى‏هاى افراد است نه روابط شخصى بين شفاعت كننده و شفاعت شونده.شفاعت اقسامى دارد كه برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد، ولى برخى صحيح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولى شفاعت صحيح حافظ و تأييد كننده قانون است . شفاعت غلط آن است كه كسى بخواهد از راه پارتى بازى جلوى اجراى قانون را بگيرد. برحسب چنين تصوراتى از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگذار و بر خلاف هدف قوانين اقدام مى‏كند و از راه توسل به پارتى بر اراده قانونگذار و هدف قانون چيره مى‏گردد. اينگونه شفاعت، در دنيا ظلم است و در آخرت غير ممكن . ايرادهايى كه بر شفاعت مى‏شود بر همين قسم از شفاعت وارد است، و اين همان است كه قرآن كريم آن را نفى فرموده است .شفاعت صحيح، نوعى ديگر از شفاعت است كه در آن نه استثنا و تبعيض وجود دارد و نه نقض قوانين و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است . قرآن اين نوع شفاعت را صريحاً تأكيد كرده است كه اين نيز بر دو قسم‏ است : 1- شفاعت «رهبرى» يا شفاعت «عمل». 2- شفاعت «مغفرت» يا شفاعت «فضل». نوع اول شامل نجات از عذاب و نيل به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد، و نوع دوم شفاعتى است كه تأثير آن در از بين بردن عذاب و در مغفرت گناهان است، و حداكثر ممكن است سبب وصول به حسنات و ثوابها هم بشود ولى بالا برنده درجه شخص نخواهد بود.با توجه به آنچه به طور اجمال در خصوص شفاعت گفته شد، لازم به ذكر است كه يكى از شفاعت كنندگان از اهل بيت ، حضرت سيدالشهدا (ع) است، ولى آن حضرت شفيع كسانى است كه از مكتب او هدايت يافته‏اند، نه شفيع كسانى كه مكتبش را وسيله گمراهى ساخته‏اند.قرآن و مكتب حسينى ريسمانهايى هستند كه قدرت دارند بشر را از چاه نگون بختى به اوج سعادت بالا برند: يكى «حبل من الله» و دومى «حبل من الناس » است؛ ولى اگر كسى از اين دو حبل الهى سوء استفاده نمود، جرم از ريسمان نيست، علت اين است كه او در سر سوداى بالا رفتن نداشته است، و البته چنين مردمى به وسيله قرآن و مكتب حسينى به قعر دوزخ برده مى‏شوند. 8شفاعت به معنى وسيع كلمه ، در هر سه عالم (دنيا ، برزخ و آخرت) صورت مى‏پذيرد ، هر چند محل اصلى شفاعت و آثار مهم آن در قيامت و براى نجات از عذاب دوزخ است ، از اين رو سيدالشهداء هم در دنيا ، هم در برخ و هم در آخرت شفيع دوستداران و شيعيان حقيقى‏اش بوده و خواهد بود.چنانكه در روايتى از اميرالمؤمنين (ع) آمده است : «براى ما شفاعت است و براى دوستان ما نيز شفاعت است » .9 و در روايتى ديگر آمده است : «شافعان امامان هستند و دوستان مؤمنانند» 10.و معلوم است كه امام حسين (ع) يكى از امامان معصوم بوده كه در قيامت و محشر كبرى از شيعيان و دوستانش شفاعت مى كند . بطورى كه يكى از روايان گويد: روايتى از قول ابى عبدالله الحسين (ع) به من رسيده بود كه آقا فرموده است : «هر كس پس از مرگ من مرا زيارت كند، پس از مرگش من هم او را زيارت مى نمايم» . اين روايت در ذهن من بود، تا اينكه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسين (ع) را ديدم ، گفتم : آقا اين روايت درست است و از شماست ؟ «قال : نعم، و لو كان فى النار اخرجته منها» فرمود: آرى ، هر چند در آتش باشد او را بيرون مى آورم. عرض كردم: آيا از اين به بعد اين روايت را بدون واسطه از خود شما نقل نمايم؟ فرمود:آرى . 11
دوستداران حسين و دوستان دوستداران او بهشتى‏اند:يكى ديگر از آثار و بركات فردى سيد الشهدا (ع) كه در سراى ديگر ظهور كرده و جلوه‏نمايى مى‏كند، بهشتى شدن دوستداران و حتى دوستان و دوستداران آن حضرت است. چنانكه حذيفة بن يمان گويد: رسول خدا (ص) را ديدم كه دست حسين بن على (ع) را در دست خودگرفته بود و مى‏فرمود: «يا ايها الناس، هذا الحسين بن على فاعرفوه ، فو الذى بيده ، انه لفى الجنة ، و محبه فى الجنة ، و محبى محبيه فى الجنة»12.اى مردم ، اين حسين بن على است ، او را بشناسيد؛ سوگند به آن خدايى كه جانم به دست اوست، براستى او در بهشت است، و دوستدار او نيز در بهشت است ، و دوستدار دوستدار او نيز در بهشت مى‏باشد.و از امام موسى بن جعفر (ع) روايت شده كه فرمود: «رسول خدا (ص) دست حسن و حسين (ع) را گرفت و فرمود: «هر كس اين دو پسر و پدر و مادر آنان را دوست داشته باشد، روز قيامت در درجه من با من خواهد بود» 13.و نيز رسول خدا (ص) فرمود: «آگاه باشيد، همانا حسين (ع) درى از درهاى بهشت است، هر كس با او دشمنى كند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏كند» 14.و معلوم است كه اين مقام عظيم تنها با محبت ظاهرى حاصل نمى‏شود، بلكه مقصود، محبت خاصى است كه مخصوص كسانى مى‏باشد كه در درجات بالاى ايمان هستند. اگر چه دوستى و محبت امامان معصوم و امام حسين (ع) ثمر بخش است ولى احراز مقام والاى معيت بارسول خدا (ص) در بهشت برين ، محبتى فراتر از ظاهر مى‏طلبد.
پى نوشتهاي قسمت دوم :
1 فرائد السمطين , جوينى خراسانى , ج 2 ص 155*******2 فرائد السمطين , جوينى خراسانى , ج 2 ص 246*******3 حماسهء حسينى , استاد شهيد مطهرى , ج 3 ص 247*******4 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 43, ص 309*******5 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 43, ص 281*******6 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 329*******7 اثبات الهداة , شيخ حر عاملى , ج 5 ص 215*******8 اقتباس از كتاب عدل الهى , استاد شهيد مطهرى , ص 241تا 246*******9 خصال , شيخ صدوق , ص 624*******10 المحاسن , ابى جعفر برقى , ج 1 ص 293*******11 نقل از كتاب <قيام حسينى > آيت الله شهيد دستغيب , ص 105*******12 بحارالانوار , علامهء مجلسى , ج 43, ص 262*******13 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 32*******14 سفينة البحار, محدث قمى , ج 1 ص 257
قسمت سوم :::::::::::::::
بركات اخلاقي امام حسين (ع)
1- ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين‏
اگر ديدى كه نابينا و چاه است‏ ، اگر خاموش بنشنيى گناه است .....يكى از آثار و بركات سيدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربيتى اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگى خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد . و به عبارت ديگر، با خودسازى به ديگر سازى نيز بپردازد.آرى، در آن زمانى كه بنياد روانى و اخلاقى مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويرانى شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوه‏اى وحشتناك زندگى مى‏كردند ، امام حسين (ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را كه در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشكار و فرياد درآن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاريخى ، حتى شمشير و عمامه جدش رسول خدا (ص) ، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه‏ها و راههاى توجيه را فرو بندد.سيدالشهدا (ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمى‏توان به وسيله رويارويى ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديرى نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويى عظيم درآورد و اخلاق جديدى به جاى آن جايگزين نمود. براستى شهادت حسين بن على (ع) تأثير ژرف و شگرفى بر شيعيان ساكن و ساكت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ريخت.در اثر قيام و شهادت امام حسين (ع) موجى در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصيت داد.كربلا و قيام سيدالشهدا (ع) نمايشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد........از پا حسين افتاد و ما بر پاى بوديم‏ ، زينب اسيرى رفت و ما بر جاى بوديم
2- احساس گناه در بين مسلمين
يكى ديگر از آثار نهضت و شهادت سيدالشهدا (ع) اين بود كه مردم پس از مدت كوتاهى متوجه عدم توانايى و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عميق ندامت و گناه كرده و چنين انديشيدند كه براى جبران اين اهمال كارى و غفلت ، و نيز براى طلب بخشايش الهى، بايد جانبازيهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله كارهاى امام زين‏العابدين (ع) اين بود كه كوشيد اين احساس گناه را شعله‏ور سازد. از اين رو به گروه انبوهى از مردم كوفه نهيب زده و فرمود: «اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آيا شما فراموش كرديد كه نامه‏ها براى پدرم نوشتيد و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نيرنگ زديد؟! شما با پدرم عهد و پيمان بستيد و با وى بيعت كرديد، اما بيعت خود را شكستيد و او را به قتل رسانديد پس هلاكت بر شما باد و با اين توشه‏اى كه به آخرت فرستاديد هلاكت بر شما باد . چه رأى زشت و پليدى را كه براى خود پسنديديد! آنگاه كه به ديدار پيغمبر خدا (ص) مى‏شتابيد و به شما بگويد: «عترت مرا كشتيد ، هتك حرمت مرا كرديد.» با چه ديده‏اى به او نظر خواهيد كرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «از امت من نخواهيد بود» 15.اين احساس گناه عامل هميشه شعله‏ورى بود كه مردم را براى شورش و انتقام جويى همواره به جلو مى‏راند.استاد «عادل اديب» در اين باره مى‏نويسد: شهادت فجيع امام حسين (ع) در كربلا موجى شديد از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگيخت . آنان پى بردند كه مى‏توانستند او را يارى دهند. اما از آن پس كه با او براى قيام پيمان بستند، او را يارى نكردند . اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف انسان را وادار مى ساخت كه گناهى را كه مرتكب شده با كفاره بشويد، و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه او را به ارتكاب چنين گناهى واداشته بودند، احساس كينه و نفرت كند. به طورى كه انگيزه انقلابهاى متعددى كه در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان كفاره يارى نكردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امويان بود .مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته بماند و انگيزه انتقام از بنى اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهى گردد. 16بارى ، بر اثر شهادت امام حسين (ع) اين آيه شريفه مصداقى روشن يافت:«و يوم يعض الظالم على يديه » . 17و روزى كه ستمكار دستهاى خود را از پشيمانى مى‏گزد.
3-ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى‏
سؤمين اثر مهم تربيتى قيام و شهادت سيدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .مسئله داشتن محبوبيت و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست . حكومتها هر چند به طور اكثر تكيه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامى ، جايگاهى است كه در دلهاى مردم مى‏باشد، وسعى دارند آن را براى خويش به دست آورند . معاويه نيز با همه تلاشهاى شيطانى خود به طور كلى مى خواست دو چيزرا به دست آورد: يكى محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بنى اميه ، و ديگرى سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت على (ع) از محبوبيت . متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسيارى هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسينى و جانبازيهاى مردان راستين خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عميقى براى سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود . به طورى كه هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بيشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى‏شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عده‏اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.آرى ، اگر حسين بن على (ع) پيش از نهضت مردانه‏اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحى شناخته مى‏شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگى و مجاهدت و فداكارى در راه خدا و حقيقت شناخته شد.«مسيوماربين آلمانى» در اين خصوص مى‏نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست اهميت شايانى داشت، مجدداً به دست بنى‏هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاى او » 18.
پى نوشتهاي قسمت سوم :
15 سيرهء امامان , سيد محسن امين , ص 188*******16 زندگانى تحليلى پيشوايان ما, عادل اديب , ص 149 17 سورهء فرقان , آيه 27*******18 نقل از كتاب درسى كه حسين به انسانها آموخت شهيد هاشمى نژاد, ص 445
قسمت چهارم ::::::::::::::
امام حسن(ع)در اثر توطئه‏اى شوم كه از سوى معاويه تدارك ديده‏شد به شهادت رسيد و جلوه‏هاى شكوهمند امامت در ديگر يادگارفاطمه و على عليهماالسلام متجلى گشت. استبداد اموى جهت هدم امامت راستين و ياران دلباخته آن عزم‏را دو چندان كرد و با تهديد و ارعاب و ترفندهاى عوامفريبانه به‏نابودى مكتب و راه امام على و فرزندانش عليهم السلام همت‏گماشت. بدين جهت، رهبرى و هدايت امت‏شرايط دشوار و طاقت فرسايى‏يافت. دوران دهساله امامت ابى‏عبدالله(ع) بيانگر مواضع وبرنامه‏هاى آن حضرت در مقابل اين تحولات است كه پيامها و درسهاى‏ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى‏دهد و از سوى ديگر، سيره‏اخلاقى تربيتى آن بزرگوار را ازذخائر ازرشمند جهان اسلام و ازبايسته‏هاى پژوهشى است كه بخش مهمى از آن ظهور و درخشش همين‏دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به يكى از مواضع‏و ابعاد زندگى سياسى آن حضرت با عنوان «مبارزات امام‏حسين(ع)در دوران معاويه كه محورهاى زير بيانگر جوانب آن‏مى‏باشد.
1 - اعلام منشور ولايت در سرزمين منا :شيعيان امام على(ع)روزهاى سختى را در حكومت معاويه سپرى‏مى‏كردند. تعداد زيادى از آنان توسط معاويه به شهادت رسيده وبسيارى ديگر فرارى يا منزوى و در اضطراب و نگرانى به سرمى‏بردند. در منابر و اجتماعات اهانت‏به امام على(ع) به صورت‏رسمى رواج يافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران اميرمومنان راسخت جريحه دار كرده بود. اكنون ديدگان به سوى امام حسين(ع)دوخته شده و منتظر رهنمودهاو دستورهاى آن حضرت است تا اين سكوت مرگبار را بشكند و راهى به‏سوى افقهاى حقيقت‏بگشايد. امام حسين(ع)همراه عبدالله ابن عباس‏و عبدالله ابن جعفر حج مى‏گذارد. در سرزمين منى فرصتى دست مى‏دهدتا امام(ع)از اصحاب پيامبرو شيعيان و نيك مردان انصار دعوت كندو حقايق را براى آنان بازگو كند. بيش از هفتصد تن گرد امام‏اجتماع مى‏كنند كه دويست نفر آنان از اصحاب پيامبرند. حضرت بپاخاست و پس از حمد وثناى الهى، فرمود: «اين تجاوزگر(معاويه)برما و شيعيان ما سختيها و ناملايماتى‏روا داشته است كه خود دانسته و ديده‏ايد يا به شما رسيده است. مى‏خواهم از شما درباره حقيقتى جويا شوم. اگر راست گفتم، آن را تصديق كنيد و در صورتى كه خلاف گفتم،مرا تكذيب كنيد. سخنم را بشنويد و گفتارم را بنويسيد. سپس‏هنگامى كه به سوى شهرها و قبايل خويش بازگشتيد، هر آن كس را كه‏مورد وثوق و اطمينان دانستيد به آنچه از حقوق ما مى‏دانيد، دعوت‏كنيد. من از آن مى‏ترسم كه حق ولايت از بين رود و مغلوب گردد،اگرچه خدا نور خويش را به رغم خواست كافران، غالب خواهدگردانيد.» سپس آنچه از قرآن و سنت پيامبر(ص)درباره پدر و مادرش واهل‏بيت(عليهم السلام )بود، براى آنان قرائت كرد. همگى گفتند: «اللهم نعم قد سمعنا و شهدنا» ; همين طور است ما خود شنيديم‏و افراد مورد اعتماد براى ما آنچه فرموديد، نقل كردند. سپس حضرت فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا مى‏دانيد كه‏پيامبر(ص) على(ع)را در غدير خم به امامت منصوب كرد و مردم رابه‏ولايت او فرا خواند و دستور داد كه اين پيام را حاضران به‏غايبان برسانند؟» همگى گفتند: «بلى ما شنيديم.» (1) بدين ترتيب، امام(ع)در آن اجتماع بر حقيقت امامت تاكيدورزيده و رسالت و مسووليت‏خواص را براى ترويج مكتب‏اهل‏بيت(عليهم السلام)و مبارزه با استبداد اموى ترسيم كرد. سخنرانى حضرت در مسجد پيامبر(ص)نيز در همين راستا است. مرحوم‏مجلسى مى‏نويسد: به معاويه گفتند: ديدگان به سوى حسين(ع)است. كارى كن كه اومنبر رود و خطابه ايراد كند; از چشم مردم خواهد افتاد; زيراتوانايى خطابه ندارد. معاويه گفت: اين را درباره برادرش حسن‏ابن على تجربه كردم، به رسوايى مامنجر شد. سرانجام اصرار زياد مردم باعث‏شد از امام‏حسين(ع)بخواهد به‏منبر رود و با مردم سخن بگويد. حضرت سخنرانى خود را با حمدوثناى الهى آغاز كرد. دراين حال مردى گفت: كيست كه خطابه‏مى‏كند؟ حضرت فرمود: ماييم حزب پيروز الهى و عترت رسول خدا كه نزديكترين فرد به‏او هستند و اهل‏بيت پاكيزه او ويكى از دو چيز گرانبها كه عدل‏قرآن قرار داده شده، همان كتاب كه باطلى از پيش رو و پشت‏سر اوراه نمى‏يابد، آگاه به تاويل قرآن و روشنگر حقايق آن هستيم. مارا اطاعت كنيد كه اطاعت ما واجب است; زيرااطاعت ما مقرون به‏اطاعت‏خدا و رسول او گشته است. خداوند متعال مى‏فرمايد: «اطاعت‏كنيد خدا و رسول او و صاحب فرمان از خودتان را و هرگاه در چيزى‏نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد. اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين براى شما بهتر وعاقبت و پايانش نيكوتر است.» (2) و فرموده: «هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست‏به آنها برسد،آن را شايع مى‏سازند در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان‏كه قدرت تشخيص كافى دارند. بازگردانند از ريشه‏هاى مسايل‏آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت‏خدا برشما نبود، جز عده كمى‏همگى از شيطان پيروى مى‏كرديد.» (3) شما را برحذر مى‏دارم ازاين كه به نداى شيطان گوش فرادهيد; زيرا شيطان دشمن آشكار شما است. و در آن صورت از دوستان شيطان‏خواهيد شد. دوستانى كه شيطان به آنان مى‏گويد: امروز هيچ كس ازمردم بر شما پيروز نمى‏گردد و من همسايه شما هستم اما هنگامى كه‏دوگروه(كافران و مومنان مورد حمايت فرشتگان در جنگ بدر)دربرابر يكديگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بيزارم. (4) كه در اين صورت «مثل كافران جنگ بدر»مورد ضربه شمشيرها و نيزه‏ها «از سوى ملائكه‏» قرار خواهيد گرفت‏و در آن هنگام ايمان فردى كه از پيش ايمان نياورده است‏ياكارنيكى را انجام نداده است نفعى به او نخواهد رساند. در اين موقع، معاويه گفت: «حسبك يا اباعبدالله فقد ابلغت‏»; كافى است اى اباعبدالله، حق سخن را ادا كردى. (5)
2- اعتراض به ولايتعهدى يزيد :معاويه تصميم به ولايتعهدى يزيد گرفت. راهى حج‏شد; به مدينه آمد و از مردم براى او بيعت گرفت. سپس‏منبر رفت و يزيد را اين چنين ستود: يزيد دانا به سنت و قرآن‏شناس است و حلم و بردبارى‏اش برسنگهاى سخت افزون است. امام‏حسين(ع)برخاست و پس از ستايش خدا و درود بر پيامبر(ص)فرمود: هرگز سخنورى هرچند سخن به تفصيل گويد نتوانسته است‏حق اندكى ازصفات ممتاز پيامبر(ص)را ادا كند. اى معاويه! از واقعيت دورمانده‏اى، سپيده صبح تاريكى شب را رسوا ساخته و نور خورشيد پرتوروشنايى چراغ را بى‏فروغ ساخته است. در برترى برخى سخن به زياده‏گفتى و در گزينش عده‏اى حق ديگران را ضايع كردى و از بيان فضيلت‏صاحبان آن بخل ورزيدى و بيش از حد ستم رواداشتى. نشد كه اندكى از فضيلت صاحبان حق را بپردازى و در همان حال‏شيطان بهره فراوان و نصيب كامل خويش را برنگيرد. دانستم آنچه‏درباره يزيد از سياستمدارى و كمالش گفتى، مى‏خواهى مردم را بااين سخنان به اشتباه اندازى. گمان مى‏كنى انسانى ناشناس و دوراز چشم مردم را تعريف مى‏كنى و از آنچه فقط خودت به آن دست‏يافته‏اى، خبر مى‏دهى. «فخذ ليزيد فيما اخذبه من استقرائه الكلاب المتهادشته‏عندالتحادش و الحمام السبق لاترابهن و القيناث ذوات المعازف وضروب الملاهى تجده ناصرا» ; وهمين كارهايى كه يزيد كرده، بگير; همين كه سگان را به حال پارس و گلاويزى مى‏خواند و كبوتران‏بازى‏را به سوى همقطارانش و نيز كنيزكان آوازه خوان و انواع بيهوده‏گرى و هوس بازى‏هايش كافى است كه تو را در وصف خويش يارى كرده‏باشد. سپس فرمود: قصدى را كه براى ولايتعهدى يزيد دارى فروگذار ورهاكن، چه نيازى دارى كه افزون برهمه كارهاى بدى كه كرده‏اى بااين گناه نيز خدا را ملاقات كنى. (6)
3 -افشاى جنايات معاويه :جهت ديگرى كه بيانگر مبارزات آن حضرت است نامه‏اى است كه درآن جنايات معاويه و ستمگرى‏هايش شمارش كرده، حكومت معاويه رافتنه‏اى سهمگين بر امت قلمداد مى‏كند. قسمتى از آن چنين است: مگرتو نبودى كه حجر و ياران عابد و خاشع حق را كشتى، همانان كه ازبدعت‏ها نگران و بى‏تاب مى‏گشتند و امر به معروف و نهى از منكرمى‏كردند؟ آنان را پس از تعهدات محكم و تضمين‏هاى مطمئن به طرزظالمانه و تجاوزكارانه كشتى، در برابر خدا گستاخى ورزيدى و عهدو پيمان الهى را سبك شمردى. مگر تو قاتل عمرو ابن الحمق نيستى،همان كه از زيادى عبادت صورت و پيشانى‏اش پينه بسته بود؟ او راپس از تعهدات و تضمين‏هايى كشتى كه اگر به حفاظت‏شدگان دركوهساران داده مى‏شد، از قله‏هاى آن فرود مى‏آمدند. مگر تونيستى‏كه زياد را در دوره اسلام به خويشتن منسوب گردانيدى و او را پسرابى‏سفيان قلمداد كردى، با اين كه رسول خدا(ص)حكم كرده كه فرزندمتعلق به بستر(پدر و مادر)است و پاداش مرد زناكار را سنگ است. آنگاه او را برمسلمانان مسلط ساختى تا آنان را بكشد و دست وپايشان را قطع كند و بر تنه درخت‏به دارشان آويزاد؟ پناه‏برخدا، اى معاويه! گويا تو از اين امت نيستى و ايشان از تونيستند. مگر تو آن خضرمى را نكشتى كه ابن زياد درباره او به توگزارش داده بود داراى دين على(ع)است; و دين على(ع) همان دينى‏است كه پسر عمويش(ص)برآن بود; همان دينى كه تو به نامش به اين‏مقام نشسته‏اى; و اگر دين او نبود، بالاترين افتخارات تو واجدادت كوچهاى تابستانى و زمستانى آنان بود و خدا به واسطه مابراى اين كه نعمتى گران ببخشد، سختيهاى آن را از دوشتان‏برداشت. به من گفته‏اى كه اين امت را به فتنه مينداز. من فتنه‏اى‏سهمگين‏تر از حكومتت‏برامت نمى‏يابم; و نيز گفته‏اى: به مصلحت‏خويش و دين و امت محمد(ص)بينديش. به خدا قسم، كارى بهتر ازجهاد عليه تو نمى‏شناسم. بنابراين، هرگاه به انجام آن اقدام كنم، مايه تقرب به‏پروردگار من است و در صورتى كه به انجامش نپردازم، از خدا براى‏حفظ دينم آمرزش مى‏طلبم و از او توفيق انجام آنچه او دوست‏مى‏دارد و مى‏پسندد، خواستارم. سپس حضرت در ادامه مى‏فرمايد: بدان كه خدا را ديوانى است كه‏هركار كوچك و بزرگ به حساب مى‏كشد و شمارش مى‏كند. بدان كه خدافراموش نمى‏كند كه تو به مجرد گمان افراد را مى‏كشى و به محض‏وارد آمدن اتهامى دستگير مى‏سازى و پسرى را به حكومت نشانده‏اى‏كه باده مى‏نوشد و سگبازى مى‏كند، تو را مى‏بينم كه خويشتن به‏گناه و عذاب در انداخته‏اى و دينت را تباه كرده‏اى و رعيت راضايع‏ساخته‏اى. (7)
4 - يادآورى رسالت‏ها :استبداد اموى جامعه اسلامى را دچار فسردگى و ركود كرده، زمينه‏تجاوز و ستمگريهاى بيشتر آنان گشته بود. هشدار به جامعه ويادآورى رسالتها و مسووليتهاى سنگين آنان از ضرورت‏هاى فورى آن‏بود; و چه فردى شايسته‏تر از ابى‏عبدالله الحسين(ع)و چه موقعيتى‏والاتر از حج. براين اساس، حضرت در اجتماع شكوهمند مردم در سرزمين منى به‏سخنرانى پرداخت و وظيفه امر به معروف ونهى از منكر را به مردم‏و دانشمندان يادآور شد. حضرت در آغاز درباره اهتمام به امر به‏معروف و نهى از منكر فرمود: اى مردم! از آنچه خدا بدان اولياى خود را پند داده، پندگيريد مانند بدگفتن او از دانشمندان يهود، آنجا كه مى‏فرمايد: چرا دانشمندان نصارى و علماى يهود آنان را از گفتار گناه‏آميز وخوردن مال حرام نهى نمى‏كنند؟ چه زشت است عملى كه انجام‏مى‏دادند. (8) و نيز فرموده است: كافران بنى اسرائيل بر زبان داود وعيسى ابن مريم، لعن و نفرين شدند. اين به خاطر آن بود كه گناه‏وتجاوز مى‏كردند. تا آنجا كه فرمود: چه بدكارى انجام مى‏دادند. (9) خداوند آنها را بدين خاطر نكوهش كرده كه از ستمكارانى كه‏ميان آنها بودند، كار زشت و فساد مى‏ديدند و آنها را نهى‏نمى‏كردند; زيرا در مال آنان طمع داشته و از قدرت آنان‏مى‏ترسيدند با اين كه خداوند مى‏فرمايد: از مردم نترسيد و از من‏بترسيد. (10) سپس عالمان را مورد خطاب قرار داده، مى‏فرمايد: شما اى جماعت‏كه معروف به دانش و نامور به خوبى و معروف به خيرخواهى هستيد وبه وسيله خدا در دل مردم مهابتى داريد; شرافتمند از شما حساب‏مى‏برد و ناتوان شما را گرامى مى‏دارد... من مى‏ترسم عذابى از عذابهاى الهى برشما فرودآيد; زيرا شماهااز كرامت‏خدا به منزلتى رسيديد كه برديگران برترى يافته‏ايد. بندگان مؤمن به خدا، گرامى داشته نمى‏شوند ولى شما به خاطر خدادر ميان بندگان الهى ارجمنديد. اين در حالى است كه مى‏بينيد كه‏پيمانهاى خدا شكسته شده و هيچ عكس العمل و هراسى به خود راه‏نمى‏دهيد. براى يك نقض تعهد پدران خويش بى‏تابى مى‏كنيد با اين كه تعهدرسول خدا خوار و بى‏مقدار شده، كورها و لالها و زمين‏گيرها در همه‏شهرها بى‏سرپرست مانده و برآن‏ها ترحم نمى‏شود، شما به اندازه‏مقام و در خور مسووليت‏خويش كار نمى‏كنيد و در مقابل كسى كه‏اقدام مى‏كند خضوع نمى‏كنيد. برعكس به سازش و مسامحه با ظالمان خود را آسوده خاطر مى‏داريدبا اين كه خداوند شما را فرمان داده كه از كار خلاف باز ايستيدو ديگران را نيز نهى كنيد; اما شما غافليد. مصيبت‏شما از همه‏مردم بزرگتر است; زيرا در حفظ مقام علما و دانشمندان ناتوان‏شديد. كاش كوشش مى‏كرديد. علت اين ناتوانى اين است كه جريان امور و احكام به دست‏دانشمندان الهى است كه امين برحلال و حرام اويند; ولى اين مقام‏از شما گرفته شده است. بدين جهت، كه شما ازحق متفرق شديد و درباره روش پيغمبر باوجود دليل روشن دچار اختلاف شديد. اگر براذيت و آزارها شكيبابوديد و در راه خدا مشكلات را متحمل مى‏شديد، زمام امور الهى به‏شما برمى‏گشت و از طرف شما دستور آن صادر مى‏گشت و به سوى شماباز مى‏گشت; اما برعكس شما خودتان ستمگران را به جاى خويش جاى‏داديد و امور الهى را به آنها واگذاشتيد تا به شبهه كاركنند وبه شهوت‏ها و ميلهاى نفسانى خويش حركت كنند. علت‏سلطه ستمگران‏گريز شما از مرگ و خوش بودنتان به زندگى دنيا است كه از شماجدا خواهد شد. (11) اما متاسفانه اين فريادها و خروشهاى الهى برجان و قلب‏هاى‏غافل كارگر نيفتاد و دوباره هركس به انديشه دنيايى خويش مشغول‏وكارهاى روزمره خويش را استمرار بخشيد و چنان شد كه بنى‏اميه‏احكام الهى را تعطيل كردند; نيكمردان تنها مانده ميدان را به‏شهادت رساندند و تاريخ را براى هميشه سوگمند از بين رفتن حق وعدالت و حاكميت امامت راستين ساختند.
5- تاكيد براستمرار برائت:معاويه به مروان كه ازكارگزاران حكومتى او بود، نامه نوشت واز او خواست دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد خواستگارى كند. عبدالله تصميم درباره اين موضوع را به دائى فرزند خويش امام‏حسين(ع)واگذار كرد. امام فرمود: از خداوند خواستارم كه موردپسندى از آل محمد را براى دختر عبدالله برگزيند. همگى در مسجداجتماع كردند. مروان در حضور مردم گفت: امير مومنان معاويه به‏من دستور داده كه هرقدر از مهر را كه پدرش بگويد، قبول كنم وتمامى بدهكارى پدرش را بپردازم. افزون آن كه صلح بين دو فاميل‏نيز برقرار خواهد شد. امام حسين(ع)پس از حمد و ثناى الهى وبيان فضايل اهل‏بيت(عليهم السلام)پاسخ داد: اين كه گفتى مهرش هرقدر باشد، معاويه قبول كرده، سوگند به جان خود كه در صورت‏تصميم، ما برمهر السنه چيزى اضافه نمى‏كنيم. و اين سخن كه‏بدهكارى پدرش هرچه باشد، پرداخت مى‏كند، هيچ گاه زنان مابدهكاريهاى ما را نپرداخته‏اند; و اما مصالحه و سازش، ما افرادى‏هستيم كه به خاطر خدا با شما دشمنى كرديم و براى دنيا با شماصلح نخواهيم كرد. خويش نسبى نتوانسته است مانع از اين كار شودتا چه رسد به ازدواج و خويشى سببى. سپس حضرت دختر عبدالله را به عقد قاسم ابن محمد بن جعفردرآورد و باغى كه خود در مدينه و به نقلى در سرزمين عقيق‏داشت. به دختر خواهر خويش بخشيد. (12)
پى‏نوشتهاي قسمت چهارم :
الغدير، ج 10، ص 161 و 162. *********2- نساء، آيه‏59. *********3- همان، آيه‏83. *********4- انفال، آيه 48. *********5- بحارالانوار، ج 44، ص 205 و206. *********6- الغدير، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدير، ج‏19، ص 250 و 251. *********7- الغدير، ج 10، ص 161 و 162 و استفاده از ترجمه الغدير، ج‏19، ص 250 و 251. *********8- مائده، آيه‏63. *********9- همان، آيات 78 و79. *********10- همان، آيه‏47. *********11- تحف العقول، ص 240، كلمات امام‏حسين(ع). *********12- بحارالانوار، ج 44، ص‏207.
اين زندگينامه ادامه دارد......www.maximumtechnic.com
 

تاريخ : 1 خرداد 1384 | تعداد دفعات نمايش داده شده : 351

Design and Hosted by ITACO Group Design and Hosted by ITACO Group